باصدای خروس از رختخواب برخواست.این شروع یک روز در وربن است. به سوی چشمه میرود. چشمه چندان از خانه دور نیست.هوا هنوز تاریک است.نسیم خنکی میوزد که خواب را از چشمها میزداید. آستین را بالا میزند .بسم اله میگوید ودست در آب فرومیکند.سردی آب باقی مانده خواب را از اودور میکند. وضو میگیردوتکبیر گویان به سوی خانه می آید.نماز صبح را مانند هر روز به جا می آورد .فرزندان را بیدار میکند تا نماز صبح را به جا آورند. به سوی طویله گاوها میرود تا آنهارا بدوشد.پس از دوشیدن گاوها وبعد از آنکه گوساله ها باقی مانده شیر گاوهارا میخورند ، گاوهارا را برای چرا به بیرون ده هدایت میکند.افراد منزل در کنار یکدیگر صبحانه را که محصول دست خودشان است صرف میکنند. وظیفه امروز هر کدام از فرزندان را تعیین می کند .دودختر خانواده میروند تا در مزرعه پرورش گل گاوزبان ،گل این گیاهان داروئی ارزشمند را جمع آوری کنند.گل گاوزبان از منابع ارزشمند در آمدی خانوار در روستاهای منطقه اشکورات محسوب می شود.مادر که صبحانه فرزندان را به آنها داده است مأمور میشود تا برای آبیاری باغ برود.این کار تخصّصی مادر است .زیرا مادر می پندارد فرزندان چندان به محصولات باغ اهمیّت نمیدهند.او یکی از فرزندانش را مأمور میکند که به سرچشمه نهر آب کشاورزی برود وبرای کمک به آبیاری باغها توسط مادر بشتابد.دیگران برای بقیّه کارها به همراه وی به جای دیگری میروند.بعضی از باغها که در سایه مداوم قرار دارند ،باید درکنار درختان نهر های کوچک ایجاد شود تاراحت تر بتوانند آب بخورند.او به کمک فرزندان برای درختان مکانهائی برای آبیاری ایجاد میکند.آفتاب به میانه آسمان میرسد.همه به سوی خانه رهسپار میشوند.همه از انجام وظایف خود راضی هستند .نهار در فضائی به صداقت روستا صرف میشود وپس از آن نیز هرکس راهی کار دیگری می شود که پدر یا مادر به آنها محوّل کرده است.بعد از ظهر نیز با کار سپری میشود.شب همه در خانه کنار هم نشسته اند.خسته امّا خوش حال .این شادی حاصل زندگی روستائی است.کار بدون آنکه اندیشه کنی که فردا آنرا از دست خواهی داد.در روستا برای هر روز وهرکس به فراخور کاری هست. همیشه همین گونه است.از سپیده صبح تاغروب آفتاب ،همه در روستا کار میکنند.کسی در این اندیشه نیست که وقت را به بطالت بگذراند. زیرا هرکس کاری را انجام میدهد که از آن خودش است .پدر که در هرم قدرت خانه قرار دارد کار هارا مدیریّت میکند ودیگران تمام اوامر پدر را انجام میدهند .همه میدانند که بقای خانواده به کار دلسوزانه بستگی دارد.اندیشه اینکه امروز را به گونه ای سپری کنند که به بطالت بگذرد در کسی وجود ندارد.با وجود کار سخت وطاقت فرسا کسی از آنچه که انجام می دهد شکایتی ندارد.این تفریح روستائی است. در زمانی که اندک فرصتی بدست میآورد با همسایگانش به گفتگو میپردازد واگر همسایه کمکی نیاز داشت دریغ نمیکند.والبتّه در بعضی از این روزها نیز برخورد های لفظی بین اهالی بوجود می آید که خود دلیلی میشود برای سرگرمی دیگران .زیرا در روستا نزاع لفظی هم نوعی سرگرمی است.قهرو آشتی روستائی هم مداوم امّا بی ریشه است.زیرا نزاع برسر هرچیزی که باشد زود به آشتی بدل میشود.همه چیز دست بدست هم میدهد تا زندگی روستائی را علی رغم سختیها ومشقّاتش زیبا ودوست داشتنی وقابل تحمّل کند.اگر بشود این پاره های بهشت را سر پا نگه داشت.

زندگی در وربن هرروز صبح از کنار این چشمه آغاز میشود

