تبليغاتX
وربن وسورتله Varboon&soortaleh - مریضی پدر

مترجم سایت

مترجم سایت

مریضی پدر جمعه چهاردهم خرداد 1389 21:25

وقتی کسی از خانواده تان مریض میشود وشما از او یکصد کیلومتر فاصله دارید چه کار میکنید؟حتمأ میگوئید که یکصد کیلومتر که چیزی نیست.مگر یکصد کیلومتر برای یک ماشین سواری معمولی چه مقدار زمان میگیرد؟وبعد میخندیدبه من برای مطرح کردن موضوع بی اهمیت سفر یکصد کیلومتری.اما اینبار هم با من به این سفر بیائید.شاید شما راه حلی بیابید.

محل سکونت من وخانه پدری حدودیکصد کیلومترفاصله است. یکصد کیلومتر راهی که تا کسی نرفته باشد هر گز از آنچه که در این نوشته ها می آید باور نخواهد کرد. اما من به پاس حرمت رنج ومرارت روستائیان مناطق محروم اشکور آن را مینویسم .شاید که کسی باور..........

دریک روزسردزمستانی مادرتماس گرفت وخبردادکه پدرسخت بیماراست.

سفر به روستا

راه ماشین روی روستاهای اشکور(دربهترین فصل سال)

البته این راکه پدر مریض است ،مادرنگفت بلکه من از لحن کلام مادرفهمیدم .بدون فوت وقت به برادردیگرم که در شهر دیگری سکونت دارد، خبردادم.باتنهاماشینی که در آنموقع سال درمنطقه وروستاهای مارفت وآمد  داردهماهنگ کردیم که ماراباخودش به روستایمان ببرد. جوان خوبی است.خداحفظش کند.علی رغم بدی هوا ومسیر خطرناک ،پذیرفت که مارا به روستا ببرد ،تا بتوانیم پدر را برای درمان به شهر منتقل کنیم .من وبرادرم ازتنهامسیرموجوددر آن موقع سال خودرابه محل قراررساندیم.فاصله محل قرارتاخانه پدری(25)کیلومتر راه است.اماخاکی است وپراز دست اندازهای وحشتناک.ماشین باتنهاسرنشینانش که من وبرادرم وراننده هستیم حرکت میکند.چندروزپیشترازاین برف باریده است.

راه ماشین رودر زمستان

راه زمستانی وبرفی که زمین را پوشانده است

اما کسی به خودش زحمت نداده است که نگاهی هرچندازسرتفنن به این راه بیندازد ویاکسی ازخودش نپرسیده است که این راه محل عبور چه تعداد ازمردم ساکن این مناطق است.همان طورکه مردم منطقه خودرابه خداسپرده اندمسئولین نیزبه تبعیت ازمردم آنهارابه خدا سپرده اند.ماشین ماکه دربیشترمواقع تنهاروی دوچرخ راه میرود وباهرتکانش من وبرادرم رامیترساندبه راه خود ادامه میدهد.راننده مهربان برای ریختن ترس ماگاهی جوکهای خنده داری میگوید،ولی ترس ازراه بدوبیماری پدر مجال خندیدن رابه مانمیدهد.هواکاملا تاریک است،ومافقط برف کنارراه رامیبینیم.راه هرلحظه بدتر میشود.فکرمیکنم که راننده چه گونه میتوانددراین راه بدهزینه های ماشین خودرا تأمین کند.اصلأ مردم مظلوم منطقه چگونه  جرأت سفر در این راه پرخطر را به خود میدهند ؟وخودم جواب خودم را میدهم .اجبار وناچاری .از راننده مهربانمان میپرسم ،چرااقدامی نمیکنید؟میگویدبارها گفته ایم اما کسی گوشش به حرف ما بدهکار نیست.راننده می گوید کسی به حرف ما اهمیت نمیدهد.مردم روستا هاهم یکدل ویک زبان نیستند .آنقدر سرگرم کار خود هستند که وقت دویدن به دنبال این جور کار ها را ندارند.هوا سردترشده است.ماشین وسیله گرمائی ندارد.به راننده میگویم برای مسافرینت که نه حد اقل برای خودت فکری بکن .میگوید شما فکر میکنید با این دست اندازهای وحشتناک میشود وسی له ای گرما ساز در ماشین تعبیه کرد؟سرماوترس ازراه اندام مارابه لرزه انداخته است.راه شبانه تمامی ندارد.راننده خیلی صبوراست.شایدچاره دیگری ندارد.کورسوی چراغهای آبادیهای مسیرجاده حکایت ازخواب زودرس روستائیان رادارد. وماهمچنان درحرکتیم.درنقطه ای ازراه ماشین درمیان برف گیرمیکند.خدابه مارحم میکند.بعداز یکساعت تلاش ماشین راازمیان برف به بیرون میکشیم.راننده نا خود آگاه به سوی پرت گاه رفته بود .عمر ما به دنیا بود که به دره سقوط نکردیم .من وبرادرم حسابی ترسیده بودیم. باز این راننده بودکه به ما دلداری می داد.وبقیه راه نیزچنین بود................ ساعت12شب رسیدیم.حال پدراصلا خوب نبود.شب به سختی سپری شد.صبح روزبعدباتکرار سناریوی شب قبل پدررابه شهررساندیم.راهی که آدمهای سالم در آن مریض میشوند.۲۵ کیلومتر راه که ده ها روستای کوچک وبزرگ را دربر گرفته است.روستاهائی که مردمانش دام دارند وکشاورز.براستی روستائی چه دلخوشی برای ادامه کارش در روستا را دارد؟ ناچاری واجبار.

 ویک سئوال:چراچنین است؟

افتتاح صندوق خیریه برمکوهیهای مقیم قزوین

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |