تبليغاتX
ایران-گیلان-رودسر-اشکور-وربن وسورتله - جغرافیای وربن وسورتله

مترجم سایت

مترجم سایت

اینگونه میخواهیم سه شنبه سوم اسفند 1389 15:11

بدرخواست من وجمعی ازدوستان وهمولایتی ها ازتمام همولایتی ها دعوت بعمل آمد تا دریک روز معیّن در خانه یک نفر ،که از خانه دیگران وسیع تر بود گرد هم آیند تا در زمینه مسائل ومشکلات ومعضلات گریبانگیر روستاهای منطقه بحث وتبادل نظر شود وراهکار های عملی وجامع ارائه گردد.در روز موعود به محل فراخوان رفتم .غوغائی بود .همه آمده بودند.مرد وزن، پیر وجوان. کودک ونوجوان.همه آمده بودند .گوئی به مراسم عروسی روستائی دعوت شده اند.دوستی که قرار بود صحنه گردان این گردهم آئی باشد باضدای بلند وبدون تعارفات معمول وسخنان حاشیه ای اصل مطالب راعنوان کرد.اصلیترین مسئله ما بحث راه روستائی بود.پس از رایزنیهای مفیدی که درکمال آرامش انجام شد سه نفر از مردم سه روستا برای پیگیری خواسته ها ومراجعه به ادارات انتخاب شدند.این حقیر هم بعنوان نفرچهارم که اگر یکی از آن سه نفر مشکلی داشت ونیامد بعنوان جانشین انتخاب شدم.جلسه مذاکره ما در کمال پرباری وبدون هیچ تنشی به اتمام رسید.درجلسه قرار شد که فردا جهت پیگیری جاده روستائی به اداره شهرمان مراجعه کنیم وپس ازآن به اداره مرکزی در استان مراجعه کنیم.آنشب زود تر ازهمیشه خوابیدم چون درجلسه، پر از شادی وشعف شدم.زیرا این اولین جلسه روستائی بود که بدون دعواهای بیحاصل به یک نتیجه گیری خوب رسیده بود.صبح زود از خواب بیدار شدم.بادیگر دوستانم عازم شهر شدیم تا مأموریت محوّله را به انجام برسانیم.ازقبل نامه هائی برای مسئولین استانی تهیه شده وبه امضای تمام مردم چند روستای مسیر راه رسیده بود.همه گرفتاریهای خود مان را که ناشی از نبودن یک راه مواصلاتی مناسب بود برای مسئولین استانی توضیح داده بودیم.فاصله 60کیلومتری روستا تا مرکز شهرستان را درنصفه روزی طی کردیم.یکی از همراهان پیشنهادکرد چون دراین ساعت از روز به ارباب رجوع جواب نمیدهند به مسافرخانه ای برویم واستراحت کنیم تا فردا با خیال راحت وفراغ بال به دنبال مأموریت محوّله برویم.امّا من که برگزاری خوب جلسه روز قبل را به فال نیک گرفته بودم گفتم ما که در شهر کار دیگری نداریم بهتر است که برای آشنائی با مکان آن اداره ،سری به آنجا بزنیم واز مردمی که آنجا هستند چیزی بیاموزیم.دیگران باگفته من موافقت کردند وماعازم ساختمان آن اداره شدیم. نگهبان ورودی  اداره باروئی گشاده به سئوالات ما پاسخ گفت وراهنمائیهای لازم را نمود که به کجا برویم ونامه خودرا به چه کسی بدهیم.باراهنمائیهای آن نگهبان مستقیم به دیدار هماهنگ کننده دیدارهای آقای رئیس  اداره رفتیم.ایشان بادیدن ما ازجای خود برخاستند وبه ماتعارف کردند که بنشینیم.ماهم اطاعت کرده ونشستیم.ایشان گفتند که چه امری دارید وما نامه ای راکه قبلأخطاب به رئیس  اداره تهیّه کرده بودیم به ایشان دادیم.اوبالبخندی دلنشین نامه مارا خواند.وسپس گفت شما خیالتان راحت باشد.من به نیابت از طرف رئیس  اداره پیش از غروب آفتاب امروز تعدادی ماشین آلات راهسازی به روستاهای شما گسیل میکنم.شما میتوانید هم اکنون به روستای خودتان برگردید.من خواستم که بگویم آقا از این وعده ها در گذشته بسیار به ما داده اند ولی عمل نکرده اند که ناگهان چشمم به تابلوئی زیبا که بانستعلیق قشنگی نوشته بود((تکریم ارباب رجوع ))بادیدن این تابلوی زیبا وآن حسّ خوب پیشین اندیشیدم که باید این وعده را نیز به فال نیک بگیرم.با آن مسئول بدون آنکه به دیدار رئیس  اداره برویم خداحافظی کردیم.شب را در مسافرخانه ای سپری کردیم .برای اینکه روستاهای منطقه ما تنها یک ماشین دارند که آنهم اگر بشود فقط صبح ها عازم روستا میشود.زیرا بدلیل بدی راه هیچ راننده عاقلی جرأت نمیکند تا دل بدریا بزند وشبانه حرکت کند.ماماندیم تا صبح که خیالمان راحت شود که لااقل یک ماشین راهسازی عازم روستاهای ماشده است.صبح زود به ساختمان  اداره رفتیم و نگهبان دیگری بود ولی رفتاری مشابه رفتار دیروزی دیدیم.آقای هماهنگ کننده بادیدن ما پیش از اینکه ما، فرصت ادای احترام پیداکنیم ،به ماسلام گفت ومژده داد که ماشینهای راهسازی ساعاتی است که راه افتاده اند.آنوقت لیستی را به مانشان دادکه احساس کردم دارم خواب میبینم.لیست حاوی تعداد قابل ملاحظه ای ماشین راهسازی بود به همراه لوازم زیستی مورد نیاز پرسنل راه ساز.برای اوّلین بار درتمام عمرم که به ادارات رفته ام ،این همه شادی وشعف یکجا، به من رخ نموده است.ازآقای هماهنگ کننده سپاسگذاری میکنیم وبه ایستگاه ماشین روستامان میرویم.طبق معمول همیشه ماشین مملوّ از جمعیت روستائی است.ماشین سنگین وتلو تلو خوران حرکت میکند.جا برای نشستن نیست .اما من وهمراهانم خوشحالیم.زیرا این آخرین سفر سخت ما به روستای ما خواهد بود.جریان ماوقع را برای راننده ومسافرین تعریف میکنم .عدّه ای بی تفاوت وعدّه ای ناباورانه پوزخندی میزنند.چند کیلومتری بیشتر از شهر دور نشده ایم که صف طویل ماشینهای راهسازی را میبینیم.

این ماشین میتونه چند روزه مشکل مونو حل کنه

وقتی از آنها میپرسیم که به کجا میروند،یکی نام روستای مارا برزبان میآورد.همه شروع به همهمه میکنند.هرکس چیزی میگوید.هرکس سعی میکند تا به رسم مردم روستا بلندتر نظرش را به سمع دیگران برساند.من امّا متحیّر از این واقعه عجیب تنها نظاره گر قیل وقال مردمی هستم که بدون آنکه بدانند آیا دیگران صدای آنهارا میشنوند فقط فریاد میزنند.من هنوز درخلسه واقعه این دوسه روز هستم.شادی مردم فقیر روستائی زایدالوصف است.روستائی بادیدن یک بلدزر صبح تاشب به دنبالش راه میرود.واکنون اوشاهد صف طویل بلدزر ولودر و گریدر و کمپکتور وماشینهای آب پاش وماشینهای حمل شن وماسه وکوپال میباشد.یک نفر از میان مسافرین به راننده میگوید که آهسته تر پشت سر صف ماشینهای راهسازی حرکت کند تا آنها یک دل سیر این موجودات عجیب فلزّی را تماشا کنند.راننده پوزخندی میزند اما میپذیرد که آرام تر برود.یکی میگوید به گمانم آخرالزّمان شده است وآن دیگری میگویدشاید اینها راه گم کرده اند .من امّا میدانم که آنها به روستاهای ما میروند وبا رفتن آنها برای ما شادی ورفاه به ارمغان میآید.داخل ماشین گرم است ومن تشنه ام.از راننده طلب آب میکنم.اومیگوید آب یخ دارم وپارچ ولیوانی را نشان میدهد.کسی از مردم که درماشین است لیوانی از آب پر میکند وبه من تعارف میکند.دستم را دراز میکنم تا آب رااز او بگیرم .ماشین داخل دست اندازی میافتد.من که آب را به لب خود نزدیک کرده ام تمامش را داخل یقه ام میریزم.سرما تمام وجودم را پر میکند.چندشم میشود.ازجایم میپرم.صدای خنده دخترم را میشنوم.لیوان بزرگی را به صورتش چسبانده است وبلند بلند میخندد.بلند شودیگه باباجون، چقدر میخوابی.

باید این مناظر روبرای آیندگان حفظ کرد.بشرطی که کسانی باشند تاآنها را حفظ کنند

روزهاست که مبهوتم.برای دوستانم نوشته ام که جلسه ای بگذارند تا باروستائیان منطقه خودمان پیرامون مشکلاتمون صحبت کنیم.شاید کائنات به خواست مااهمیّت بدهند.وبشود آنچه که من دیدم.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

راه های روستائی سه شنبه پنجم بهمن 1389 9:22

کسی ازمن پرسیده بود که چرا اینقدر تلخ مینویسید؟چراهمیشه درمطالبت ازفقر روستا مینویسی؟مگر روستا چیز شادی آوری ندارد؟اینک درجواب این دوستم میگویم میشود از شادیهای روستا گفت اگربشود درآرامش خاطر به روستاسفرکرد.

طبق معمول درمیان سایتهای روستاها میگشتم. به وبلاگ تازه تأسیس دانش حاصل تلاش محمد جوادمحمدی از روستای سورتله برخوردم.این وبلاگ درمعرفی خودش میگوید که پیرامون مسائل متفرقه دانش بحث میکند.اما پست جالبی از این وبلاگ نظر حقیر را به خودش جلب کرد وآن هم درد نبودن راه مواصلاتی مناسب در روستاهااست.برای من خیلی جالب هست که حتی یک نوجوان روستائی نیز این درد را احساس میکند وانرا در وبلاگش منعکس میکند.تصویری دراین پست بود که بانگاه به آن افکار زیادی  ذهنم رابه خود مشغول کردند.این تصویر ازیک چشم انداز بکر درمسیر راه های روستاهای اشکور برداشته شده است.واقعأساختن یک جاده بهتر برای دسترسی آسان تر روستائیان در این مسیر چه مقدار هزینه در بر دارد.اگر این راه ها وضعیت بهتری داشته باشند آیا نمیتوانند تا مردمان شهر نشین را به سمت خود جلب کنند تا روزی را درآرامش وبدور از غوغای شهر به استراحت بپردازندواز مناظربکروچشم نواز این مسیر سرسبز استفاده کنند.براستی چرا روستاهارا به فراموشی میسپاریم.آیا تنها زندگی شهری میتواند جوابگوی نیاز های احساسی وروحی آدمها باشد؟بیائیم کاری کنیم تا آدمهائی در سنّ وسال محمد جواد بدون نگرانی از نبودن راه ودیگر امکانات روستائی به درس ومدرسه بپردازند.اگرروستاهای ما دارای اندک امکانات زیستی باشند،دیگر نیازی نیست تا هرنوجوانی ترک خانه وکاشانه کند وبرای تحصیل وکار راهی شهر شود وآنگاه درمیان سالی وکلانسالی درحسرت روستاعمر سپری کند وارزوکند کاش میتوانست با آرامش هر از چند گاهی به روستا سفر کند .

این تصویرزیبا ازتکه کوچک وزیبای مسیر قزوین به روستای وربن وسورتله واینی میباشد

این تصویر حاصل تلاش آقای محمد جواد محمدی مدیر وبلاگ دانش میباشد

ازبازدیدکنندگان سایت وربن وسورتله تقاضادارم که برای دیدن اصل مطلب به خاطره

از   (وبلاگ دانش)  مراجعه کنند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اینبار سورتله شنبه هجدهم دی 1389 22:59

عکسهای زیبای سورتله ازمحمد جواد محمدی....

سورتله

 سورتله

 

سورتله 

 

سورتله 

 

سورتله 

 

وربن 

 

سورتله 

 

 سورتله

 

سورتله 

 

سورتله 

 

 سورتله

 

 سورتله

 

 سورتله

 

سورتله 

 

درآینده ای نزدیک باکمک محمد جواد راجع به روستای سورتله مطالب زیادی خواهیم نوشت

 

  

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

گزارش سفر محرم شنبه بیست و هفتم آذر 1389 16:17

گزارش سفر محرّم

امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم براین راه ناهموار تاکجا بایدرفت؟

پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله

بهترین قسمت از راه ماشین روروستاهای ما

این قسمت ازجاده بهترین قسمت راه روستاهای ما میباشد 

امسال فرصتی دست داد تا به اتفاق دوستان وهمولایتیها به روستایمان جهت بر گزاری مراسم محرم برویم.والبته رفتیم.اما رفتنی که به همراه خود سختیهای بیشماری را به همراه داشت.بارها دراین صفحه گفته ام که عدم وجود راه مناسب باعث مشکلات ومعضلات عدیده ای شده است.گرچه دوست عزیزی معتقد است تافرهنگ استفاده از چیزی وجود ندارد بهتر است که آن چیز وجود نداشته باشد.البته این بار این سختی رابه جان خریدیم وبه روستا رفتیم .

راه یخ زده روستاهای اشکور

پیاده روی برای رسیدن به روستای وربن وروستای سورتله 

راه یخ زده روستاهای وربن وسورتله

مسیری دشوار اما قابل ساختن 

....وبازهم قصه راه !!!!

شاید این مسیر کسانی را به یاد اسکی بیندازد 

زیرا برای شرکت در مراسم عزای امام حسین (ع)میرفتیم.شور حسینی باعث میشود که خیلی از گرفتاریها به نظر نیاید.بهرحال با هرسختی که بود خودرا به روستا رساندیم.بین روستای ما وآخرین نقطه ای که آسفالت جاده به اتمام میرسد حدودأ25کیلومتر فاصله وجود دارد.که از این مقدار راه حدود15کیلومتر خاکی قابل تحمل است.و10کیلومتر باقی مانده راهی است که واقعأ نمیتوان به آن لقب راه را اطلاق کرد.

