| * |
########################################## |
* |
| # # # # # # # # # # # # # # # # # # # # |
خداي من ببخش كه جمعه مزاحمت شدم.ميدونم كه خيلي آدما امروز مييان سراغت.همه هم يا ازت ادعای طلبكاری میکنن يا از دست اين و اون گله دارن.من اما نميدونم كه ازت ادعاي طبكاري كنم ويا ازت گله كنم.آخه هيچ طلبي ازت ندارم.تازه خيلي هم بهت بدهكارم.ولي بايد ازت گله كنم.ميدونم كه حق اين كار رو ندارم. ولي تو بزرگي ودر جايگاه رفيعي هستي كه ميدونم منو وحرفامو به درستي قضاوت ميكني.ازت ترسي ندارم چون ميدونم كه خیلی مهربونی وهمه مخلوقاتت رو دوست داري ومراقب همه چي هستي.حالا به گله هاي من گوش بده.بابام يه ماهه كه از ده اومده شهر وپيش بچه هاش زندگي ميكنه.تو ميدوني كه بابام اومدني چقدر سخت اومد.تو وضع راه وماشين ورفت وآمد به روستا هامون رو ميبيني.تو سفر سخت آنروز رو ديدي. تو دعا ها ونفرين هاشون رو شنيدي.خودت میدونی که من وقت وبیوقت در باره این چند کیلومتر راه کذائی چقدر نوشتم یا حرف زدم.خداي بزرگ تو ميدوني كه ما واسه تغيير وضعيت زندگيمون به هر دري زديم.وديدي كه بعضي از بنده هات كه كليد بعضي درارو به دستشون دادي درو به رو مون بستندواصلأ خیالشون نیست که روستاهای کوچک دور افتاده هم حق زندگی دارن. خداي مهربون تو ميبيني من هروقت دارم مينويسم با چشماي خيس مينويسم.من تنها گوشه كوچكي از آنهمه سختي رو لمس كردم.تو ميدوني كه من براي خودم نيست كه مينويسم.نه ميخوام وكيل بشم نه وزير. براي مردمي مينويسم كه حتي شايد يه بار هم اين صفحه رو نبينند.بابام برا رفتن به روستا دلتنگي ميكنه.ولي نميتونه بره.تو ميدوني واسه چي.آخه يه ماشين نيست كه بره روستا.تو ميدوني چرا نيست.واسه اينكه راه بده وماشين نميتونه بره.ميدوني كه اگه مسئولين منطقه اي بخوان خيلي راحت ميتونن اين راه رو قابل استفاده بكنن.بابام همه عمرش رو با پاي پياده رفته واومده.حالا پيره ديگه پاهاش قدرت رفتن رو نداره.حقشه كه اين آخريه كم راحت زندگي كنه .نشسته تو خونه واعصاب همه رو خرد ميكنه.حق هم داره .اون خودش رو توشهر غريبه ميدونه.ماهام هركدوم گرفتار زندگي خودمونيم.اي خدا خيلي سخته آدم توملك توباشه وبعضي ها كه ميتونن، كاري صورت ندن.داشتم فكر ميكردم چقدر خوبه كه تو به همه يكسان نگاه ميكني.برات يه روستاي كوچلو با شهر درندشت فرقي نداره.آخه تو كه به رأي مردم نياز نداري كه بگي اينجا بزرگه ونزديك انتخابات بهش برسم تا فردا بهم رأي بدن.توكه مال مكان خاصي نيستي كه براي همشهريات كار كني وباقي رو ناديده بگيري.ولي آخدا ازت گله دارم.بخشدارو فرماندارواستاندارو وكيل و وزير بانگاه مرحمت تو به اين مقامات ميرسن.خيلي ازت گله دارم كه بعضي وقتها گوش شون رو نميپيچوني.ازت گله دارم كه وقت انتخابات واسه اونا امكانات فراهم ميكني تابيان رأي بگيرن وبعد يادشون بره كه تو اونارو بر مسند قدرت گذاشتي.ازت گله دارم خداي من.مگه بابام بنده تو نيست.مگه حتمأ بايد كت وشلوار شيك بپوشه تا بهش نگاه كني.ميدونم كه اينا واست مهم نيست.ميدونم كه ان اكرمكم عنداله اتقي كم.ولي اي خدا باوركن كه تو اگه بخواي ميتوني.آخه مسئولين هم تو ملك توزندگي ميكنن.اونام تحت فرمان توان.خداي بزرگ تو نعمت رو بر بندگانت تموم كردي.اما بخشي از مسائل زندگي مارو به ديگران سپردي. ميدونم كه اين به مصلحت ما هست.ولي خداجون به اين مسئولين ياد آوري كن كه روستا ئياي فقير هم بنده هاي تو هستند ونياز دارن كه بهشون رسيدگي بشه.اي خدا ي قادرتوميدوني كه چقدر هر سال رو به سال ديگه گره زديم تا يه مسئول واقعأمسئول از راه برسه وبه مشكلات ما خاتمه بده.ولي خودت ميدوني كه همه فقط مييان رأي ميگيرن وميرن تا دوره بعد هم پيداشون نميشه.خداي من داشت يادم ميرفت بابام همچنان منتظر نشسته تا يه ماشين عازم روستا بشه واونو ببره. |
# # # # # # # # # # # # # # # # # # # # |
| * |
########################################## |
* |
| * |
ديرزماني نيست كه دیگرصداي ني لبك چوپانان اشكوري از بلنداي كوه ها وكنار چشمه ها وزير سايه درختان شنيده نميشود.هنوز هم صداي پژواك هي هي چوپانان روستائي در حافظه صخره ها وتپه ماهور ها ولابلاي دره ها محفوظ است.هنوز هم ميتوان خاطره حركت رمه را درشيب تند كوه پايه هاي روستاهاي اشكور به خاطر آورد.حافظه هاي روستائيان مانده در سرزمين مادري ونيز آنها كه به اجبار به جاهاي ديگر كوچيده اندپراز خاطرات شيرين زندگي ساده در روزهاي گذشه روستااست.خاطرات بكري كه علي رغم سختي هاي خاص روستا هميشه شيرين است واز ياد نرفتني.وقتي روستائي شهر نشيني به روستايش ميرود نميتواند به گذشته خود بي تفاوت باشد.نميتواند ببيند كه زادگاهش به آرامي در حال فرورفتن در گرداب فراموشي اشتباهات انساني است.اشتباهاتي كه ميشود مرتكب نشد.با اندك نظري از سر حسّ مسئوليت وانسان دوستي ونيز اينكه مسئوليم وبه مسئوليت خويش عمل كنيم ميتوان به روستاهاي كمتر توجه شده ويا فراموش شده روح تازه اي از زندگي دميده شود.بي حضور آدمي در روستا چشمه هاي جوشان نيز ميخشكند ويا مسير خودرا به ديگر سوي تغييرميدهند. خانه هاي خالي به خرابه بدل ميشوند وجنگلها ومراتع پژمرده ميشوند.دركلانشهر تهران اگر لبه چندعددجدول در كنار خياباني بشكند تمامي جداول آن مسير را تعويض ميكنندوهر چندروز نيز آنهارا ميشورند وهرچندماه نيز رنگ آميزي ميكنند.وحتي اخيرأبراي چشم نواز تر كردن پياده روها، آسفالت رنگي هم بكار ميبرند.اين كار بسيار نيز خوب هست.اما ايكاش بخش كوچكي از اين هزينه هاي بسيار زياد را در جهت حفظ بافت روستاها ونگه داشتن مردم روستاهاي محروم در روستايشان بكار ميبردند.ميدانم كه مردم مرفّه تهران وشهرستانهاماليات كلاني به دولت ميپردازنداماّ روستائيان نيز حقّ زيستن دارند.خيلي دوست دارم كه يكي از مسئولين مملكتي مسافري را پس از سفر به روستا ويا بالعكس ببيند.مسافري كه از زور خستگي ووحشت سفر در راه بد روستائي رو به موت است.كمتر ديده شده كه مسافري بدون وحشت اين راه هارا طي كرده باشد.درحالي كه مرفّهين شهرهاي بزرگ بدليل خاموشي يك چراغ خياباني غوغا به راه مياندازند وبه انواع شماره هاي در دسترس براي باز گو كردن مشكلات شهري زنگ ميزنندروستائيان بايد خاموشي چند روزه ويا نوسان چند ماهه برق را تحمل كنند .بدون آنكه بدانند به كه بايد مراجعه كنند.حالا فصل ريزش باران هاي پائيزي در روستاهاي اشكور است.وضع اسف بار راه ها اسف بار تر شده است. عملأ دسترسي به روستا يا بسيار به سختي صورت ميگيرد ويا اصلأ امكان دسترسي وجود ندارد.وعده هاي داده شده از سوي مسئولين امر محقق نميشود.گويا تنها چنين مقدّر است كه وعده اي داده شود به اميد فراموش كردن آن وعده.نميدانم چرا دست اندر كاران امور روستاهاي ما در اين انديشه نيستند كه مأمورند تا گره كور مردمان را بگشايند .چرا ميانديشند كه حافظه مردم مانا نيست.چرا فكر نميكنند كه اين مردم ضعيف از نظر مالي، خدائي قوي دارند.چرا كاري ميكنند تا دستي به آسمان بلند شودوآهي از سردرد وبيكسي به آسمان برود.آيا نميشود تنها با اندكي پشتكار وپيگيري بودجه اي قابل براي ساختار زير بنائي روستاها از دولت گرفت.باور كنيد با هزينه چراغهاي چشم گربه اي تعدادي چهار راه،دريك شهر متوسط، ميتوان كيلومتر ها جاده روستائي احداث كرد ويا به ساخت ديگر اماكن رفاهي اقدام نمود.هرروز بر طول وعرض شهرها افزوده ميشود.هرروز بسياري از جوانان روستاهاي ما جلاي وطن ميكنند وبه حاشيه نشينان شهري مي پيوندند وهر روز مسئولين شهري مجبورند تا خيابانهاي تازه واماكن تازه وتأسيسات تازه شهري براي سكونت اين گريختگان از فقر روستائي احداث كنند.چرا دردي را كه ميشناسيم ودر مانش را ميدانم به پيشگيري اش همّت نميكنيم.چرا ميمانيم تا غدّه سرطاني مهاجرت كور واز سر ناچاري هر روز متورم تر شود.آيا مسئولين روستاهاي ما،رويشان ميشود تا درآينه به خودشان بنگرند.روستاي من وروستاهاي اطراف روستاي من داراي زمينهاي مستعد كشاورزي وباغداري ودامداري هست.ميشود به پرورش زنبور عسل همّت گماشت ميشود به پرورش آبزيان اقدام كرد.ميتوان به پرورش طيورپرداخت.دريك كلام ميشود آنجارا به مكاني نه تنها خودكفا بلكه مكاني براي صدور بسياري از توليدات مازاد قرار داد.اگر ايجاد انگيزه بشود كسي حاضر به مهاجرت نيست.روستائي به آنچه كه دارد قناعت ميكند اما بايد كه بتواند به توليد وخود كفائي برسد.خداكند كه مسئولين اشكور نگاهي كارشناسانه به روستاهاي ما بيندازند وبخاطرداشته باشند كه هر حركت سازندگي از سوي انان از طرف مردم وخدايشان مورد تقدير قرار ميگيرد. |
* |
اميد خوب چيزي هست.دولت مردان جامعه ومسئولين منطقه اي ومسئولين مملكتي از اين اميدبهره ها ميبرند.همين طور مردم عادي مانند مانيز با اين اميد باآرامش ودلخوشي زندگي ميكنند.مثلأ روستاهائي كه در نزديك روستاي (وربن) هستند ،از امكانات زيستي متعارف براي ادامه حيات بي بهره هستند ،اما اميدوارند كه بزودي صاحب اين امكانات بشوند.از روستاي خودم( وربن )وخواهر دوقلويش (سورتله) ميگويم كه به گمان من مردماني اميد وار تر از همه جاي دنيا دارند.اين حرفم از سرگزافه گوئي نيست.مثالي ميزنم تاصدق ادعايم برخودم ثابت شود.سال 1342 عازم مدرسه شدم.آنموقع هم مانند امروز روستاي (وربن) فاقد مدرسه بود.پدرم مرا سوار الاغي كرد تابه روستاي ديگري كه بيش از هشتاد كيلومتر با روستاي من فاصله داشت ببرد تادر آنجا به مدرسه بروم.بيش از دوروز سفر سخت با الاغ .چند بار بعلت صغر سن وبدي مسير از روي الاغ پرت شدم.وهربار پدرم ميگفت پسرم اين آخرين سفر تو با الاغ است.بزودي در اين مسير جاده اي احداث ميشود وما ميتوانيم به راحتي برويم وبياييم.از آن تاريخ سالها گذشت ومن هر سال اين راه را با الاغ رفتم وآمدم ولي هرگز اميدم را از دست ندادم.چون به حرف پدرم ايمان داشتم وميدانستم روزي صاحب يك راه خوب خواهيم شد. همينطور كه پدرم هم اميدش را ازدست ندادوهميشه به اميد داشتن يك راه خوب ويك سفر آسان به زندگي اش ادامه داد.وايضأهمانگونه كه مردم روستاي من نيز اميد وار داشتن يك راه خوب هستندوهرگز اميد خودرا ازدست نميدهند.چند وقت قبل پدرم از من گله مند بود كه چرا دير به روستا وبه ديدن آنها ميروم.من عدم وجود يك راه خوب را بهانه نرفتن به روستا كردم.پدرم گفت نگران نباش اميد وارم تا سال ديگر راه روستاي ما درست شود.اينهمه اميد واري آدم را به وجد ميآورد.ما اينقدر اميد داريم كه ميگوئيم اين وزير، راه رادرست ميكند .اين وكيل، راه را درست ميكند .اين استاندار،براي راه ما اقدام ميكند. اين فرماندار،راه مارا درست ميكند.اين بخشدار،براي راه ما چنين وچنان ميكند.اما دريغ ودرد،بسياري از مسئولين آمدند ووعده ها دادند ويا ندادند.رفتند ويا ماندندودر حالي كه بسياري ازآن (اميد واران روستاي ما) رخت سفر به ديار ديگر كشيدندوما هم چنان اميد واريم كه روزي راه خوب به روستاي ما بيايد.ومسئولين هم در برابر تقاضاهاي مكرر ماميگويند برويد واميد وار باشيد كه بزودي براي احداث ويا مرمت راه روستاي شما اقدامي عاجل صورت ميدهيم.وما بازهم اميد واريم وهمچنان اين اميد سر لوحه حيات ما ميباشد.ومن با خود مي انديشم كه ايكاش نسل آينده مانيز براي آرام تر زندگي كردن اميدش را براي داشتن يك راه خوب از دست ندهد.وهمچنان اميد وار ظهور وزير يا وكيل ويا استاندار ويا فرماندار ويا بخشداري باشدكه اين راه افسانه اي راسامان دهدو به حقيقت بدل كند.
*
*
40 سال قبل درزمان نوجواني ام داستانهاي طنز عزيز نسين نويسنده تركيه اي رو ميخوندم.بادلي ساده كه هنوز زنگار خيلي چيز هاي نا مأنوس با ذات آدمي روش ننشسته بود، به مظلوميت آدمهاي قصّه هاي اين نويسنده گريه ميكردم.وگاهي وقتها نيز آدمهاي پيرامون زندگي خودمان را باآنها مقايسه ميكردم.مردمان قصّه هاي عزيزنسين، بسيار ساده انديش وبسيار صبور ومهربان بودند.بيشتر وقتها عزيزنسين به سبك تمام نويسندگان شرقي ادمهاي قصه خودرا عاقبت بخير ميكرد.هروقت كسي از نزديكانم از سختي زندگي ونبود امكانات شكايت ميكرد،من پيش خود ميگفتم روزي كسي ميآيد وتمام اين دردهارا ازميان برميدارد.روستائيان ما سالها وسالها با اسب وقاطر والاغ راه هاي طولاني را رفتند ورفتند وباز هم رفتند به اميد روزي كه بقول خودشان صداي نعره ماشيني را بشنوند كه به روستايشان آمده است.سالها گذشت وكسي وقعي برخواست اين مردم بيچاره نگذاشت تا خداوند خود دست به اقدام زد.زلزله سال 69گيلان را لرزاند وبسياري را بيخانمان كرد وبسياري ديگر رانيز داغدار عزيزاني كه ديگر نيستند.زمان امدادرساني به مناطق دور افتاده زلزله زده فرارسيد ومسئولين دريافتندكه امكان برقراري ارتباط زميني وجود ندارد وحياطي ترين مسئله زندگي يعني راه عبور ومرور فراموش شده است.دست غيبي خداوند به دادرسيد وبچه هاي جهاد دامغان كه خدا حفظشان كند ودر هر جا هستند به سلامت باشند،از راه رسيدند وراهي هرچند حقير اما كار گشا درست كردند وروستائيان ما به آرزوي ديرين خود رسيدند وصداي غرش زيباي ماشين را در دره ها وگردنه هاي مشرف به روستا شنيدند.حالا ميفهمم كه چرا طنز هاي عزيز نسين بجاي آوردن لبخند بر لب اشك را در ديدگان آدم جاري ميكند.حالا ميفهمم كه عزيز نسين وقتي از مردمش مينوشت گريه ميكرد.حالا ميفهمم وقتي به تقاضاي تو در اداره اي وقعي نميگذارند چه زجري ميكشي.وقتي تورا ومردمت را نميبينند چه در دي در وجودت رخنه ميكند.مردمان روستاهاي ما سالهاست كه چشم به راه دارند تا مسئولي مسئوليت پذير از راه برسد ودستي از سر مهر وحس مسئوليت برسر مردمي بكشدكه نگاهشان به خداست.مردمي كه قناعت پيشه اند ودوست ندارند هزينه هاي اضافي شست وشور خيابانهاي خود را نيز از كيسه دولت هزينه كنند.مردمي كه تنها توقع شان از دولت گسيل اندكي امكانات اوليه جهت راه اندازي وبه انجام رساندن توليدات دامي وكشاورزي ويا حرف ساده روستائي براي امرار معاش فقيرانه آنهاست.بسياري از كسان مسئول در امور مردم كه اينك يا هستند يا پيش از اين مصدر خودرا ترك گفته اند پيش از جلوس برسرير مسئوليت خود وعده ها داده اند وقسم ها خوردند كه چنين ميكنند وچنان ومردم ما شادو سرحال كه ديگر بااين به اوج ميرسيم.وتنها چند ماه پس از جلوس هر مسئول ميفهميدند كه اين وعده ها نيز به افسانه بدل شده وبه ديگر وعده هاي عمل نشده پيوسته است.وكلاي عزيز ما كه پيش از تكيه برسرير قدرت رنج سفر بر خود هموار ميكنند وبرسفره فقيرانه روستائييان مينشينند ووعده هاي گزاف ميدهند پس از اشغال صندلي زيباي مجلس يادشان ميرود كه روستائي با آن چشمان شسته از غبار زياده خواهي در انتظار وفاي به عهد وكيل محترم است.نميدانم چرا روستاهاي مادر تقسيمات استاني ماديده نميشوند.چرا هيچ مسئولي به داد روستاهاي دورافتاده ما نميرسد؟.روستاهائي كه مملو ازنعمات بيشمار خداوند هستندوتنها مديريت صحيح مسئولين را ميطلبند تا بتوانند مولّد معاش خود وديگران باشند.
چرا وادارمان ميكنيد تابراي حقي كه ازماضايع شده التماس كنيم؟
چندوقت پيش خبري رو منعكس كردم مبني بر اينكه بودجه اندكي جهت ترميم راه روستاهاي وربن وسورتله از طرف مسئولين رودسر اختصاص يافته است.اين خبر شور وشوق بسياري را دربين مردم ساكن در دوروستا ونيز آنهائيكه ساكن در مناطق ديگر بودند بر انگيخت.

شايد راه درست وحسابي همين است وما توقع مان زياد است!!!!!!
درست هست كه قابل توجه نبود ،اما براي ما كه در روستائي دورافتاده هستيم بسياربود.بسياري از ماهانيز نشستيم به برنامه ريزي براي بازگشت به روستا وشروع فعاليت هاي درآمد زا وكار آفرين.زيرا به اعتقاد ما اگر روستا داراي امكانات رفت و آمد آسان به شهر هاي مجاور باشد، ميشود به حرفه هاي مختلف در روستا روي آورد.كشاورزي ودامداري وپرورش آبزيان وپرورش طيور از بارز ترين اين حرفه ها ميباشند كه به يمن دانش جديد واگاهي هاي حرفه اي بسيار سود آور وكار آفرين هستند.اما متأسفانه سيل دوم مرداد 90 خط بطلاني بود برتمام روءياهاي ماوديگردوستان.زيرا سيل باعث شد تا مسئولين محترم به وعده خود وفا نكنند.علي رغم اطلاع رساني هرچند ضعيف پيرامون وقوع سيل ،ارباب مناصب به خود اجازه ندادند تا باز ديدي از مناطق مورد وقوع سيل داشته باشند.البته حق هم داشتند زيرا راهي كه بتواند خودروهاي راحت آنان را به روستا برساند وجود نداشت.بسيار جاي تأسف است كه خود را خادم مردم بدانيم واز اوضاع نابسامان مخدومين خويش بي خبر باشيم.آرام برمناصب خويش تكيه نموده ايم وشاهد فرو پاشي بافت روستاها هستيم وهر روستائي را به بهانه اي به چند خانه با تعدادي پير مرد وپير زن از كار افتاده تبديل ميكنيم.

شايد راه درست همين است وما بيجهت فرياد وامظلوماسرداده ايم!!!!!!
دوستي ميگفت شما سلسله مراتب را رعايت نميكنيد.ميگفت وقتي بخشدار نميداند درد شما چيست.وقتي فرماندار نميداند.وقتي آقاي وكيل وآقاي استاندار وآقايان ديگر نميدانند چه انتظاري داريد.راستش بايد به حال خودمان گريه كنيم.پیرمردي 75ساله تقاضا نامه اي را به اداره اي ميبرد وتقاضانامه را جلوي چشمان او به داخل سطل زباله ميريزند.اين پير مرد اينك در قيد حيات است وميتواند شهادت بدهد.بسياري از مردم روستاي ما براي همين راه نيمبند در ادارات پير شدند.اكنون بسياري از مردم مارا كارمندان اداري ميشناسند.بسياري از كارمندان اين ادارات نيز با قصه نامه نگاري براي روستاهاي ما به مرز باز نشستگي رسيده ويا باز نشسته شده اند.آقايان مسئول در رودسر مگر اين راه چقدر هزينه دارد؟.آيا اين مردم ولو يكنفر براي شما ارزش ندارند؟.آيا بايد حتمأ در روستا وكيل ياوزير باشد كه كاري صورت بدهيد؟.دوستان مسئول، شما بايد جوابگوي مسئوليت خودتان باشيد.خداميداند چقدر مارا از اين اداره به آن اداره پاس كرده ايد.چقدر مارا از اين شهر به آن شهر فرستاده ايد.آقايان مسئول در امور شهرستان رود سر آيا سزاوار است كه راه آسيب ديده از سيل حوزه مسئوليت شمارا شهرستان سياهكل ترميم كند؟گرچه همه ما در يك مملكت ويك قانون زندگي ميكنيم .اما بهتر بود شما پيشدستي ميكرديدوكاري را كه وظيفه ديگران نبود انجام ميداديد.برادران عزيز من ،ماهم در اين شهرستان حقي داريم.تنها جمعيت مارا در آمار هاي خودتان اعلام نكنيد.ماهم مثل شما نياز هاي اوليه زندگي راداريم.آيا سزاوار است روستائي كه حتي نان شبش را با مشقت بدست ميآورد، راه بيفتد براي يك كار ساده،به ديدار رئيس جمهور ورهبر معظم برود؟برادران عزيز وبزرگوارم،چرا اجازه ميدهيد تا افرادي را كه ميتوانند كار آفرين يا در بدبينانه ترين وضعيت دستشان در جيب كار خودشان ميتواند باشد ،براي مزدوري به ديگر نقاط مهاجرت كنند.

نگذاريد سرزمين زيباي من به فراموشي سپرده شود
منظره اي از تابستان وربن
ايا اين سرزمين فقط براي امروز من وشما هست؟آيا نسل هاي بعد حق استفاده از نهاده هاي پدري خود را ندارند؟تا فرصت هست بايد كاري كرد.نگذاريم در آينده شرم وندامت ،كاري را كه ميتوانستيم بكنيم ونكرديم گريبان مارا بگيرد.پست ها ومقامهائي را كه امروز به امانت به شما سپرده شده در آينده از آن شما نخواهد بود.بيائيد براي خدا براي مردمي خدمت كنيد كه عزيز خدا هستند.براي مردمي خدمت كنيد كه نان خود را از دل سنگ بيرون ميآورند.برادران من 10 كيلومتر راه روستائي كه هزينه چنداني در بر ندارد.رقمش براي چند روستائي فقير كلان است نه براي بودجه يك شهرستان.اين راه كوتاه ميتواند زندگي بسياري را دگرگون كند.ميتواندمنشأ اثر باشد.ميتواند نام شمارا بعنوان متولي انجام اينكار ماندگاركند.بخداقسم فقط اندكي همّت ميخواهد.ياحق
اين لينك را حتمأ ببينيد.حاصل تلاش دلسوخته اي از مناطق محروم اشكور.تصاوير زيباي اين لينك ازنگاه تيز بين وهمه جانبه نگر برادر بزرگوار آقاي رمضان علي اميري ميباشد.خداكند كه مسئولين با حس مسئوليت به اين تصاوير بنگرند
اینجا سرزمین من است با عقاب های بلند پروازش که سر به اسمان افتخار و عظمت میساید و گذشته ای دارد پر افتخار به پهنای تاریخ........
اینجا سرزمین من است که میدانم روزی ان را در حد نام بزرگان دیروز و امروزش خواهیم دید........
و اینجا سرزمین من است - اشکور - نشسته بر بلندای تاریخ تمدن پر افتخارش ......

بيادآوري حاطرات گذشته چندان خوشايند نيست.بخصوص اگر تمامش تلخ باشد.هربار كه من تصميم ميگيرم تاپستي سراسر شاد بگذارم تا خوانندگان اين صفحه اندكي انبساط خاطر پيداكنند ناخودآگاه خاطرات بد به ذهنم هجوم ميآورند.من نيز ناچار ميشوم علي رغم ميل باطنم آنهارا بنويسم.
به خاطرم مي آيد آقاي عباسي نماينده رودسر واملش وايضأ بخش اشكور پيش از تكيه زدن بركرسي زيباي وكالت وعده نمودند كه هر از چند گاهي سري به مناطق حوزه انتخابيه خود بزنند.البته اين وعده مانند ديگر وعده ها در همان جلسه تبليغاتي به فراموشي سپرده شد.من راه را آسان نمودم وايشان رادعوت كردم تا بصورت مجازي سري به روستاهاي اشكور كه در دسترس من ودر وبلاگم بودند بزنند.گويا آقاي عباسي حتي فرصت يك ساعته هم نداشتند تاسري به اين صفحه كه وقايع نگار منطقه خودشان است بزنند.بنده از طريق ايميل ايشان، از آقاي عباسي ونيز مدير سايت انترنتي ايشان دعوت كردم تا صفحه ام را بخوانند.گويا آنقدر سرگرم رتق وفتق امور هستند كه يك ساعت وقت ندارند.البته حق دارند .وکالت هست وهزار دردسر.
دوستي گله كرده است كه ما خسته شديم از بس چشممان به اين پست ((کی به این میگه راه؟ ))خورد.اين دوست نوشته بود گويا قصد داريد تا راهتان اسفالت نشده است پست جديد نگذاريد.
من قصد داشتم تازماني كه آقاي عباسي وهمكارانشان اين پست را نخوانند چيز تازه اي ننويسم.چون ميخواستم به اين دلخوش كنم وبه همولايتي هايم بگويم شمانيز دل خوش داريد كه اگر وكيل مان به روستاهاي ما سر نميزنند،دست كم چيز هائي را كه در باره روستاها نوشته ميشود ميخوانند.وخيلي دوست داشتم تا عين نظر آقاي عباسي را در پست جديدم منتشر ميكردم.
راستش گله از كسي فايده ندارد.زيرا سرنوشت ما با وعده دادن ها وعمل نكردن ها عجين شده است.ديري نميپايد تاوعده هاي آباد كردن روستاها از نو آغاز شود .زيرا بزودي دوران تازه وكالت از راه ميرسد.وباز دوستاني كه با وعده هاي فريبنده به مقصود رسيده بودند از راه ميرسند وباز ما سر از پا نشناخته به وعده هاي جديد شان دل خوش ميكنيم وبه آنها رأي ميدهيم.
دراين ميان مهم نيست كه چه اتفاقاتي رخ بدهد.
براي كسي مهم نيست كه مرواريد سر زا برود.
براي كسي مهم نيست كه عليمراد از آپانديسيت بميرد .
براي كسي مهم نيست كه دختر سبحان بي سواد بماند.
براي كسي مهم نيست كه پدر مريضم براي نبود راه در روستا رنج بكشد.
براي كسي مهم نيست كه نان به قيمت جان بدست روستائي برسد.
براي كسي مهم نيست كه روستائي اصلأ نياز به رفاه داردیانه.
براي كسي مهم نيست كه اين همه مهم نيست وجود دارد.
اصل مهم اين است كه وعده اي داده شود ورأيي گرفته شود.
وخدا به داد اين مردم مظلوم برسد.
درپست سفرعيدبسياري از دوستان لطف نمودند وبنده حقير را مورد مرحمت خود قرار دادند وراهكارهاي بسياري ارائه دادند كه در اينجا از بذل توجه همه اين دوستان تقدير وتشكر مينمايم واميد وارم خداوند به همه ما توفيق خدمت به محرومين جامعه را عنايت فرمايد. دراين پست سعي خواهم كرد تا به اندازه اندكي كه توانسته ام اطلاعات مفيدي پيرامون مسائل ومشكلات وهمچنين توانائيهاي اشكوررا به نظر خوانندگان عزيز اين صفحه برسانم. پيش از هرچيز توجه شمارا به وسعت سرزمين اشكور ونيز آمار جمعيتي آن جلب ميكنم.شايد كمتر بخشي در استانهاي ايران وبخصوص در استان گيلان از چنين وسعت وجمعيتي برخوردار باشد.روستاهاي اشكور داراي محصولات باغي بسيار متنوّعي مانند،فندق،گردو،سيب،به،آلبالو،گيلاس وانواع ميوه هاي ديگر ونيز محصولاتي مانند گندم ،جو،عدس،نخود،لوبيا،وبهترين محصول اشكور كه به وفوردرتمام نواحي اشكورات يافت ميشود محصول گل گاوزبان است.در پست هاي گذشته خيلي در مورد گل گاوزبان نوشته ام.وديگر محصول شايان توجه بيشتر مناطق اشكور كه مستعد پرورش آن هست عسل مرغوب ومعطّر آن ميباشد.اشكور داراي استعداد هاي بسيارديگري نيز هست مانند پرورش آبزيان ودام وطيورونيز پرورش انواع قارچهاي خوراكي.مردم اشكور بخاطرشرايط سخت وكوهستاني منطقه بسيار سخت كوش هستند واگر اندكي به اين بخش زيبا ومستعد بذل توجه شود بدون شك ميتوان انتظار داشت كه حداقل از مهاجرت بخش وسيعي از مردم به شهرهاي بزرگ يا همجوار جلوگيري بعمل آورد.در مناطق اشكور زمين قابل كشت به وفور يافت ميشود.بسياري از مردم كه به اطراف كوچيده اند درآرزوي بازگشت به روستاهاي خود هستند.اما عدم وجود راه هاي مناسب عبور ومرور به شهرهاي اطراف ونبود بسياري از امكانات زيستي مناسب باعث ميشود كه تعدادي از اين افراد براي هميشه روستا را به فرا موشي بسپارند وتنها درحسرت باز گشت به روستا زندگي كنند.من در اين پست آماري از پراكندگي جمعيت روستائي وخوانوارهاي ساكن در روستاهاي مختلف را ارائه مينمايم .باشد كه مسئولين با عنايت به آمار موجودوگستردگي سرزمين بزرگ اشكور فكري بينديشند وبراي آيندگان اين بخش ميراثي از رفاه به يادگار بگذارند.البته تمام مردم خوب ما در جريان هستند كه آمار روستائياني كه از روستاهاي خود كوچيده اندوبه شهرهاي دور ونزديك رفته اند بسيار بيش از اين است.بنده تلاش خواهم كرد تا به كمك دوستاني كه دستي در جامعه دارند آمار دقيقي از پراكندگي جمعيتي وهمچنين توانائيهاي بالقوه در اشكور ارائه نمايم. در همينجا از جناب آقاي عباسي نماينده محترم رود سر واملش ميخواهم تا نظري از سر دلسوزي ونيز پاسداشت حرمت رأي دهندگان به خودشان ،نگاهي جامع به مناطق محروم اشكور داشته باشند.زيرا ايشان خوب ميدانند كه بيشترين رأي دهندگان ايشان از روستاهاي اشكور بوده اند. همچنين از دوستان وبلاگنويس اشكور وساير دوستاني كه مايل هستند تادر اين امر خير ومهم سهيم باشند دعوت ميكنم تا اطلاعات آماري خود را در زمينه خانوار روستائي تعداد مردان وزنان ونيز شرايط روستا را براي حقير ارسال كنند تا به ياري خدا بتوانيم اشكور را آنگونه كه هست معرفي كنيم.
*
*
| * |
|
* |
وقتی از خوابهایم در پست قبلی نوشتم،دوستان بسیاری تماس گرفتند وراهکارهای زیادی ارائه دادند.یک نفر ازدوستان میگفت نباید انتظار چندانی از مسئولین داشت که برای مکانهائی امکانات ارسال کنند که بازدهی وباز گشت سر مایه ندارد.این حرف دوستم بسیار منطقی است.یعنی هیچکس حاضر نیست برای هیچ ،سرمایه گذاری کند.امّا روستاهای اشکور بسیارغنی هستند.اشکور بدلیل تمدّن دیرینه اش دارای انسانهای ارزشمند بسیاری است که هرکدام دارای ارزش وجایگاه ویژه ای در اشکور ودیگر جاهای ایران وحتی دربسیاری از کشورهای جهان هستند.هم اکنون بسیاری از متخصّصین این مرزوبوم از مردم روستاهای اشکور هستند.اشکور ازنظر جغرافیائی نیز بسیار وسیع است ومیشود گفت که بزرگترین بخش در شهرستانهای استان گیلان است.اشکور دارای زمینهای مساعد دامپروری وکشاورزی است.هم اینک دارای تنوّع بسیار در فرآورده های کشاورزی میباشد که میتوان به محصول فندق،گردو،گل گاوزبان،گندم،جو،عدس ،نخود،لوبیا وبسیاری دیگراز محصولات اشاره کرد که از اشکور حاصل میشود.اگر بصورت جامعی به اشکور نگاه کرده شود بخوبی پیداست که این بخش میتواند دربسیاری از زمینه ها خودکفا باشد.برکسی پوشیده نیست که مردمان روستا بضاعت مالی خوبی ندارند که قدرت تدارک کامل خودرا داشته باشند.دردوران ستمشاهی، روستائیان اسیر درچنگال اربابهای ستمگری بودند که مالک جان ومال وناموس آنها بودند.روستائی فقط کار میکرد وهیچ بهره ای از کار عایدش نمیشد.بسیار کسانی که درزیر یوغ ستم اربابان جان باختند وبسیار کسان دیگرکه تاپایان عمر باذلّت ومرارت عمر سپری کردند.دراینجا قصد ندارم قصّه تلخ ارباب ورعیّت را تازه کنم چه میدانم که اکثر خوانندگان این سطور به نوعی جای زخم شلاق ارباب برپشت دارند.آنچه که مدّ نظر من است این است که یاد آوری کنم اکنون مردم ما در سایه حکومتی زندگی میکنند که خود برخودپذیرفته اند.واین حکومت که بنام مبارک اسلام مزیّن شده است به همراه خود توقّعاتی را آورده است.اکنون روستائی انتظاردارد تا مانند همه جای دیگر مملکت دیده شود.بیهوده است اگر بگوئیم کاری صورت نگرفته است.دربسیاری از روستاها جادّه،آب،برق،تلفن،مدرسه،حمّام وحتّی گاز نیز وجود دارد.اما بخش عظیمی از روستاها از این امکانات بی بهره است یا بصورت ناکارآمد وجود دارد.بخشی از امکانات نیز در خیلی از روستاها وجود ندارد.بدلیل عدم امکانات رفاهی جوانان مجبور به کوچیدن به مناطق دیگرمیشوند.درروستاها تعدادی پیر مرد وپیرزن باقی میمانند.روستا به آرامی خالی ومتروکه میشود.آنهمه زیبائیهای شگفت آور ازبین میرود.باغات آباد به ویرانه مبدّل میشود.وهرروز برجمعیّت خوش نشین شهری افزوده میگردد.جمعیّتی که دارای توقّعات بیشتری است واگر به آنچه که میخواهد نرسد یا دچار افسردگی میگردد یا به راه های ناصواب سوق داده میشود.میگویند پیشگیری بهتر از درمان است.هزینه درمان درد بسیار بالاتر از هزینه پیشکیری آن درد است.مضاف براینکه درمان بسیاری ازدردها بدون عوارض جانبی نیست.درحال حاضر تعدادقابل ملاحظه ای ازمردم اشکور دارای تحصیلات عالیه هستند.تخصّص های گوناگونی را کسب کرده اند .دررشته های زیادی مهارت کسب کرده اند.مشاغل متفاوتی را تجربه کرده اند.خیلی از این مردم عاشقانه دوست دارند تا در سرزمین مادری خودشان به کاری مشغول شوند.لازم به گفتن نیست که هر انسانی دوست دارد تا در موطن وزادگاهش به کار بپردازد.چون انسان بصورت ذاتی به محلّ تولد خود علاقه ویژه دارد.ضمن اینکه برای کارهای انجام شده در روستاها ارج بسیاری قائلم ودست مجریان وکارگزاران آن را میبوسم،اعتقاد دارم که همچنان میشود برای روستاها امکانات بیشتری را گسیل کرد.درروستاهائی که من میشناسم وبیشتر روی سخنم پیرامون آن روستاها است ،بسیار کمتر دیده شده اند.اگر کسانی از سوی مسئولین استانی وشهرستانی به روستاهای وربن،سورتله،اینی،توسه چالک،ایرمحله،برمکوه،اکبرآباد ودیگر روستاهائی که دراین قسمت از بخش اشکورسفلی وجود دارد،فرستاده شوند وبا نظری از سررأفت وکارشناسانه به اقلیم روستاهای یادشده بیندازند ،درخواهندیافت که چه ثروت عظیمی در این بخش نهفته است.مردم نیاز مند محرّکهای قوی برای انجام کارهای بزرگ هستند.قطعأاگر مسئولین گامهائی درجهت محرومیّت زدائی از چهره روستاها بردارند بدون شک سرمایه گذاری انسانی قابل توجّهی راتدارک دیده اند.دراین میان کم کاریهای بسیاری نیز از سوی خود روستائیان صورت میگیرد.مردم ساکن درروستاویاروستائیان شهرنشین میتوانند جهت جذب سرمایه ودریافت امکانات ارائه طرح کنند.دیدگاههای خودرابه نحوی به مسئولین منتقل کنند.تعاونیهای محلّی برای حرفه های مختلف ایجادکنند.طرح هائی را که درنظر دارند،کارشناسی کنند.پیگیر راهکارهای اجرائی طرح ها باشند.میگویند ایجادهرشغل جدیددرمراکزاستانها وشهرها وشهرستانها نیاز به 30 الی 40 میلیون تومان دارد.درحالی که درروستاها بامبالغی خیلی ناچیز تر میشود ایجاد شغل نمود.باتوجّه به گستردگی روستاها احداث شهرک های صنتعتی کوچک میتواند درجذب افراد وجلوگیری از مهاجرت بیرویه به شهرها جلوکیری کند.بدون شک باید گفت که اگر دولت بیشتر به روستاها اهمیّت بدهد،ازبسیاری معضلات گریبانگیر جامعه جلوگیری خواهد نمود.
درد دلهای یک دوست.لطفأ این مطلب را از وبلاگ روستای اینی آقای مرتضی خانعلی زاده بخوانید
به گفتگو درمحیطی آرام عادت کنیم
اگر نگاهی اجمالی به بعضی از مشکلات ومعضلات روستاهای خودمان داشته باشیم در می یابیم که برخی از این مشکلات از بی توجّهی خودما به وجود آمده اند ویا به دلیل بی توجّهی ما هرگز به یک راه حّل نمیرسند.بعضی از مسائل روستائی علی رغم زندگی ساده وبی آلایش روستائیان بسیار آزار دهنده هستند.دوست عزیزی در جلسه ای میگفت که برخی از مردمان روستا وقتی صبح از خواب بیدار میشوند آرزو میکنند که ایکاش از دودکش خانه همسایه دودی بلند نشود.معنی این حرف دوستم اینست که برخی از روستائیان چشم دیدن همدیگر را ندارند.امّا من چندان با این نظر موافق نیستم.زیرا در قاموس روستائیان واژه هائی مانند حسادت، بغض ،کینه،دشمنی،نفرت،تنگ چشمی وصفت های مذموم دیگر از این دست بطور ریشه ای وجود ندارد.تنها لحظاتی گذرا بروز میکند وبه همان سرعتی که آمده است از دلها میگریزد.امّا آن چیزی که آزار دهنده است اینست که شیوه ارتباط بایکدیگر را بهینه نمیکنند.مثلأ دعوای کوچکی که سر حق آبه یک زمین به وجود میآید به جای اینکه با آرامش حلّ وفصل شود با سروصدا ودعوا به جنجالی بدل میشود که تا مدّتی رابطه هردو طرف را کدر میکند تا زمانی که مشکل برطرف شود.حالا اگر دراین فاصله قرار باشد که یک طرح عام المنفعه درروستا به اجرا درآیدهمین مشکل باعث میشود که آن دونفر طرف دعوای قبلی آتش بیار معرکه ای باشند که اجازه انجام آن طرح را از دیگران سلب کند.ازاین دست مسائل در روستاها بسیار به چشم میخورد.من گفتم که روش ارتباطی بسیار ابتدائی است .روستائیان چندان مقیّد به حّل وفصل مسائل از طریق گفگوهای آرام وبدور از هرنوع تنش نیستند.همین عدم آرامش وجنجال های بی حاصل باعث هدر رفتن بسیاری از فرصتها میشود .اینک این امید واری به وجود آمده است که با رشدونموّ جوانانی باسطح تحصیلات عالیه واشاعه حل وفصل مناقشات روستائی با گفت وشنود بشود آرزوهای دیرینه روستائیان را جهت رسیدن به یک سطح از زندگی ایده آل برآورده کرد.حالا دیگر زمان آن فرارسیده است تا با بینشی نوبه روستاها وروستائیان نگاه شود.اکنون در اکثر خوانواده های روستائی حداقل یک نفر با سطح تحصیلات عالیه وجود دارد که میتواند راه را برای شنیدن نظرات همسایه اش در کمال آرامش آماده کند.اینک بسیاری از کسانی که به هر دلیل به شهرهای دور ونزدیک زادگاهشان کوچیده بودند در یافته اند که علی رغم تمام آرامشی که در شهر ها دارند امّا درآنجاها تنها حکم یک خوش نشین رادارند.به همین دلیل دلشان برای روستای زادگاهشان پر میزند.اکنون بسیاری از روستائیان دریافته اند که باید خود کمر همّت بربندند به کارهای عمرانی در روستاهای خود اقدام کنند.البته این دلیل بر این نیست که چشم کمک به مسئولین محلی ومملکتی نداشته باشند.طبیعی است که روستائیان تنها نیروی وافر کاری وفیزیکی دارند اما تمکّن مالی که بتواند برای آنان رفاهی نسبی را که لیاقتش رادارند به ارمغان بیاورد را ندارند.اگر روستائیان ومسئولین دست دردست هم داشته باشند بدون شک میشود کاری کرد تا شیوه مهاجرت معکوس شود.
باهم به مشکلاتمون نگاه کنیم
اینبار فقط وفقط برای همولایتی هایم مینویسم .یه کم گله ویه کم درددل.گله واسه اینکه به خودمان کم لطفی میکنیم ودرددل واسه اینکه خودمان رو باور نداریم...بقیه رادر ادامه مطلب مطالعه بفرمائید
ادامه مطلب
قبل ازسالهای ۱۳۳۸ ، اشكور از لحاظ جغرافيايي شامل دو دهستان به نامهاي دهستـان اشكور بالا شامل 50 آبادي و دهستـان اشكور پايين شامل 107 آبادي بوده است و با مجموع 157 آبادي، در جنوب شهرستان رودسر استان گيلان واقع شده است که قسمتهای کوهستانی شهرستان های رودسر -املش و شهرستان رامسر فعلی را شامل می گردد.....بقیه رادرادامه مطلب مطالعه بفرمائید

روستائی زحمتکشی از یکی از روستاهای اشکور(وربن)
ادامه مطلب
بهشت و جهنّم
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورشت بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته .....بقیه رادر ادامه مطلب مطالعه بفرمائید
ادامه مطلب
زمستان دربهار
وقتی این عکسها برایم ارسال شد چقدر خوشحال شدم.خوشحال ازاینکه هنوز هم کسان زیادی هستندکه دلشان برای روستا میطپد وسختی هارا به جان میخرند ودر فصل وزمانهای مختلف به دیدار روستا میروند.روستا....لطفأ بقیه مطالب وعکسهای زیبای وربن وسورتله را در ادامه مطلب ملاحظه بفرمائید

ادامه مطلب
سیزده بدر در روستای وربن
لطفأبقیه را در ادامه مطلب مطالعه کنید

ادامه مطلب

سفره هفت سین
|
نوروز در راه است.خیلی ها در تلاش هستند تابه بهترین شکل ممکن به استقبال بهار بروند.بهار این زیباترین فصل سال باخودش شادیهائی بیشمار را به ارمغان میآورد. آرزوی همه مردم است که همه شاد باشند وشادی کنند.این روزها وقتی از خیابانی عبور میکنی همه جای خیابان را مملواز جمعیتی میبینی که به خیابان آمده اند تا خرید کنند.خریدشب عید هم یکی از عادات مردم ما وبیشر مردم جهان میباشد.اما نوروز در روستا رنگ وبوی دیگری دارد.مردم روستاهای ما در ایام عید نیز مانند همه فصول دیگر سال درتلاش برای معاش محدود خود هستند. برای بعضیها بهترین وبزرگترین شادیها باز گشت فرزندان مهاجرشان میباشد که درشهرهای دور ونزدیک ساکن شده اند.پدان ومادران پیروسالخورده چشم به درویا به راههای منتهی به روستا می دوزند تا بلکه چشمهای بیرمقشان به دیدار فرزندشان روشن گردد. تلاش کنیم امسال را به جای نشستن کنار سفره هفت سین درغربت کنار سفره پدر ومادرمان باشیم وشادی امسالمان را با آنها قسمت کنیم.
|

واین زیبای بکر(وربن) مارا به خود میخواند

زیبائیهای روستا راپاس بداریم

چشمه وربن محل گردهم آئی ودیدوبازدید
( اثر دعای دیگران)

مسجد مکانی برای دعا ونیایش
یک کشتی مسافربری گرفتارتوفان گردید و غرق شد . تنها دو مرد از آن کشتی جان سالم بدر برده و با رنج و تقلای زیادی خود را به جزیره ای کوچک و متروک رساندند . بعد از چند ساعت که حالشان کمی بهتر شد ، شروع به جستجو پیرامون خود پرداخته و بزودی دریافتند که برای ادامه زندگی و یا نجات از آن وضع فلاکت بار ، تنها چاره ای که دارند ، دعاست
جزیره بسیار کوچک بود و تنها قسمت کمی از آن سرسبز بود و باقی آنرا زمینی خشک و بایر فراگرفته بود . مسافر اول به دومین مرد نجات یافته پیشنهادی داد بدین منوال که با هم اقدام به دعا نموده و در صورت اجابت دعای هر یک از آنها ، او حاکم جزیره شده و میتواند آنرا به دلخواه خود بین دو نفر تقسیم کند ، چرا که معلوم خواهد شد ارج و قرب وی نزد خدا بیشتر از دیگری خواهد بود
هر دو موافقت کرده و شروع به دعا نمودند و اولین چیزی را که خواستند ، غذا بود . فردای همانروزکه شروع به جستجو در جزیره کردند و در همین اثنا مسافر اولی که پیشنهاد را داده بود ، درختی کوچک را یافت که دارای میوه های نسبتا خوبی بود.
او با شادی فریاد زد که : " خدا دعای مرا اجابت نموده است و من میتوانم این جزیره را مطابق میل خود تقسیم میکنم . " بنابراین قسمت سرسبز جزیره را که درخت میوه نیز آنجا قرار داشت به خود اختصاص داده تا هر زمان که گرسنه شد از آن تناول نماید و قسمت خالی و خشک جزیره را به مسافر دوم بخشید . همچنین جیره غذائی بسیارمختصری برای مسافر دیگر جزیره تعیین کرد.
یک هفته بر همین منوال گذشت . مسافر اول ، اینبار که بشدت احساس تنهائی میکرد ، دست به دعا برداشت و تصمیم گرفت از خدا تقاضای یک همسر نماید . از قضا ، فردای همانروز کشتی دیگری در آن حوالی غرق شد و یک زن شنا کنان خود را به جزیره و درست به قسمتی که - متعلق به مسافر اول بود - رساند و طرف دیگر همچنان خالی بود.
بزودی مسافر اول دریافت که برای خود و همسرش ، سرپناه ، پوشاک و غذای بیشتری نیاز خواهد داشت ، لذا مجددا اقدام به دعا نمود و با تعجب دید که فردای همانروز تمامی درخواستهای او اجابت گردید و هر آنچه خواسته بود به یکباره فراهم شده است . این درحالی بود که طرف دیگر جزیره همچنان خالی مانده بود.
سرانجام مسافر اول از زندگی کردن در آن جزیره آنچنان خسته شد که دست به دعا برداشت و طلب نجات از آن جزیره متروک را نمود . بازهم دعایش مستجاب شد و درست فردای همانروز با تعجب دید که یک کشتی در نزدیکی ساحل جزیره و درست در کناره قسمتی که به وی متعلق بود ، لنگر انداخته است.
او بلافاصله دست همسرش را گرفته و همچنانکه کشتی داخل میشد به مسافر دوم که بیحال در گوشه جزیره افتاده و به خواب عمیقی فرو رفته بود ، توجهی نکرد و پیش خود گفت : " اگر این شخص پیش خدا ارزشی داشت حداقل یکی از دعاهای او نیز برآورده میشد . " بنابراین او را به حال خود گذاشته و سوار بر کشتی شد.
درست در لحظه ای که کشتی داشت جزیره را ترک میکرد ، ندایی آسمانی بگوشش رسید که : " چرا شریک خودت را در اینجا تنها میگذاری ؟ ! ".
مسافر اول پاسخ داد : " شریکم ؟ .... او که همراهمه . " منظورش ، خانمش بود.
در همین فکر بود که آن صدای آسمانی دوباره و با لحنی سرزنش آمیز او را خطاب کرد و گفت : " منظورم رفیقته که در جزیره تنهایش گذاشتی ، او تنها کسی بود که دعایش اجابت شد ! ".
مسافر اول که بشدت متعجب شده بود ، از کشتی پیاده شده و به شتاب نزد رفیقش رفت و او را از خواب بیدار کرد و گفت : " ببینم مگر تو چه دعائی میخواندی که حالا بایستی من بدهکارت بشم ؟ ".
رفیق او با بیحالی و در حالی که چشمانش را بزحمت میتوانست بگشاید با صدای ضعیفی گفت : " من فقط یک جمله دعا میکردم و آن این بود که خدایا تمامی خواستهای دوستم را استجابت کن ".
نعمتهایی که به ما ارزانی شده ، تنها نتیجه دعاهایمان نیستند
بلکه مرهون دعاهای دیگران نیزهستند.
مضی تله یعنی کوهی با درختان بلوط (وربن)
از محضر ارباب قلم اجازه می خواهم تا در این نوشته نقاط محلّی را به همان گونه که تلفّظ میکنند بنویسم. صبح که از خواب پا میشی اگه حوصله داشته باشی ،میری (کنده سر).نفس عمیق میکشی وبه اطرافت نگاه میکنی.حالا اگه رو به جنوب وا ایستی یه کم پائین تر از پاهات روستای( وربن) دیده میشه .دهی کوچک با آدمهائی بزرگ .آدمهائی که تنها با اتکاء به حود وخدا ،زندگی می کنند.یه کم اگه سرت رو بلند کنی وبه جلوتر نکاه کنی (فندق باغ) های ده رو میبینی.این باغها تأ مین کننده بخش عظیمی از زندگی مردم اینجا است.باغهای زیبائی که وادارت میکنند تا بری داخل شون وبدون فکر کردن به اینکه شاید دیگه فردا کسی نباشه که بیاد سراغ شون واز گشتن در زیر درختهای فندق لذّت ببره.یادیگه هیچ کودکی در این جا بدنیا نیاد تا اگه کار بدی کرد ،برای اینکه از دست باباش کتک نخوره بره وخودشو لای درختهای به هم پیچیده فندق پنهان کنه.حالا یه کم سرت روبیار بالاتر ، رو به جنوب ،دشتی کوچک در دامنه ای وسیع رو می بینی .این دشت (هربوچال)نامداره. هربوچال نظر گاه هر روزه ما در روستا است. مکان بازیها ی کودکانه ما در گذشته هائی که دغدغه نان مثل امروز نبود. درختان گلابی وحشی وادارمان میکرد تا علی رغم همه سختگیری های پدرامون بازهم در هر فرصتی بریم و از آن گلابی های آب دار بخوریم. (هربو=گلابی وحشی)هربوچال هنوز زیبائی خودش رو داره .بتّه های نزدیک هم(مییه لسک= زرشک)،(مییه رخ =نوعی زال زالک محلی ،درخت های صنعتی راش وچند نوع درخت وحشی دیگر ،منظره پیش رورا دلچسب می کنه. کمی بالاتر از هربوچال(چاربداراغار)محل عبور چارواداران گذشته است.مردانی که بدون هیچ ادّعائی باچندرأس اسب وقاطر(استر)وگاهی بایک یاچندخر نه چندان قوی ،بارهای مردم را از روستائی به روستای دیگر میبردند.وحالا این راه به افتخار نام آنها ،مثل گذشته نامیده می شود.راهی پر از سنگ های کوچک وبزرگ که گاهی راه رفتن را مشکل می کند .اما برای رهروان این راه بسیار زیباست.زیرا در بالادست همین راه (زرد تله)قرار دارد.کوهی نه چندان بلند امّا برافراشته در برابر دیدگان مردم وربن وآنان که از سورتله می آیند. تله در زبان محلی ما یعنی صخره بزرگ.از رود خانه جاری در فرو دست وربن،شیب تندی تا قلّه زرد تله وجود دارد که بسیار نفس گیر است.اما پیاده روی در این شیب ،آدمی را به وجد می آورد.اگر همین طور خط الرأس زردتله رابگیری وبه سمت جنوب شرقی بیائی به (ورکالی لات)میرسی.راستش محلّی ها هم معنی ،ورکالی،رانمی دانند.امّالات یعنی بستر پهن رود خانه.ورکالی لات محل عبور ومرور روستائی های آن اطراف است.آب رود خانه از فاصله نه چندان دور از دل کوه سر چشمه می گیرد .

