برق درروستای ما ماجرای جالبی دارد که دانستن آن برای خیلی ها خالی از لطف نیست.

برق روستای وربن
به یمن زلزله درسال 69برخی از مواهب زیستی نصیب روستای ما ودیگر روستاهای محروم اشکورات شد که یکی از آن مواهب وجود برق بود.پس از ورود راه ماشین رو نیم بند به روستای ما که در باره آن بارها نوشته ام برق نیز با همت برخی مسئولین ومردم محلی به روستای ما رسید.مردم شادمان از این موهبت ،چند ماه قبل از حضور رسمی اش در خانه ها اقدام به خرید انواع لوازم برقی نمودند.یخچالهای نفتی جای خودرابه یخچالهای برقی دادند.دستگاه های صوتی وتصویری ارزان قیمت خریداری گردید.البته حضور فرزندان ازروستا گریخته در شهر مانده درخرید وانتخاب لوازم برقی بی تأثیر نبود.باهمه فرازونشیب ها وباشدن ونشدن های بیشمار برق به روستای ما رسید.عناصراجرائی شرکت برق درشرایط کوهستانی منطقه زحمت بسیاری کشیدندتا تیرهای برق علم شدند.برق از راه رسید وعده ای نیز بدلیل وسعت کم مالی کمی بدهکار خرید لوازم برقی شدند که البته برای آنها خوشایند بود زیرا حالا دیگر صاحب برق بودند واز فرزندان شهر نشین خود چیزی کم نداشتند.خوش حالی روستائیان ما حد واندازه ای نداشت .نیمی از روز وشبهای شان راصرف بحث در مورد مواهب ومزایای برق میکردند.شاد بودند وشادی میکردند .برسر هر تیربرق لامپی روشن بود.همه اطاقها برق داشت.دیوارهای خارجی خانه هارا روشن کرده بودند.هربخش ازمحل نگهداری دامها نیز به لامپی مزین شده بود......برق به روستای ما آمده است.اما به هر بهانه ای میرود .گوئی اصلأ از حضورش در روستاهای ما راضی نیست.وقتی باران میبارد میرود.وقتی برف میبارد میرود وقتی رعدوبرق میشود میرود.وقتی سریال جومونگ نیز دارد باز هم میرود .گوئی اصلأ هیچ میانه خوبی با مردم روستائی ندارد.دراین میان آن تلویزیون قسطی خریداری شده میسوزد ویا آن لوازم اهدائی از سوی فرزندان در شهر مانده ازبین میرود.وبدتر ازهمه نفرین وناله روستائی به فروشنده لوازم است که لوازم بد را به آنان فروخته است......اما چرا اداره محترم برق یک برق پایدار را برای روستائیان تدارک ندیده است؟آیا تنها اعلام یک آمار که فلان روستا برق دارد کافی میباشد.مسئولین محترم به روستاها بازرسینی را گسیل دارند تا از کم وکیف آنچه که در آمارها برق نامیده میشود اطلاع حاصل کنند.آیا این برق روستای ما با آنچه که در باره برق تعریف شده است شبیه میباشد؟این معضل گریبانگیر بیشتر روستاهای مناطق دور افتاده اشکور است که من میشناسم.
روستاهای:وربن، سورتله ، اینی ، توسه چالک ، ایرمحلّه ، برمکوه ،
ایزین ، ریسن ، کیاسه ، چمتو ، لسبو ، بنان ، مازو گا ، اکبرآباد ،
صمدآباد ، پینوند ، زنش ، جرن ، هفته بند ، آسیابسر ، کارسنگ ،
لرده ، گیلرکش ، کومنی ، سرده درّه
وروستاهای دیگری که مجال نام بردن آنها وجود ندارد،همه از بدی ارسال نیروی برق گله مندند.روستائی نیاز دارد تا دیده شود تا بداند که حضورش را احساس میکنند.روستا شالوده بخش عظیمی از سرزمین بزرگ ما میباشد .حیف است که تنها در آمارها باشد.حیف است که برای روستا اهمیت قائل نشویم.به آمار ها اکتفا نکنیم به عمل ها بیندیشیم.