براین راه ناهموار تاکجا بایدرفت؟

خوب مسافرین ترجیح میدهند تا پیاده این راه را طی کنند.زیرااگر کسی سکته کند راه به جائی ندارد. 

هرکه را طاووس باید...

....وهمچنان پیاده به سمت روستای وربن.قصه ای قدیمی وهربار تازه. 

البته بعضی وقتها که من برعدم وجود راه روستائی تأکید میکنم موضوع تکراری میشود.اما من ترجیح میدهم که بارها وبار ها این موضوع را مطرح کنم.راستش رابخواهید خود ماهم چندان بی تقصیر نیستیم.اولأ خود ما هیچ گام اساسی برای حل مشکل راه برنمیداریم.ثانیأ سعی دربرقراری ارتباط با روستاهای هم جوار نمیکنیم.ثالثأاتحاد وانسجامی که لازمه یک هدف مشترک است درمیان مردم ما وجود ندارد.درهمین سفر محرم به مسئله جالبی برخوردم که نظر منو بسیار جلب کرد.درمراسم شام غریبان مردم روستای همجوار ما(اینی)به عنوان دسته عزاداری به مسجد روستای ما آمدند.آنچه که نظر مرا به خود جلب کرد وجود جوانانی بسیار بود که از این روستا آمده بودند.من در این اندیشه بودم که اگر مردم روستای ما وروستای اینی ودیگر روستاهای مسیر مشترک که از جاده مورد نظر استفاده میکنند،باهم متحد باشند ودر قالب یک جامعه واحد وبرای هدفی مشترک اقدام کنند بدون شک موفق خواهند شد تا به خیلی از هدفهائی که بظاهر دور از دسترس میآیند برسند.درفرصتی که این چندروزه دست داد ،وبررسی اجمالی که صورت گرفت احساس کردم که اگر بخواهیم کاری صورت بدهیم ابتدا باید خودمان کمرهمت ببندیم وپس ازآن دست به دامان دیگران بشویم.ده کیلومتر راه روستائی برای دولت ویا مسئولین منطقه ای بار مالی چندانی دربر ندارد .اما مردم روستاهای ما از توان مالی چندانی برخوردار نیستند.ولی من معتقدم اگر مابخواهیم میتوانیم با کمک ویاری هم کارهای بزرگی را به انجام برسانیم.اگر این راه مورد بحث به انجام برسد بطوریقین روستاهای در مسیربربسیاری از مشکلات خود فائق خواهند آمد.اگربرای کسانی که آشنائی با این نوع مناطق ندارند گفته شود که ما یک مسیر 10 کیلومتری را در مدت 3ساعت طی میکنیم شاید خیلی باورپذیر نباشد.اما واقعأچنین است وما این راه را بامشقت بسیارطی میکنیم.

...واین راه مارا به روستا پیوند میدهد

۱۰ کیلومتر راه که تمامش مانند این بخش است. 

روستاهای کوچک ما جمعیت بزرگی دارند که بدلیل نبودن راه مناسب از روستا رفته اند.واگر همتی باشد هم از سوی روستائیان وهم از سوی مردم بدون شک این مهم از سر راه برداشته میشود.من در این یادداشت هم از مردم روستاهای

هفته بند،اینی،وربن،سورتله،ایرمحله

ودیگر روستاهائی که به گونه ای به این راه وابسته اند ونیز از مسئولین محترم کشوری ومحلی وهمچنین وکلای محترم رودسر ولاهیجان تقاضادارم که برای این کار بسیار واجب اقدامی اساسی بعمل آورند.

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اشکوروگل گاوزبان سه شنبه دوم آذر 1389 19:30

اشکور وگل گاوزبان

شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشدگل گاوزبان

این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات

محصول گل گاوزبان مناطق اشکور

گل گاوزبان یکی ازمحصولات متنوّع روستاهای اشکور است

شاید باورش کمی سخت باشد که بگوئیم بخش اشکورات در استان گیلان وهمچنین ،اشکور مازندران یکی از معدود مناطق ثروتمندایران است.امّا چرا ماهمیشه از فقر این سرزمین مینالیم.سرزمینی که در هر گوشه اش نعمات بیشمار خداوند رحمان هویدا میباشد. راستش رابخواهید من هرگاه قصد نوشتن مطلب تازه ای رامیکنم ناخود آگاه به یاد نبود بعضی از امکاناتی میافتم که با اندکی درایت ودلسوزی مسئولین میشود که در روستاها باشد.یکی از این کمبود ها که همیشه مارا می آزارد نبودن راه های مناسب عبور ومرور است.گل گاوزبان که محصول اشکور است ودر این بخش به وفور یافت میشود نیاز مند افرادی است که به آن برسند. پرورشش بدهند وبرداشتش کنند وبه بازار مصرف ارسالش کنند.شاید خیلی از خوانندگان این سطور ندانند که تولید فقط یک کیلوگرم از این محصول چه مرارتی را به همراه دارد.اما اگر تولید کننده این محصول برایش دلگرمی وجود نداشته باشد تن به این کار سخت نمیدهد.زیرا کشاورز روستائی دوست دارد تا محصولی را که بارنج فراوان به دست می آورد براحتی بتواند به بازار مصرف برساند.اما بدلیل مساعد نبودن بسیاری از شرایط در روستاها ،اورغبتی به کار نشان نمیدهد .

گل گاوزبان

این هم بتّه زیبای گل گاوزبان اشکورات

در آینده ای نزدیک پیرامون فواید گل گاوزبان مطالبی را گرد آوری خواهم نمود وبه خوانندگان این صفحه پیشکش خواهم کرد.انشاءاله

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

اشکور و فندق سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 19:31

باغهای فندق اشکور رادریابیم

نمونه فندق محصول اشکوروقتی صحبت از محصول فندق به میان می آید نمیتوان فندق بخش اشکورات شهرستان رودسر را نادیده گرفت .بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که یکی از پر محتواترین ومغّذی ترین محصولات غذائی سرزمین ما همین فندق روستاهای اشکور میباشد.اگر از افراد خبره دست اندرکار فندق جویا شویم به خصوص افرادی که در خرید وفروش ونیز صادرات این محصول دست دارندهمه متّفق القول خواهندگفت که محصول فندق اشکورات بسیار بسیار نسبت به محصول مشابه دیگرنقاط ایران وحتّی دیگر کشورهای تولید کننده این محصول اختلافات فاحشی دارد.بدلیل شرایط خاص آب وهوائی منطقه اشکور ،این ناحیه از ایران مستعد پرورش این محصول غذائی ارزشمند میباشد.مردم روستاهای بخش اشکوراین محصول را بعنوان محصول اصلی خود میدانند .به همین دلیل است که نمیشود کسی را در این مناطق پیدا کرد که از داشتن حداقّل چند بتّه از درخت فندق بی بهره باشد.پدران ومادران روستاهای اشکوربا افتخار تمام از اینکه چه تعداد درخت فندق برای هر کدام از فرزندانشان به ارث گذاشته اند صحبت میکنند. این مسئله بظاهر ساده بیانگر ارزش وجایگاه محصول فندق در روستاهای اشکورمیباشد.اگر به جنوب ایران سفر کرده باشید چنین قداستی را درمحصول خرمای خوزستان میتوان یافت.