(ورکالی لات)رود زیبا درمنظر وربن
این رود خانه آب پائین دست را تأمین میکند.وبه رودهای دیگر مسیر می پیوندد تا به پلورود میرسد وبعد به دریای خزر میریزد. اگر از کناره رود به سمت شرق ادامه مسیر بدهیم ،آنوقت به نقاطی میرسیم که واقعاً باید گفت که تکّه ای از بهشت خداوند در اینجا قرار داده شده

تندوره از این دست مناظر بسیار دارد.
است.از کنده سر ،یعنی همین جائی که ایستادیم وداریم به اطراف نگاه می کنیم (تندوره)را مانند مار بزرگی می بینیم که در دل کوه پیچ وتاب می خورد.از کنار رود ورکالی لات به سمت تندوره میرویم. مدخل تندوره در دوطرف رودخانه ،دیواره ای صخره ای به ارتفاع ده الی دوازده متر که بصورت قائم قد بر افراشته است.طول این دیواره سنگی به سمت شرق یک کیلو متر است .در دوطرف این دیواره کفتر های چاهی یا (سنگ کفتر)هالانه دارند.زیبائی این پرندگان نیلگون که شبیه سنگهای محل سکونت خودشان هستند هنگام پرواز در آسمان، مثال زدنی است. صخره های صاف با اشکال زیباواغواگر تورا وامیدارد که ناخودآگاه بگوای سبحان اله ،اینجا واقعاً تکّه ای از بهشت است.از ابتدای مسیر مجبوری پا ها تو به آب بسپاری ،زیرا رود جاری از میان صخره ها کناره خشکی ندارد تا بتوانی بدون خیس شدن ،عبور کنی.بعد از پیمایش مسیری سخت امّا دلفریب به (آبلوک) میرسی. آبلوک سوراخ بزرگی است که در دل

آبلوک سرچشمه رود خانه ای است که از پائین وربن میگذرد.
کوه به وجود اومده وآب زیادی به قطر ده الی دوازده اینچ از آن فوران می کند.
همین آب در تمام فصل سال ،آب این رود خانه کوچک را تأمین می کند.شاید در پشت همین سوراخ ،غار بزرگی باشد.کسی نمیداند.صدای آبشار کوچکی که در زیر این چشمه ایجاد میشود ،نوای روح نواز موسیقی ملایم ایرانی را به یاد می آورد.آبلوک را باهمه دیدنیهای بکرش ،باید که بگذاری وبروی.زیرا در این نواحی دیدنیهای بسیاری هست که هرکدام به نوعی بیننده را مجذوب خود می کند.از کنده سر ،به هر طرف که سر به چرخانی تازه های بکری را می بینی که پیش از این یا ندیده ای ویا کمتر دیده ای.حالا از کنده سر درست به سمت شرق نگاه کن .به تر تیب اوّل زمین های کشاور زی وبعد از آن مراتع راخواهی دید. حالا دیگر جوان روستائی رغبت کار کشاورزی را ندارد.می گوید چه فایده ؟بکاریم که چه بشود؟ البتّه برای حرفش دلیل هم دارد.مراتع همینطور به سمت شرق ادامه دارد.درنظرگاهت به سمت شرق ،(جورسره) را میبینی وبعداز آن چشمانت به تپّه ماهور های(دوشان چال)خیره می ماند.مکانی که پیش از این محّل تولید علوفه برای دامهای مان بود. کمی بالاتر (اسمال چشمه)با خنکای آب زلالش تورا وامیدارد که لختی درنگ کنی واز آن آب بنوشی.وبعدباچشم سر به( لوران خانی )

لوران خانی فرورفته درابر
میرسی.از وربن وقتی به آنجا نگاه میکنی،مانند زمینهای برنج کاری به نظر میرسند،به همین دلیل مردم محلّی به آنجا (بیجارمرز)می گویند.لوران حانی هم مثل دیگر جاهای وربن ،دارای یک چشمه آب سرد است .چشمه های آب سرد در همه جای اشکورات یافت می شود.گویا وجود چشمه باذات این مناطق آغشته است.از کنده سر که به لوران خانی خیره شده ای ،کمی سرت را به سمت جنوب به جرخان.شانه کـــــــــــــوه سترگ
(مضی تله)یعنی کوهی با درختان بلوط ،را میبینی.در گذشته های نه چندان دور دراین نواحی درختان بلوط به وفور یافت می شده اند.این منطقه چراگاه مناسب دامهای محّلی میباشد.........(ادامه دارد)
برق درروستای ما ماجرای جالبی دارد که دانستن آن برای خیلی ها خالی از لطف نیست.

برق روستای وربن
به یمن زلزله درسال 69برخی از مواهب زیستی نصیب روستای ما ودیگر روستاهای محروم اشکورات شد که یکی از آن مواهب وجود برق بود.پس از ورود راه ماشین رو نیم بند به روستای ما که در باره آن بارها نوشته ام برق نیز با همت برخی مسئولین ومردم محلی به روستای ما رسید.مردم شادمان از این موهبت ،چند ماه قبل از حضور رسمی اش در خانه ها اقدام به خرید انواع لوازم برقی نمودند.یخچالهای نفتی جای خودرابه یخچالهای برقی دادند.دستگاه های صوتی وتصویری ارزان قیمت خریداری گردید.البته حضور فرزندان ازروستا گریخته در شهر مانده درخرید وانتخاب لوازم برقی بی تأثیر نبود.باهمه فرازونشیب ها وباشدن ونشدن های بیشمار برق به روستای ما رسید.عناصراجرائی شرکت برق درشرایط کوهستانی منطقه زحمت بسیاری کشیدندتا تیرهای برق علم شدند.برق از راه رسید وعده ای نیز بدلیل وسعت کم مالی کمی بدهکار خرید لوازم برقی شدند که البته برای آنها خوشایند بود زیرا حالا دیگر صاحب برق بودند واز فرزندان شهر نشین خود چیزی کم نداشتند.خوش حالی روستائیان ما حد واندازه ای نداشت .نیمی از روز وشبهای شان راصرف بحث در مورد مواهب ومزایای برق میکردند.شاد بودند وشادی میکردند .برسر هر تیربرق لامپی روشن بود.همه اطاقها برق داشت.دیوارهای خارجی خانه هارا روشن کرده بودند.هربخش ازمحل نگهداری دامها نیز به لامپی مزین شده بود......برق به روستای ما آمده است.اما به هر بهانه ای میرود .گوئی اصلأ از حضورش در روستاهای ما راضی نیست.وقتی باران میبارد میرود.وقتی برف میبارد میرود وقتی رعدوبرق میشود میرود.وقتی سریال جومونگ نیز دارد باز هم میرود .گوئی اصلأ هیچ میانه خوبی با مردم روستائی ندارد.دراین میان آن تلویزیون قسطی خریداری شده میسوزد ویا آن لوازم اهدائی از سوی فرزندان در شهر مانده ازبین میرود.وبدتر ازهمه نفرین وناله روستائی به فروشنده لوازم است که لوازم بد را به آنان فروخته است......اما چرا اداره محترم برق یک برق پایدار را برای روستائیان تدارک ندیده است؟آیا تنها اعلام یک آمار که فلان روستا برق دارد کافی میباشد.مسئولین محترم به روستاها بازرسینی را گسیل دارند تا از کم وکیف آنچه که در آمارها برق نامیده میشود اطلاع حاصل کنند.آیا این برق روستای ما با آنچه که در باره برق تعریف شده است شبیه میباشد؟این معضل گریبانگیر بیشتر روستاهای مناطق دور افتاده اشکور است که من میشناسم.
روستاهای:وربن، سورتله ، اینی ، توسه چالک ، ایرمحلّه ، برمکوه ،
ایزین ، ریسن ، کیاسه ، چمتو ، لسبو ، بنان ، مازو گا ، اکبرآباد ،
صمدآباد ، پینوند ، زنش ، جرن ، هفته بند ، آسیابسر ، کارسنگ ،
لرده ، گیلرکش ، کومنی ، سرده درّه
وروستاهای دیگری که مجال نام بردن آنها وجود ندارد،همه از بدی ارسال نیروی برق گله مندند.روستائی نیاز دارد تا دیده شود تا بداند که حضورش را احساس میکنند.روستا شالوده بخش عظیمی از سرزمین بزرگ ما میباشد .حیف است که تنها در آمارها باشد.حیف است که برای روستا اهمیت قائل نشویم.به آمار ها اکتفا نکنیم به عمل ها بیندیشیم.
افزايش كارايي و قدرت
ابتدا مي خواهم قدرت تفكر را درك كنيد.ترس يك شبه،موي انسان را سفيد كرده است.به يك زنداني محكوم به مرگ گفته شد كه اگر به يك آزمايش رضايت بدهد و از آن جان سالم به در برد،آزاد خواهد شد.زنداني راضي شد.هدف اين آزمايش اندازه گيري نهايت ميزان خوني بود كه انسان با از دست دادن آن زنده مي ماند. قرار شد خوني از يك بريدگي در پاي زنداني بچكد. بريدگي بسيار كوچكي روي پاي او ايجاد كردند كه عملآ خون زيادي از آن بيرون نيامد.اتاق را تاريك كردند و منبع آبي را در اتاق گذاشتند كه چكه مي كرد. زنداني فكر مي كرد كه صداي چكيدن قطراتي كه مي شنود،از پاي او است. صبح روز بعد زنداني از ترس مرده بود. مثال فوق كمي قدرت تمركز را براي شما روشن تر كرده و درك شما را از آن كاملتر مي كند.از طريق قدرت فكري متمركز مي توانيد خود را آنگونه كه مي خواهيد تغيير دهيد. با تمركز مي توان كارايي و قدرت خود را فزايش داد.
اهميت كنترل
انواع افكار مثبت و منفي شما را احاطه كرده است و مطمئنآاگر در خود نهش رواني مثبتي ايجاد نكنيد،بعضي از اين افكار منفي را جذب مي كنيد. با بررسي رفتارهاي مضر از قبيل اضطراب،نگراني،نااميدي،دلسردي و غيره كه نتيجه افكار كنترل نشده است، به اهميت كنترل پي مي بريد. وضيت كنوني شما نتيجه طرز فكر شماست. هنگامي كه در خيابان قدم مي زنم و به چهره افراد مختلف نگاه مي كنم،مي توانم بگويم چگونه زندگي را سپري كرده اند. چهره ي آنها همه چيز را نشان مي دهد. هنگام نگاه به چهره اين افراد،ناخو د آ گاه اين فكر به ذهنم خطور مي كند كه چقدر عمر خود را هدر داده اند.
درك قدرت تفكر

باقدرت مانند کوههای(وربن)
درك قدرت تفكر،توانايي هايي در شما ايجاد مي كند كه هرگز در خواب هم نمي توانستيد ببينيد. هرگز فراموش نكنيد افكار شما سازنده ي محيط و دوستي هاي شماست و با تغيير افكار شما محيط و دوستان شما نيز تغيير مي كنند.آيا اين درسي عملي براي آموختن نيست؟ افكار خوب، سازنده و افكار بد مخرب هستند. تمايل به درستكاري نيروي عظيمي به همراه دارد. ازشما مي خواهم كه كاملآ اهميت افكار خود را درك كنيد و شيوه ارزش دادن آنها را فرا بگيريد. بفهميد كه افكار شما از طريق مجراهايي نامرئي به شما رسيده و بر شما تاثير مي گذارند.
جلب حسن نيت و اعتماد مردم
اگر در ذهن خود افكاري متعالي بپروريد، با اشخاصي با استعداد هاي ذهني مشابه ارتباط برقرار مي كنيد و مي توانيد به خود كمك كنيد.اگر افكار شما نيرنگ آميز باشد،سر و كار شما با افرادي خواهد بود كه سعي در فريب شما دارند.اگر افكار شما از نوع افكار درست باشد،به اطرافيان خود حس اطمينان القاء خواهيد كرد. با جلب حسن نيت سايرين،اعتماد به نفس و قدرت شما افزايش مي يابد.به زودي به ارزش فوق العاده افكار خود پي مي بريد و در مي يابيد كه حتي در شرايط بسيار دشوار هم مي توان خونسردي خويش را حفظ كرد.افكار درست و حسن نيت،شما را با افرادي كه در دنيا به جايي رسيده اند،هماهنگ مي كند.اين افراد در مواقع لزوم مانند بسياري از مردم به شما كمك خواهند كرد. اكنون مي دانيد كه چرا تمركز افكار در مسير درست تا اين حد مهم است. بسيار ضروري است كه مردم به شما اعتماد داشته باشند. هنگامي كه دو نفر براي بار اول با هم برخورد مي كنند،فرصت بررسي و تحقيق در مورد همديگر را ندارند و يكديگر را طبق غريزه(كه اغلب قابل اعتماد است)ميپذيرند.
ادامه مطلب
راههای داشتن روحیه شاد و با نشاط
1- به دست آوردن آرامش با احساس حضور لحظه به لحظه در محضر خدای رحمان
(تکنولوژی عشق)
احساس حضور در محضر خدای رحمان و توکل و ایمان به یاری او در همه عرصه های کارو زندگی به انسان روحیه عالی می دهد.
وربن

