|
به یک عروسی دعوت داشتم از یک عروس وداماد روستائی که در شهر برگزار میشد.خوب مانندهر کس دیگری خودرا آماده کردم تا دراین جشن که همیشه مسرّت بخش است شرکت کنم .سالهای پیشین که درروستازندگی جریان داشت خبر شنیدن عروسیها همه را به وجد می آورد.عروسی در روستا ،درمحیطی باز باچشم اندازهای زیبا برگزار میشد.بهانه ای بود تا همه فامیل ودوستان وآشنایان دور ونزدیک گرد هم جمع شوند.درچندروزه برگزاری عروسی شادی وسرور همه روستارادربرمیگرفت.به همین بهانه فامیل هائی که از مناطق دور تر آمده بودند به منزل همه سرمیزدند.از کمّو کیف زندگی هم باخبر میشدند.کودکان مجال بیشتری برای بازیهای کودکانه مییافتند.جوان ترها به دست افشانی وپایکوبی میپرداختند.در طول جریان عروسی هیچکس غمگین وافسرده نبود.درمحیطی آکنده از شادی وسرور،مردم همدیگررامیدیدند وازآنروز زیبا وفرخنده لذّت میبردند.اگر مهمانی خسته میشد سری به باغهاویامزارع اطراف روستا میزد تا تنوّعی باشد برای ادامه مراسم .محدودیّتی وجود نداشت.غذا درمحیطی باز به فراخی دل روستائیان سرو میشد.انواع اطعمه محلّی که به دست زنان کدبانوی روستا تهیّه میگردید.پس ازصرف غذامهمانان دردشتی مینشستند وهرکس به فراخور حال هدیه ای به عروس ودامادتقدیم میداشت.پس از اتمام مراسم هرکس راهی جایگاه خود میشد تاعروس وداماد نیز به خانه بخت خود سفرکنند.................
یادآوری خاطرات شیرین گذشته چون برق گذشت زیرادیرشده بود وباید خودرا به مراسم عروسی میرساندم .عروسی در یک تالار(رستوران)برگزار میشد.باخود اندیشیده بودم که میتوانم همه کسانی را که آرزوی دیدارشان راداشتم د ر این مجال پیش آمده زیارت خواهم کرد.واز خاطرات گذشته خواهیم گفت وخواهیم شنید.اندکی دیر تر از بقّیه به رستوران محل برگزاری جشن رسیدم.رستوران مملّو از جمعیت بود ومن به سختی توانستم جائی برای نشستن پیدا کنم.از جائی که نشسته بودم تنها توانستم با چند نفر از افراد پیرامونم احوالپرسی کنم. امّا این آن چیزی نبود که من انتظارش را داشتم.هرکدام از مهمانان نیز شرایط مرا داشتند.اگر میخواستم از جایم بر خیزم ودر میان ردیف میزها به دیدار دوستان وآشنایانم بپردازم ،سالن را دچار بی نظمی میکردم.ومن خواهان چنین بی نظمی نبودم.ترجیح دادم همان گونه که در سر جای خود نشسته ام به سر تکان دادن برای آشنایان اکتفا کنم .به وضوح میدیدم که همه مهمانان در انتظار هرچه سریعتر تمام شدن مراسم هستند تا به خانه های خود مراجعت کنند.آخر نشستن در یک مکان وبه جائی خیره شدن که فایده ای ندارد.برای ما روستائیان که مجالس عروسی در فضای باز روستارا تجربه کرده ایم مجالس اینگونه جذّابیتی ندارد.اما چرا ما خودرا دراین قفس زندانی کرده ایم؟آیانمی شود مثل گذشته های نه چندان دورمراسم عروسی را در روستا برگزار کنیم.شاید به این وسیله شادی ونشاط از دست رفته روستارا به کالبد در حال احتضار روستا برگردانیم.وبه این بهانه به یاد خود بیاوریم که متعّلق به کجا هستیم.
|