             

باغهای فندق اشکور یادگاری از دوران گذشته

نگذاریم میراث گرانبهای نیاکان ما به آسانی تباه گردد

             

غروب زیبا وباغهای زیباتر فندق دراشکور

منظره ای زیبا  از   باغهای فندق  در  روستاهای اشکور

وقتی صحبت از محصول فندق به میان می آید نمیتوان فندق بخش اشکورات شهرستان رودسر را نادیده گرفت .بدون هیچ تردیدی میتوان گفت که یکی از پر محتواترین ومغّذی ترین محصولات غذائی سرزمین ما همین فندق روستاهای اشکور میباشد.اگر از افراد خبره دست اندرکار فندق جویا شویم به خصوص افرادی که در خرید وفروش ونیز صادرات این محصول دست دارندهمه متّفق القول خواهندگفت که محصول فندق اشکورات بسیار بسیار نسبت به محصول مشابه دیگرنقاط ایران وحتّی دیگر کشورهای تولید کننده این محصول اختلافات فاحشی دارد.بدلیل شرایط خاص آب وهوائی منطقه اشکور ،این ناحیه از ایران مستعد پرورش این محصول غذائی ارزشمند میباشد.مردم روستاهای بخش اشکوراین محصول را بعنوان محصول اصلی خود میدانند .به همین دلیل است که نمیشود کسی را در این مناطق پیدا کرد که از داشتن حداقّل چند بتّه از درخت فندق بی بهره باشد.پدران ومادران روستاهای اشکوربا افتخار تمام از اینکه چه تعداد درخت فندق برای هر کدام از فرزندانشان به ارث گذاشته اند صحبت میکنند. این مسئله بظاهر ساده بیانگر ارزش وجایگاه محصول فندق در روستاهای اشکورمیباشد.اگر به جنوب ایران سفر کرده باشید چنین قداستی را درمحصول خرمای خوزستان میتوان یافت.

            

آماده کردن باغ فندق برای آبیاری سال دیگر

حرس  باغ فندق  وآماده کردن باغ برای آبیاری سال آینده دراشکور

امّا چرا دیگر این محصول کمتر وارد بازار میشود.من بعید میدانم که تنها عدم تولید فندق را تغییرات ناگهانی جوّی بدانیم ویا همه تقصیرات  کمبود فندق رابه سرنوشت روستائیان نسبت بدهیم.فندق نیز مانند همه محصولات کشاورزی نیاز به دانش وآگاهی ،کاشت وداشت وبرداشت را دارد.درست است که مردم طی سالیان متمادی تجربیات بسیار گرانبهائی را در زمینه پرورش فندق کسب کرده اند ،امّا اینک به یمن دانشهای روز افزون که در تابستان برف میبارد ویا در زمستان از انرژی خورشید ،درمیان برف ویخ آب داغ تولید میشود ،حتمأراهی برای مبارزه با آفت های جوّی وجود دارد.روستائی بدلیل مشغله زیاد ودرآمد نه چندان زیادش بدنبال راهکارهای جدیدنمی رود .اصولأ تجربیّات خود را فراتر از علم میداند.مگر اینکه به روستائیان ثابت شود که علم توان حّل بخش وسیعی از مسائل غامض در امر کشاورزی وباغ داری را دارد.بسیاری از مردم بدلیل افت تولید فندق روستارا به بهانه یافتن کاری مناسب رها نموده وبه شهرهای دورونزدیک کوچیده اند.

             

...واینهم مقداری فندق

 

این هم از فندق روستاهای اشکور

برای ازیاد محصول فندق میشود برای عواملی که در زیر بر میشمارم  راهکارهای عملی ومنطبق بر شرایط اقلیمی حاکم بر منطقه ارائه داد.

1-عدم وجود راه ماشین رو مناسبجهت دسترسی سریعتر به مناطق تولید وبازار مصرف.

2-عدم دسترسی باغ داران به مروّجین وکارشناسان کشاورزی وباغداری.

3-عدم آشنائی بخش وسیعی از باغداران به سموم وآفات نباتی.

4-عدم آشنائی به مبحث کاشت وداشت درخت فندق.

5-عدم توجّه مسئولین ذیربط به بازارفروش محصول فندق.

6-عدم پرداخت وامهای قابل توّجه جهت توسعه وبهینه سازی باغها.

              باغهای فندق بسیار

درروستاهای اشکوراز این دست مناظر بسیار میتوان دید

 عوامل موئثّر بسیاری در ازدیاد محصولات کشاورزی دخیل میباشند.بدون شک اگر درروستاها جاذبه وامید به روزهای بهتر ترویج شود ،وروستائی بداند که مزد زحمت خودرا دریافت میکند طبعأ تن به آموزش وعمل به آنچه که به افزایش محصول کمک کند خواهد داد.کافی است فقط اندکی از آن چیزی را که برای ایجاد جذّابیّت درشهر ها هزینه میگردد،جهت بهینه سازی روستاها وباغات هزینه گردد،آنوقت روستائی نه تنها رغبتی به کوچیدن نشان نمیدهد بلکه امید وارانه میکوشد تابه آبادانی بیشتر روستا بپردازد.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

داستان وربن جمعه شانزدهم مهر 1389 20:0

آغاز وربن 

 

من به درخواست دوستی که از من خواسته بود تا در باره پیدایش وشکل گیری روستای وربن مطلبی بگذارم،این پست را به این موضوع اختصاص میدهم.درواقع تنها ویرایش مطالب از طرف من صورت گرفته است آنچه که به صورت تاریخچه شکل گیری وربن است ازطرف آدمهای کهنسال وربن است که این مطالب را از پدر یا پدر بزرگ خود شنیده اند.برای من بسیار ارزشمند است که جوانان سرزمین مابدانند که پیشینه روستای آنان چگونه بوده است.ومن برای خواست دوستم ارج نهاده واین تحقیق مختصر وناقابلم را به او تقدیم میکنم.

امروزه کلمه ارباب یارعیّت کمتر در زبان محاوره ای مردم بکار میرود.دیرزمانی نیست که این دوکلمه تعیین کننده سرنوشت مردم مناطق روستائی ایران بود.قبل از سال1345بیشتر مناطق روستائی بصورت ارباب ورعیّتی اداره میشدند وروستاهای مناطق اشکور نیز از این قاعده مثتثنی نبودند.ارباب مالک همه دارائی های روستا بود ودیگر ساکنان روستا در برابر اندکی پسماند برای ارباب کار میکردند.خانها وخان زاده ها مالک بی چون وچرای جان ومال مردم بودند وآنها بودند که میگفتند چه کسی چه کاری انجام بدهد.گاهی نیز ظلم بیش ازحّد خوانین باعث مهاجرت یا فرار عدّه ای از مردم میگردید.

وربن نیز با این قصّه شکل گرفت.

روستای میلک نزدیک فشک ،ریشکین،قسطین و پرچکو درالموت قرار دارد.درمناطق یادشده نیز حکومت خانها رواج داشت.ودوخان که پسرعموی هم بودند در این مناطق حکومت میکردند که البتّه هرکدام از این دو سعی در برکناری ونابودی دیگری را داشت.آنانی را که من باآنها صحبت کرده ام بدرستی تاریخ واقعه را نمیدانند .امّا اختلاف تاریخ بیش از 10 سال نیست یعنی بین 1210تا1220هجری.