وربن
2 - استفاده از قدرت تمرکز برای کنترل روحیه
اگر انسان برای مدتی به طور مداوم ذهن و فکر خود را متوجه سوژه های زیبای زندگی خود بکند به مرور زمان عادت می کند که همواره به زیبایی ها و خاطرات خوب زندگی فکر کند و اصولاً تبدیل به انسان مثبتی شود که نشاط درونی دارد و همواره احساس آرامش و شادمانی می کند.
یکی از مهمترین منابع برای چنین سوژه ها، خاطرات خوب زندگی در گذشته و تخیل های قشنگ در آینده است.
هنگامی که شما به خاطرات خوب گذشته فکر می کنید، سیگنالهای مثبت به ضمیر ناخودآگاه خود وارد می کنید و این به شما احساس و روحیه خوبی می دهد.
وقتی به خیالپردازیهای آینده می پردازید، در واقع با یک تیر دو نشان می زنید. اولا روحیه خود را عالی می کنید. ثانیاً هر آنچه را که شما به عنوان تخیل در ذهن خود تجسم می کنید، در دنیای واقعیات می توانید خلق کنید و این قدرت انسان است ، زیرا هر پدیده ای که انسان در دنیای خود خلق می کند ابتدا در ذهن خود خلق می کند و هر چیز که در ذهن خلق شود می تواند در دنیای واقعیات به وجود آید.
3- استفاده از قدرت سئوال برای کنترل روحیه
شما با استفاده از قدرت سئوال در واقع با یک تیر دو نشان می زنید. هم روحیه خود را عالی می کنید وهم مفهوم و واقعیت آن سئوال را توسط ضمیرناخودآگاه در دنیای خود خلق می کنید. کیفیت زندگی شما را نوع سئوالاتی تعیین می کند که شما از خود می کنید.
قدرت تمرکز و سئوال دوبال قدرتمندی هستند که شما را به روحیه ای عالی و شاد می رسانند و به شما توان پرواز می دهند تا در آسمان زندگی خود آرام سفر کنید و به زیباترین قلل موفقیت دست پیدا کنید.
اعتماد به نفس و خود باوری
تمام موفقیتهای انسان به شناخت عزت نفس او بستگی دارد.
عزت نفس یک احساس است آن احساسی است که ادمی از خود دارد و آن بدین معنی است که چقدر برای خود ارزش و احترام قائل است.
عزت نفس اولین ایستگاه موفقیت شما است.
تمام شخصیت شما در راستای عزت نفس شما شکل می گیرد.
عزت نفس پیش نیاز اعتماد به نفس است.
اعتماد به نفس بروز و ظهور عزت نفس یک انسان در دنیای بیرون او است.
عزت نفس : هر انسانی در دنیای تنهایی خود چقدر برای خود بها و ارزش قائل است و چقدر خود را عزیز می شمارد.
احساس عزت و بزرگی و خودباوری انسان همان عزت نفس است.
انسانهایی که تصور خوب و درستی از خود ندارند، نمی توانند عزت نفس و در نتیجه اعتماد به نفس خوبی داشته باشند.
عزت نفس شاخص خودباوری انسان است. عزت نفس زیربنای اعتماد به نفس انسان است.
اعتماد به نفس اولین ایستگاه حرکتهای موفقیت آمیز در عرصه زندگی است.
اعتماد به نفس عامل رشد و ارتقاء انسان است زیرا هر باوری ،از باورِ خود شروع می شود.
سعادت دنیا و آخرت انسان در گرو خودباوری و اعتماد به نفس او است.
خود را باور کنید، تا دیگران هم شما را باور کنند.
روستا های ایران
به طور کلی آبادیهای کشور ما از چند دیدگاه قابل بررسی است که از آن جمله به موارد زیر اشاره می شود .
- روستاها از نظر تعداد جمعیت ، تفاوت های فاحشی با هم دارند ، به نحوی که در بعضی از آنها بین 2000 تا 5000 نفر و در تعداد زیادی از آنها تا حدی کمتر از 500 نفر و به طور عمده کمتر از 250 نفر ساکن وجود دارد .
- شمار زیادی از روستاهای کشور ما از نظر موقعیت مکانی , شرایط استقرار و پراکندگی با یکدیگر متفاوت است . بسیاری از آنها در جوار هم و بعضی در فاصله ای دور از هم قرار گرفته است . بسیاری از آنها در مسیر راههای ارتباطی و خیل دیگری اصولا راه ارتباطی ندارد . بعضی از آنها در نواحی دشتی و برخی دیگر در نواحی کویری یا کوهستانی قرار دارد .
- از نظر شرایط آب و هوایی و خصوصیات طبیعی نیز روستاها با یکدیگر متفاوت اند . گروههای عمده ای در جوار منابع آب و برخی با کمبود آن روبرو می باشد .
- روستاها و بویژه آنهایی که دارای جمعیت کمتر از 500 نفر می باشند ، از نظر امکانات دارای کمبودهایی می باشند .
- بیشتر روستائیان به صورت سنتی و به دور از پیشرفتهای فنی کشاورزی و دامداری به کار خود ادامه می دهند . از این رو منابع مالی و معیشتی و سطوح درآمدی کافی در اختیار ندارند . این خود از جمله مهمترین عوامل مهاجر برانگیز روستایی می باشد .
- بخش عمده ای از ساختمان های روستایی کشور فرسوده شده و قسمتی نیز در دوران جدید ساخته شده است . مجموع آنها در مواجهه با زلزله ، سیل و دیگر عوامل نامساعد طبیعی قابلیت مناسبی نداشته و از این رو به نسبت نقاط شهری در معرض صدمات جانی و مالی بیشتری قرار دارند .
- ترویج بهداشت و توسعه تاسیسات درمانی در این روستاها توسعه چندانی ندارد . از این رو روستائیان به طور عمده در معرض بسیاری از بیماری ها قرار دارند .
- محصولات عمده ی تولیدی روستاها از نظر بازاریابی ، بازار خوبی را در اختیار ندارد و بسیاری از محصولات تحت تاثیر واسطه ها و سلف خرها با قیمت های ارزانی خریداری می شود و یا روی دست روستائیان می ماند .
- خیل عظیمی از روستائیان در اثر وجود عوامل جاذب شهری به سوی شهرها مهاجرت کرده اند . این مورد ضمن کاهش تولیدات کشاورزی و نیروی شاغل در این بخش ، روستائیان را به سوی فضاهای نامتجانس و غریبه ی شهری سوق داده و با انبوهی از مشکلات مانند مسکن ، کار و تامین نیازهای اولیه مواجه گردانیده است .
روستاهای کشور ما پس از طی یک دوره ی پر ملال ارباب و رعیتی و مالکیت مطلق العنان بر روستاها ، به طور عمده قوام و اساسی را که در طول قرنهای متمادی به طور عرفی دارا گردیده بود ، در اثر تغییر مدیریت روستایی ، رواج وسایط ارتباط جمعی ، و تغییرات جمعیتی و کالبدی ، به سویی نهاده است . در بعضی از آنها معیشت کشاورزی و دامداری ، جای خود را به مشاغل خدماتی داده است .
درمقابل مشکلات و مسائل زندگی در روستاها که شمه ای از آنها در بالا آمد و در اثر برنامه های مقطعی عمران شهری و منطقه ای که تاثیر بسیار مهمی را بر روستاها گذاشته ، روز به روز روستا نشینی در مقابل شهرنشینی عقب نشینی کرده است . بر این موارد باید تمرکز بیشتر جمعیت در نواحی شهری و آثار ناموزون ناشی از مهاجرت ها را افزود . در مقابل این مشکلات که علی الخصوص از دوران پس از اصلاحات ارضی و شروع به صنعتی شدن کشور نضج گرفته ، عمده ی برنامه های عمرانی کشور در زمینه ی توسعه اقتصادی و اجتماعی مراکز سکونتی نتایج زیر را به دست داده است :
- اجرای برنامه های اقتصادی و اجتماعی در نقاط پرجمعیت باعث دور افتادن نواحی روستایی به ویژه روستاهای دور افتاده شده است .
- تهیه طرحهای هادی و جامع و تفصیلی و ایجاد شهرکهای همجوار با شهرها به منظور حل معضلات زندگی شهری و اسکان جمعیت در آنها بوده و از اینرو تهیه طرحهای عمرانی در سطح بعضی از روستاها نتایج مطلوبی را به دست نداده است . بلکه در برخی موارد نتیجه معکوس داشته است .
- ایجاد بازارهای کار ناشی از صنعت در نقاط شهری و رواج مشاغل خدماتی و مبادله ای و غیر تولیدی ، عامل مشوقی در جذب جمعیت آماده به کار روستایی بوده است .
- استفاده ی شتابزده از بعضی از فنون عمرانی کشاورزی و دامداری مانند حفر چاههای عمیق یا تغییر مراتع به اراضی کشاورزی ، در کوتاه مدت دارای نتایج مفید و در بلندمدت دارای دست آوردهای منفی بوده است . به نحوی که امکان حیات یک مورد باعث ممانعت از ادامه ی حیات مورد دیگر شده است .
به عنوان مثال ارائه برخی از خدمات رفاهی در نقاط شهری جذب جمعیت روستایی را به دنبال داشته است و ایجاد یک مرکز صنعتی ، جمعیت شاغل در کشاورزی را به سوی خود سوق داده است .
- اگر چه تلاش در زمینه ی بهبود شرایط روستایی کشور بویژه در سالهای پس از انقلاب اسلامی در طیف گسترده ای مطرح شده و برنامه های عمرانی زیادی مانند برق رسانی ، آب رسانی ، تشکیل تعاونی ها راه سازی و بهبود منابع آب و طرحهای عمرانی دیگری در روستاها به مرحله انجام رسیده ، ولی در مقابل خود طیف بسیار گسترده ی توسعه شهری را با ایجاد مشاغل ، توسعه تاسیسات رفاهی ، بالا رفتن سطح درآمد و تنوع مشاغل ( در مقام مقایسه با روستا ) به همراه داشته و همین عوامل بر تشدید و تشتت مهاجرت های روستایی مهمترین اثر را گذارده است .
- تهیه طرحهای هادی روستایی با انجام برنامه های عمرانی و زیربنایی در نقاط شهری مترادف بوده و انجام مقدمات عمرانی در شهرها خود عامل مشوقی برای جذب جمعیت روستایی و به عبارتی عقب ماندن بیشتر نواحی روستایی از نواحی شهری گردیده است . در این مورد به تعداد طرحهای توسعه و عمران ، تفصیلی ، آماده سازی ، ایجاد شهرهای جدید از یک سو و توسعه مسکن سازی و رفع نیازمندی های جنبی آن ، عمران و آبادی و زیباسازی در شهرها و مقایسه آن ها با اقدامات عمرانی در روستاها اشاره می شود .