مام(محمّد) زمان خان مالک روستاهای یادشده بود وهمزمان احمد خان نیز در همان مناطق مالک بود.این دوخان مانند همه باهم رقابت داشتند.واز آنجا که (چهل درویش برگلیمی بخسبند ودوپادشاه در اقلیمی نگنجند)این دونیز برای حذف هم از صحنه حکومت از چیزی دریغ نمیکردند.دردوران حکومت شاهان قاجارونیز حکومت پهلوی ازجمله وظایف خوانین تأمین نیروی قشون بود.هرخان وظیفه داشت تا تعداد معیّنی سرباز دراختیار دولت محلّی بگذارد.مام زمان خان که خان قدرتمندتری نسبت به احمد خان بود،پسر احمد خان را برای اعزام به قشون کاندید کرد.البته طبق رسوم آنزمان فرزندان خوانین بعنوان فرماندهان سرباز وارد قشون میشدند وفرزندان رعیّت به عنوان سربازان عادی خدمت میکردند.نورعلی فرزند ارشد احمدخان گل سرسبد فرزندان بود وبیش از اندازه معمول مورد توجّه پدر قرار داشت.مام زمان خان باروابط نزدیکتری که با دولت داشت ترتیبی داد تا نورعلی به خدمت سربازی اعزام بشود.امّا نورعلی که دارای زن وفرزند بود تن به سربازی نداد واز روستای میلک که محل زندگی احمدخان بود گریخت وبه کوه های پشت روستای پرچکوه پناه برد.دردرگیریهائی که بین نورعلی وافراد مام زمان خان پیش آمد نورعلی از روی صخره ای  بلند به پائین پرت شد (یا به روایتی به دستور مام زمان خان اورا از روی صخره پرتش کردند)ووی درگذشت.احمدخان که تاب تحمّل مرگ فرزند را نداشت وهمچنین می پنداشت که مام زمان خان دست از سر اوبرندارد ،تمامی طایفه خودرا که هجده(18)کوچ میشدند را برداشت وشبانه از روستای میلک به مقصد نا معلومی ره سپار شد.درآن زمان هرکوچ شامل پدر، مادر،فرزندان،عروس ها،دامادها،نوادگان،پدربزرگها ومادربزرگها بودند که در مجموع افراد زیادی را دربر میگرفت.به روایت افراد کهنسالی که این ماجرا راتعریف میکنند هجرت احمدخان در اوّلین روز بهار آن سال اتّفاق افتاد.احمد خان پس از اینکه از روستای میلک کوچید وباتوّجه به اینکه تعداد زیادی زن وکودک وافراد کهنسال به همراه وی بودند،اوناچار شد با توجه به سرمای زیاد وبرف فراوان ،درنقطه ای به نام (گردنه لسبو) اطراق کند.احمد خان به خوبی میدانست که اربابان دیگر نواحی جرأت جا دادن به اورا ندارند.به همین دلیل درمکانی دوراز آبادیهای اطراف سکنی گزید.زندگی در زیر چادر وفاقد هر گونه امکانات ابتدائی زندگی، عرصه را بر احمدخان واطرافیانش تنگ کرده بود.به روایت راویان این قصّه تعدادی از همراهان ضعیفتر احمدخان تحمّل سختی زندگی وسرما رانیاوردند وجان سپردند.داستان هجرت احمدخان نقل مجالس آنزمان شد.باتوجّه به اینکه جمعیّت زیادی به همراه احمد خان بودند بیم شورش اومیرفت.به همین دلیل تعدادی از اربابان منطقه شوئیل جهت دلجوئی به دیدار احمدخان رفتند واز اوخاستند تا افرادش را بین روستاهای اطراف تقسیم کند.البتّه هدف از اینکار روح انساندوستی اربابها نبود.بلکه آنها قصدداشتند از این طریق بین کسان احمدخان تفرقه ایجاد کنند تاجلوی شورش احتمالی آنهارابگیرند.احمدخان که خستگی مفرط اطرافیانش رادیدبه این پیشنهاد تن درداد.وبدینسان افراد همراه احمدخان هرچندنفر به روستائی رفتند.احمدخان وپسرانش در کیاسه ساکن شدند.سلیم پسراحمدخان برای مدتی به روستای پرمکوه رفت.چندین سال پس از مهاجرت ،احمدخان در کنار رودخانه کیاسه به دیار باقی شتافت وطبق وصیت او در همانجا به خاک سپرده شد.پسران سلیم یعنی یوسف وایّوب وکربلائی برار(محمد)درروستای ایرمحلّه ساکن شدند.درسال 1280هجری شمسی پسر سلیم یعنی کربلائی برار به دستور ارباب ایرمحلّه عازم روستای فعلی وربن شدوبه همراه پنج پسرودودختر هسته اولّیه روستای وربن را بنیان نهاد.پسران کربلائی برار عبارت بودند ازاحمد،حیدر،آقاجان،مهدی،اسماعیل ودخترانش مروارید وخاتون.اولین فرزندی که در وربن متولّد شد فرزند حیدر بود به نام حبت اله که درکودکی درگذشت.روستای وربن به آرامی بزرگ شد.درسال 1337بدستور ارباب منطقه املاک سورتله به روستای وربن واگذار گردید وتعدادی از ساکنین وربن به سورتله کوچیدند.درسال 1344بخشی از خاک وربن فعلی بنام (جورسره)یا وربن بالا بدلیل مهاجرت دامداران آن منطقه به وربن واگذار گردید....واینک روستای وربن آن چیزی است که دیده میشود.خداکند که ما میراث داران خوبی باشیم وبه پاس مرارت های اجدادمان وربن را دوست بداریم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

درمان افسردگی چهارشنبه هفتم مهر 1389 11:21

            

برای رهائی از مشکلات روز مرّه شمارا به دیدار فصول مختلف وربن وسورتله دراشکور دعوت میکنم 

درمان افسردگی با بازگشت به اصل خویش

سالها قبل اگر کلمه افسردگی برزبان کسی جاری میشد ،شنونده با حیرت به گوینده نگاه می کرد .گوئی کلمه ای بدونامأنوس به کار رفته است .امروزه افسردکی به یک بیماری فراگیر تبدیل شده است،که بخش وسیعی از جامعه را در بر گرفته است.چرابسیاری از مر دم افسرده اند؟جواب را می توان در نوع نگرش مردم به زندگی جستجو کرد.هرمقدار که جوامع بشری از گذشته خود دور میشوند به همان اندازه از شادیهای آن زمان فاصله می گیرند.انسجام در ساختار خوانواده سنتی یکی از بهترین راه های حفظ مو قعیت اقتصادی خوانواده بوده است که به عنوان یک اهرم حمایتی همه اعضای یک خانه را در کنار هم نگه می داشته است.کسی را غم نان نبود .همه به هم کمک می کردند

                 

پدر،مادر،عمو،عمه،دائی،خاله،وبینهایت واژه های دیگر که معنی داشتند.همدیگر را می شناختند.برای دیدن هم لحظه شماری میکردند.ودر موقع غم یاشادی در کنار هم بودند.حس کمک به همنوع، خود عامل تحرک وشادی بخش است.درگذشته زندکی سخت ودشوار بود.اما حضور بعضی فاکتورهای رایج باعث رفع مشکلات میشد.زندگی مدرن راحتی های بیشماری را به بار آورده است

امابه هرمیزان که در مدرنیته غرق میشویم ،به همان اندازه از زندگی جمعی وسنتی فاصله می گیریم. به اعتقادمن آدمها نتوانسته اند پل ارتباطی بین گذشته وحال خود را حفظ کنند.هیچ مخالفتی از سوی کسی برای پیشرفت علمی بشر وجود ندارد.اما فراموش کردن گذشته وروی آوردن بی قیدو شرط به رندگی ماشینی، آرام آرام خود انسان را به ماشین تبدیل می کند. یک شب نشینی جمعی فامیلی، در روحیه آن جمع اثری ماندگار می گذارد.خاطرات چه تلخ یاشیرین مرور میشود .فرصت دیدار بیشتراست.همه از حال هم از نزدیک با خبر میشوند.اگر کسی غمی دارد با دیگران در میان می گذارد .خوی انسانی انسان در جمع اوج می گیرد .انسان در جمع شکفته میشود.اگر سنت  ها فراموش

نشوند وبه موازات زندگی مدرن حرکت کنند بیشک بسیاری از دردهای رایج جامعه انسانی از بین خواهد رفت 

اگر موشکافانه وبدون حب یابغض به بعضی از اعمال مردم کشورها ی مدرن نگاه کنیم در مییابیم که آنها دیر گاهی است که از زندگی ماشینی خسته شده اند.در هر فرصت کوچکی گریزی میزنند به زندگی سنتی.حتما راه رفتن جمعی آنها را در گل ولای دیده اید.ویا پرتاب گوجه فرنگی به سوی یکدیگر را دیده اید.وحتی جشنهای بالماسکه آنها نوعی گریز به گذشته است.شاید این اعمال از نظر ما بی معنی باشد وآنرا از سر سیری بدانیم.امابشر نیاز به تخلیه روانی خود دارد.راه های بیشماری را میشود برشمرد که انسان را از این درون گرائی فردی که حاصل زندگی ماشینی است میرهاند. زندگی جدید شغل هائی را به همراه آورده است که انسان ناچار است تا آن کار را به تنهائی به انجام برساند.اپراتورهای رایانه،رانندگان کامیونها،.....وشغل های دیگری که به تنهائی نیاز دارند ،آرام آرام آدمی را به سمت درون گرائی فردی سوق میدهند .تا جائی که دیگر فرد تحمل کسی را ندارد.افسردگی حاصل تنهائی است

انسان تنها، تمامی مشکلات خودرا میخواهد به تنهائی حل نماید .وچون نمیتواند ازعهده همه مشکلات برآید لاجرم ناامید شده وبه زبان رایج امروز افسرده میشود

اما زندگی سنتی برخلاف زندگی ماشینی برای مشکلات راه حلهای ساده ای ارائه میدهد .اگر تلفیق درستی صورت بگیرد وخود ما بین زندگی مدرن وسنتی پل ارتباطی منطقی برقرار کنیم بی شک از سردر گمیهای قرن حاضر رها میشویم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

مظلومین روستا چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 13:33

به تمام مسئولین منطقه اشکورات

امسال چشمان مردم منطقه اشکورات بعد از خدا به دستان شما است

اگر درحافظه ها مانده باشد،در اوایل امسال گفتیم ودیگران نیز نوشتند و گفتند که بدلیل بارش برف سنگین که بر سر روستاهای اشکور فرو ریخت اوضاع باغ داران منطقه به شدّت وخیم است.

برف وسرمای بیموقع

تا یک ماه دیگر طبیعت منطقه اشکورات اینگونه خواهد شد

البتّه بر کسی پوشیده نیست که اکثر مردم منطقه فوق الذکر از طریق باغ داری وکشاورزی ونیز دامداری امرار معاش میکنند.طبق روال سالهای گذشته این روز ها باید موقع برداشت محصول فندق باشد.اما دریغ از مقدار اندکی ازاین محصول جهت فرستادن سوقاتی برای بچه های در شهر مانده روستائیان.خوب مشیّت خداوند چنین بوده است که امسال را روستاهای اشکور بدون فندق سرکنند.ونیز چنین مقّدر شده است که امسال را چندان به دام وکشاورزی دل خوش نکنند.روستائی بدون دام و باغ وکشاورزی ،میشود مهمان روستا ،آن هم مهمان آدمهای مهمانتر وفقیرتراز خودش.

....وبازهم برف

بزودی روزهای سرد وسکوت روستافرامیرسد

دراندیشه نجات مردمی که دستشان به جائی بند نیست باشیم

من نه در سیاست دستی دارم ونه در اقتصاد.فقط پدر ومادری دارم در روستا که حاضر به ترک روستا نیستند.یعنی نمیتوانند در این پیرانه سر خوش نشینی پیشه کنند ومانند خیلی از ماها وقت خودرا در پارکها ویا شهر بازی ها سپری کنند.روستائی به آن چیزی که حاصل دسترنج اوست قناعت میکند.دوست ندارد سربار کسی باشد.اماّ همه اینها که گفتم دلیل نمیشود که روستائی نگاهش به مسئولین منطقه ای نباشد.زمانی که مسئولین با تبلیغات بسیار جشنواره گل گاوزبان برگزار میکنند بایددر اندیشه تولید وفرآوری وبازار فروش محصول وهمچنین تدارک راه های مناسب مواصلاتی نیز باشند.تعجّّبی ندارد اگر شنیده شود که در سال جاری بخش عظیمی از مردم روستاهای ما به مناطق شهری دور ونزدیک کوچیده اند.پائیز وزمستان سختی برای قشر وسیعی از مردم روستائی در راه است.امسال را باید دولت بیش از هر زمان دیگری به بخشهای آسیب دیده روستاهای اشکور کمک ومساعدت نماید.

کودکان خندان وربن

اجازه ندهیم لبخند بر لبان این کودکان یخ ببندد

فردا عید سعید فطر است.مردم روستاهای ما بسیار خوشحال خواهند شد اگر خبرهای امید وار کننده ای از مساعدات مسئولین منطقه دریافت کنند......

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

داستان مدرسه ما شنبه دوازدهم تیر 1389 22:3

یادش بخیر ،آن وقتها که کوچکتر بودم ،توی روستای ما مدرسه نبود.برای اینکه درس بخونم ،پدرم منوبرد تویه روستای دیگه تابرم مکتب خونه ودرس بخونم.مکتبخونه همون جائی بود که به ما قرآن خوندن وخط نوشتن رو یاد میدادند.کودکی سختی روسپری کردم به امید اینکه وقتی بزرگ شدم توروستامون مدرسه باشه ودیگه هیچ بچّه ای مجبور نشه برای رفتن به مکتب ،بره یه روستای دیگه ودور از پدر ومادرش وبستگانش زندگی گنه.آخه تاکسی توغربت،کودکیشو سپری نکرده باشه نمیدونه که چقدر درد آوره.خیلی وقتها که دلم برای پدر ومادرم تنگ میشد،از مکتبخونه فرار میکردم واگر رهگذرهای محلی پیدام نمیکردند ،خوراک گرگهای گرسنه ای میشدم که همیشه در آن حوالی پرسه میزدند.کودکی من باحسرت نبودن مدرسه در روستاسپری شد.بزرگترشدم وبه روستای دیگری رفتم تا به مدرسه بروم.بازهم دلتنگی من بود ودوری از پدر ومادر.وباز هم آرزوی اینکه کاش همین مدرسه در روستای ما باشد.دوران ابتدائی مدرسه سپری شد واز مدرسه در روستای ما خبری نشد.سالها بعد مدرسه ای کوچک در روستا تأسیس شد که سپاهی دانشی نه چندان باسواد آن را هدایت میکرد.

مدرسه وربن

این مدرسه وربن وسورتله است که تعطیل شده است

خدا پدرش را بیامرزد آدم صبوری بود ووجودش هم پدر ومادرها را راضی میکرد وهم شادی بچه هارا به همراه داشت.من دیگر بزرگ شده بودم وخودم گاهی وقتها جور معلم روستا را به دوش میکشیدم وبه بچه ها درس میدادم.از اینکه در روستا مدرسه دایر شده بود خوشحال بودم.من بزرگ شدم ورفتم .هر گز در روستای خودمان درس نخوندم.دیگر بچه ها هم یکی یکی بزرگ شدند ورفتند .نمیدانم چه اتفاقی افتاد که همه رفتند.مدرسه نوپای روستای ما پیش از آنکه بزرگ شود تعطیل شد.

مدرسه روستای وربن

اینهم نمائی دیگر ازمدرسه روستای وربن وسورتله است

وقتی از کسی پرسیدم گفت که آموزش پرورش گفته است که دانش آموزان به حد نصاب نمیرسند به همین دلیل معلم به روستا نمیفرستند.ومدرسه تعطیل شد.حالا هرجوانی که ازدواج میکند به بهانه مدرسه جلای وطن میکند واز روستا میرود.حالا من بزرگ شده ام ودلم برای روستا میطپد.حالا دوست دارم که به روستا برگردم .اما روستای ما هنوز هم مدرسه ندارد.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

سفر باجیپ روسی جمعه بیست و هشتم خرداد 1389 11:23

آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.دوست دارم برم به روستا وبه پدر ومادرم در برداشت محصولات شان کمک کنم .ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس بدی راه وپیچها وپرتگاه ها تا پای سکته پیش نره.اما مردم ما چه میکنند؟چگونه زندگی میکنند؟مایحتاج خود را چگونه به روستا منتقل میکنند؟اصلأ آیا برای کسی فرقی هم میکند که بخش بزرگی از مردم سرزمین ما در چه وضعیتی هستند.

این ماشین زحمت حمل روستائیان را میکشد.واگرنبود....... 

این ماشین سالهاست که در گرما وسرما در روستاهای اشکور رفت وآمد میکند

هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی از خانواده شون مریض شد یا باید بمیردیا باید پدر مریضی رو در بیاورد(یعنی خودش را به بی خیالی بزندوبه خودش ودیگران بگوید که اصلأمریض نیست).کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .آخه شما که هیچوقت سوار جیپ روسی نشده اید.باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.خوب باچاله چوله های توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.بخدا این مردم نجیب گناه دارند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

میریم روستا جمعه هفتم خرداد 1389 8:2

این تراژدی هر روزه سفر به روستاهای مظلوم اشکور است

روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است

خانه پدری 

(نمائی ازروستای وربن وخانه پدری)

مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانــــــی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز     

لطفأبقیه را در  ادامه مطلب  مطالعه بفرمائید  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

جایگاه وربن پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389 17:59

باعشق به روستا نگاه کنیم 

==(((( وربن ازچهارطرف ))))==

لطفأ بقیه مطالب وعکسهای بینظیر وربن وسورتله رادر    ادامه مطلب   ملاحظه بفرمائید

وربن وکوه زردتله


ادامه مطلب
نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

چرا محرومیم پنجشنبه هفتم خرداد 1388 15:14

همیشه دلم میخواهد زمانی که از روستای زادگاهم مینویسم ،شاعرانه ترین جملات را در وصف زیبائیهای روستا به کار ببرم.امّا آن هنگام که قلم به کاغذ میرسانم ،به یاد ناداشته هائی می افتم که اگر وجود میداشت ،میتوانستم به جای نوشتن غم نامه ها ،از شادیهائی بگویم که انبساط خاطر خوانندگان شود.به یمن تلاش دسته ای از مسئولین دلسوز خیلی از روستاها صاحب ،برق،آب لوله کشی،تلفن،گاز،جادّه،وخیلی چیزهای دیگر شده اند.این خیلی خوب است اگر به همه روستاها برسند.شاید به دلیل دوری بیش از اندازه روستاهای ما به مراکز شهری ،چندان توجّهی به این روستاها نمیشود.روستاهای وربن،سورتله،اینی،توسه چالک،بنان،امیرمحلّه(ایرملّه)،ایزین،ریسن،برمکوه،کیاسه،هفته بند،جرن،آسیابسر وده ها روستائی که من میشناسم،باچنین بی توجّهی های دائمی دست به گریبان هستند.شاید توقّع زیادی است که ما داریم.ولی اگر توجّه شود به اینکه ما در پیرامون خود شهر های رودسر ،املش،لاهیجان،سیاهکل وحتّی رحیم آباد وقزوین را داریم،باید گفت توقّع چندانی نیست که بخشی از امکانات گسترده این مناطق به روستاها گسیل شود.راه های مواصلاتی نه چندان خوب که بسیاری از دوستان مکرّرپیرامون آن نوشته ویا گفته اند.راه هائی که در بسیاری از روز ها وماه های سال بسته اند .واگرنیز باز باشند چندان اعتباری به عبور ومرور در آنها نیست.همولایتی ها کتبی ویا شفاهی وبه دفعات از مسئولین امر خواهان بررسی این مقولات بوده اند که تا کنون جوابی شایسته دریافت نشده است.اوضاع آب وبرق نیز به همین منوال است.البتّه به نظر دوستی که فرموده اند(چیزی که عیان است، چه حاجت به بیان است) .امّا بگذارید تابارها وبار ها این رابگوئیم که نگفته نماند.اگر مسئولین محترم قبول زحمت کنند وسری به روستاهای دور افتاده ومحروم اشکور بزنند شاید که کاری صورت دهند.

زرد تله کوهی زیبا در روستای وربن

این تصویر کوهی زیبا در روبروی روستای وربن است

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

بهار روستای من پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 20:30

بهار دیر وقتی است که از راه رسیده است.بابهار دگرگونیهائی به وجود آمده وهمه چیز نو میشود.این حسن بزرگ بهار است .امّا در روستاهای ما چه خبر؟امسال نعمات خداوند در قالب برفی سفید رنگ امّا بی موقع برسر روستاها فرو ریخت.

زمستانی که دربهاروربن فرارسید

                               یک خانه روستائی در وربن

                 این همان برفی است که همه را غافلگیر کرد

این برف برای خیلی از مردم نعمت بود وبرای گروهی زحمت .در هر کار طبیعت حکمتی وجود دارد که خدای بزرگ برای مخلوقاتش به ودیعه گذاشته است.برف وباران.سیل وطوفان

،هرکدام مأموریّتی دارند در جهت تکامل طبیعت.انسان میتواند با کنترل این مظاهر طبیعی از دست آوردهای مثبت آن نهایت استفاده را ببرد.انسان هوشمند قادر به کنترل بیشتر تحوّلات طبیعی میباشد.در بیشتر کشور

های جهان برف به معنای واقعی کلمه نعمت است.زیرا آنان پیشتر برای مهار وتبعات آن چاره ای اندیشیده اند.امّا امسال در روستاهای اشکور چه گذشت؟ در گام اوّل پس از بارش برف راه های نیم بند روستاها مسدود

گردید.بیشتر مردم که دام دار هستند دچار کم علوفگی برای دامهایشان شدند.دام بیعلوفه هم یعنی هیچ.یعنی زحمتی بیهوده .یعنی اتلاف وقت وهزینه گزاف.امسال به یمن همین برف که برای خیلی ها نعمت بود

دامداران منطقه به اجبار (کولش)ساقه کوبیده شده برنج را هر کیلو به قیمتی گران تر از..... خریداری کرده وبه خورد دامی دادند که گوشتش این اندازه نمی ارزد.رانندگان منطقه که الحق خداوند عمرشان را زیاد کند

سنگ تمام گذاشته وعلوفه دامهای روستائیان را تأمین کردند.امّا علوفه داران پائین دست تا توانستند پوشالهای بنجل چندسال مانده خورا به خلق اله فروختند ،آنهم به قیمتی که خود می خواستند.دراین وانفسای برف

روستائی ماندو مقداری بدهی ودامی لاغر که زمانی طولانی باید سپری شود تا به وزنی مطلوب برسد.امّا چراچنین شد؟چرا این نعمت بزرگ خداوند عدهّ ای از همولایتیهای مارا زمین گیر کرد؟اگر اندکی منصفانه به

منطقه نگاه کنیم به چرائی این پرسشهای بی جواب پی میبریم.روستاهای ما راه مواصلاتی درستی ندارند.بهتر بگویم خیلی از روستاها اصلأ راه ندارند.روستائی بدلیل عدم وجود راه وگرانی حمل و نقل خودرا به کمترین

مقدار خرید راضی میکند.زیرا در اواخر تابستان که زمان خرید علوفه برای دام است،کرایه حمل علوفه بیشتر از قیمت آن است. روستائی فقیر جرأت ولخرجی راندارد.خودرا به خدا میسپارد وامید وار است همه چیز

آنگونه باشد که او میخواهد.امّا خدای رحمان که مخلوقاتش فقط روستائیان نیستند.او بندگان دیگری نیز دارد .مسئولین هم که روستائیان را جز در مواقع خاصّی نمی بینند،چون گرفتاریهایشان در شهر بیشتر است.

شکر خدا گوشت که از قارّه اقیانوسیّه میرسد ولبنیات مارک اوروپا هم کم نیست. چه نیاز به گوشت ولبنیات غیر بهداشتی روستاهای ما.روستائی هم برود ودر شهر کار کند وآسوده و بدون دغدغه راه ودام و علوفه و

هزار جور گرفتاری دیگر کار کند .البته اگر وقتی برایش پیش آمد سری به روستای زادگاهش بزند وفاتحه ای برای اموات و آسودگی روستایش بخواند.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

چه وقت؟؟؟ جمعه هفتم فروردین 1388 6:53

چه وقت به دادما خواهند رسید؟

این سئوال بی پاسخ وهمیشگی مردمان روستاهای محروم اشکورات است که از مسئولین میپرسند.

امّا چرا کسی به این پرسش ها جواب درستی نمیدهد؟

همیشه زمستان را به بهار،بهاررا به تابستان،تابستان رابه پائیز،پائیز را به زمستان وعده میدهند وهمینطور این سالها سپری میشود ومردم همچنان در انتظار آن روز موعود هستند که حرفهای شیرین وعده داده شده به عمل برسد.

شمارا به خدا به روستاها سری بزنید .تنها به آمارهای کاغذی اکتفا نکنید.روستاها هر روز فقیر تر میشوند .هر روز خالی تر میشوند. این خیل عظیم جمعیّت روستائی به کجا روی بیاورند.

شمار بیکاران روستائی هر روز افزایش می یابد.مدارس بی وقفه تعطیل میشوند.مردم روستا درمانده ووامانده به ناکجا آبادهائی می کوچند که هیچ تعّلق خاطری به آنجا ندارند.

بیائید مقدار کمی از آن همه امکانات شهر های بزرگ را در اختیار روستاهای فقیرامّا مولّد ثروت قرار بدهید.تا از این رهگذر هم چرخه تولید سنّتی فعّال شود وهم روستائی در جائی سکنا گزیند که به آن تعّلق دارد.

آمارهای زیبای کاغذی را فراموش کنید.برای سیاحت به روستاهای فقیر بروید.چندان از شهرها مرفّه دور نیستند.متاسّفانه ماهمیشه دوست داریم از زیبائیها بگوئیم.امّا آیا براستی این زیبائیها بدون امکان زیستن آسوده در مکانی دلخواه معنا ومفهومی دارند؟

یک منظره از روستای وربن

                     بهار روستای وربن

درپشت این تصویر زیبا اشک روستا نهفته است.نگذاری روستا در سکوت ذوب شود.

 

بیائید به جای راه انداختن تورهای گرانقیمت خارجی یکبار هم به عنوان تفنّن ازسر بیدردی تورروستائی راه بیندازید.امّا شمارا به خدا در مسیر چشمهاتان را نبندید.واز آنچه که می بینید تعجّب نکنید.

اگر بخواهم در این اندک مجال از هر آنچه کاستی که در روستاهاوجود دارد بگویم مثنوی هفتادمن کاغذ خواهد شد.

امّا هربار وهمچنان از محرومیّت روستاهای این سرزمین غنی خواهم نوشت.

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |

نامه سرگشاده به مسئولین دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 21:27

 

بنام خدا

نامه های زیر بخشی از درددلهای روستائیان ور بن وسورتله است که خطاب به مسئولین محترم اداره آب وفاضلاب وجهاد کشاورزی وهمچنین به بخشداری محترم رحیم آباد نوشته اند.

بنظر میرسد که مردم قانع روستائی توقّع چندانی از مسئولین محترم ندارند.امّا به نظر حقیر همانگونه که بار ها در این صفحات یاد آوری نموده ام روستاها به توّجه بیشتری نیاز دارند.اگر مسئولین محترم بذل توجّهی بنمایند قطعأ نتایج دلخواه که مورد رضایت خداوند هم هست حاصل خواهد شد.

نامه زیر برای اداره آب وفاضلاب شهرستان رحیم آباد ارسال شده است.

 

سند

 

واین نامه نیز برای اداره محترم جهاد کشاورزی شهرستان رحیم آباد میباشد. 

برای جهاد کشاورزی

 

واین نیز صورت جلسه ای برای معرفّی نمایندگان وربن وسورتله.

امید واریم که این آقایان بتوانند با کمک مسئولین محترم بخشداری گامهای شایان توجّهی در جهت رفع موانع ومشکلات روستا بر دارند.

بخشداری رحیم آباد

با آرزوی توفیق برای همه خدمتگذاران

۲۷/۲/۱۳۸۸

سلیمی

نوشته شده توسط اسدا...سلیمی وربن  | لینک ثابت |