- فرهنگ روستانشینی با غنای تاریخی خود از دیدگاه مختلف توان مقاومت در مقابل آثار فرهنگ شهری را نداشته است . روستا با توجه به موقعیت خود در حال از دست دادن سنتها و آداب و رسوم خود بوده است .
- از دیدگاه اقتصادی ، بر اساس عوامل مختلفی که به اجمال ذکر آنها رفت ، سطح درآمد خانوارهای روستایی با سطح هزینه ها و تورم های اقتصادی ، از هماهنگی لازم برخوردار نبوده است . به طور عمومی روستائیان توان مالی مناسب را نداشته و حتی برای تامین بعضی از مایحتاج غذایی نیازمند شهرها گردیده اند .
- بسیاری از عوامل دیگر را که بر پهنه زندگی در روستاها موثر واقع شده و آثاری را نیز به همراه داشته ، باید افزود . کاهش شدید جمعیت ایلی و عشیره ای و در نتیجه کاهش دامداری ، توسعه آثار کویر یا خشک شدن اراضی کشاورزی و باغی ناشی از مهاجرت به عنوان مثال آورده می شود .
در چند دهه گذشته برنامه ها و طرحهای بهسازی و عمرانی بسیاری در روستاها به مرحله اجرا در آمده است و موفقیتهایی را نیز در پی داشته است . مهمترین اقدام در زمینه ی نظارت بر آثار متقابل روستائیان زندگی شهری و روستائیان و توسعه ی تولیدات کشاورزی و دامی و در نتیجه افزایش سطح درآمد روستائیان ، ایجاد تاسیسات و تسهیلات رفاهی بوده است .
|
بهداشت براي همه |
|
بهداشت براي همه تا سال 2000: |
|
به «بهداشت براي همه تا سال 2000» شهرت يافت و در واقع يک هدف اجتماعي محسوب مي شود. زندگی درروستای وربن |
|
محتواي مراقبت هاي اوليه بهداشتي : |
|
چون کشورهاي مختلف جهان از نظر امکانات مادي، نيروي انساني متخصص، وضعيت بيماري ها ، تعداد جمعيت ، شرايط آب و هوايي و ... با يکديگر تفاوت دارند، در نتيجه محتواي مراقبت هاي اوليه بهداشتي از کشوري به کشور ديگر متفاوت است و هر جامعه اي موظف است تا با در نظر گرفتن شرايط اجتماعي و امکانات فني و اقتصادي خود آنها را تعيين کند. اين مراقبت ها دست کم شامل موارد زير است: |
|
اصول مراقبت هاي اوليه بهداشتي: |
|
ج) هماهنگي بين بخشي : سلامت افراد فقط با ارائه خدمات بهداشتي تأمين نمي شود بلکه سلامت مردم به آنچه مي خورند، مي نوشند، شغلي که در آن مشغولند، مسکن مناسب و بهداشتي، تفريحاتي که براي اوقات فراغت انتخاب مي کنند و ... بستگي دارد. پس بايد بين بخش هاي بهداشت و بخش هاي ديگر مانند کشاورزي، صنعت ، حمل و نقل، آموزش و پرورش و وسايل ارتباط جمعي ، همکاري وجود داشته باشد. |
|
د) تکنولوژي مناسب : يعني استفاده از راه و روش و يا وسايلي است که از نظر علمي دقيق و صحيح بوده و مي تواند براي ارائه خدمات بهداشتي، مورد استفاده قرار گيرد. |
|
نظام عرضه خدمات بهداشتي درماني در سطح کشور: |
|
ساختار کلي نظام شبکه بهداشت و درمان شامل قسمت هاي زير است: |
|
بهورزان ضمن سرشماري خانوارها، در زمينه هاي بهداشت خانواده که شامل : بهداشت در دوران کودکي، مدرسه ، بارداري ، زايمان ، بعد از زايمان و تنظيم خانواده است هم چنين بهداشت عمومي، بهداشت محيط روستا مبارزه و کنترل بيماري هاي شايع و بومي، واکسيناسيون و ... براي ارتقاي سلامتي جامعه فعاليت مي کنند. |
|
ب – مرکز بهداشت درماني روستايي: واحد مستقر در روستاست که يک خانه بهداشت در همان روستا و غالباً چند خانه بهداشت از روستاهاي ديگر را تحت پوشش خود دارد. |
|
ج – پايگاه بهداشتي شهري : کليه خدمات بهداشتي که در روستا به عهده خانه بهداشت است در مناطق شهري به عهده پايگاه بهداشت شهري است. تفاوت وظايف پايگاه و خانه بهداشت در سه نکته زير است: |
|
پايگاه بهداشت شهري |
|
د – مرکز بهداشتي درماني شهري : اين واحد بر حسب تراکم جمعيت يک يا چند پايگاه بهداشت شهري را تحت پوشش دارد. تفاوت عمده اين واحد با مراکز بهداشتي درماني روستايي در مراجعه مستقيم بيماران به اين مراکز لازم نيست حتماً از طريق ارجاع از طريق پايگاه هاي بهداشت صورت گيرد. |
|
هـ - بيمارستان : واحد تخصصي پزشکي در سطح شهرستان است و داراي قسمت هاي زير است: |
|
و – مرکز بهداشت شهرستان : يک واحد ستادي مرکب از کارشناسان مختلف بهداشتي است که وظيفه نظارت و پشتيباني مراکز بهداشتي درماني و خانه ها و پايگاه هاي بهداشت را برعهده دارد. |
آیا صنایع تبدیلی درتوسعه اقتصاد کشاورزی تاثیر گذار است؟
گل گاوزبان(وربن)
گلپرگیاهی معطروخوراکیدر(وربن)
گلهاوگیاهان داروئی در(وربن)
به عقیده کارشناسان وصاحبنظران ، کشاورزی بعنوان محورتوسعه اقتصادی ایران ( که معادل یک چهارم تولید ناخالص ملی ، یک سوم نیروی اشتغال وهمجنین تامین چهارپنجم نیاز غذائی کشوررا بعهده دارد) بعلت شیوه کاشت سنتی و عدم بکارگیری مکانیزاسیون کشاورزی (که منجربه افزایش هزینه های تولید ونیزقیمت تمام شده محصولات تولیدی گردیده) وادامه فعالیت کشاورزی را ازنظراقتصادی غیرقابل توجیه نموده که این عوامل زمینه ترک روستا نشینان ازمحل زنگی آنها را( بجهت پیدا کردن شغل وحرفه مناسب فراهم نموده است) . صاحبنظران که اقدام عاجل وفوری مکانیزاسیون کشاورزی را درشرایط کنونی (بعلت نامناسب بودن زمینهای کشاورزی به دلیل کوچک بودن وسعت زمینهای مزروعی) امری محال و غیرممکن می دانند ، ضرورت ایجاد صنایع تبدیلی را مناسب ترین راهکار برای جلوگیری ازمهاجرت بی رویه روستانشینان به شهرها و ممانعت ازنابودی هرچه سریعتر کشاورزی ایران، پیشنهاد می نمایند.
قبل ازاینکه میزان اثرگذاری صنایع تبدیلی درتوسعه کشاورزی مورد بررسی قرارگیرد، لازم است اضافه شود ، صنایع تبدیلی دربخش کشاورزی به صنایعی گفته می شود که با زیرمجموعه این بخش ارتباط مستقیم دارد وبعبارت بهتر ، این صنایع ، فرآیندتولید مواد کشاورزی را کامل کرده وآنهارا بصورت بهینه آماده ورود به بازار مصرف می سازد.
صنایع تبدیلی دارای تجهیزات سبک با تکنولوژی ساده تر میباشد که مواد اولیه مورد نیاز آن به راحتی درمناطق روستائی یافت می شود.
ضرورت توسعه صنایع تبدیلی بخش کشاورزی بعنوان بخش اصلی صنایع روستائی می تواند درساماندهی وضعیت اقتصادی روستاها ، نقش سازنده ومهمی را ایفا نموده ودرعین حال ، وظیفه تبدیل وفرآوری محصولات کشاورزی را نیز برعهده گیرد. گسترش این صنایع دردرجه اول ، موجب کاهش ضایعات شده ودرمرحله بعد به افزایش وبهبود تولید تمامی فرآورده های کشاورزی کمک می کند وقادر است کالا را با بسته بندی مناسب و کاملا" بهداشتی دراختیار مصرف کننده قرار دهد.
بخش عمده ضایعات محصولات کشاورزی به دلیل فاصله زمانی ومکانی مراکز تولید تا کارخانه ها وصنایع به دلیل غیر منطقی، وارد سبد ضایعات می شود. که درصورت ایجاد صنایع تبدیلی ، این میزان ضایعات به چرخه تولید بازگشته وعلاوه بر تامین کسری نیاز داخلی، امکان صادرات ودرنتیجه کسب درآمد ارزی را فراهم می نماید.
نزدیکی صنایع تبدیلی به محل تولید ،ازمیزان ضایعات می کاهد ، ضمن اینکه موجب حذف هزینه حمل ونقل ودرنتیجه کاهش قیمت تمام شده فراورده های تولیدی نیز می گردد. تغییر ساختار کشاورزی وصادرات را باید تاثیرانکارناپذیر صنایع تبدیلی دانست . این خصیصه به دلیل ویژگی صنایع یادشده درایجاد ارزش افزوده است . زیرا با حفظ خواص محصولات ، موجب بالارفتن کیفیت وارزش افزوده می شوند. اما ازسوی دیگر ، گسترش کشاورزی موجب رونق وتوسعه صنایع تبدیلی رافراهم می آورد. همچنین ازآنجا که کشاورزان پس ازبرداشت محصول تا زمان آماده سازی زمین برای فصل بعدی کاشت ، بطورمعمول بیکارند، ازآن طرف هم صنایع تبدیلی با انبارکردن مواد اولیه قادرند درزمان دلخواه ، فعالیت خودرا پی بگیرند ازمهاجرت بی رویه روستانشینان با ایجاد اشتغال جلوگیری می کند که یکی ازنتایج صنایع تبدیلی به ویژه درروستاها خواهد بود.
بدین ترتیب با ایجاد صنایع تبدیلی( ضمن جلوگیری ازخالی شدن روستا ها،بجهت ترک روستا نشینان ونیز ممانعت ازنابودی هرچه سریعتر کشاورزی ، بعلت عدم بکارگیری مکانیزاسیون کشاورزی) می توان سبب کاهش ضایعات این محصولات با ارزش را فراهم نمود.
فقر روستايي چگونه به وجود مي آيد؟
آمارها حاكي از آن است كه در سال 1375 نزديك به 7/38 درصد از جمعيت كشور را روستاييان تشكيل مي دادند. براساس آمارهاي سال 1385 اين رقم به 5/31 درصد كاهش يافته است.

راه روستای وربن
اين روند تا حدي نگران كننده به نظر مي رسد و از آنجا كه نسبت بالاتري از جمعيت روستايي زير خط فقر قرار دارند و فقراي روستايي وضع به مراتب بدتري نسبت به فقراي شهري دارند، در آينده به واسطه مهاجرت روستاييان به شهرها، بر فقراي شهري و شدت فقر افزوده خواهد شد. روستاهاي كشور به دليل پراكندگي و تراكم اندك جمعيت و ويژگي هاي فرهنگي و قومي و موانع موجود بر سر راه تجميع روستايي، همواره نقش اندكي در مسير توسعه ايفا نموده و در تصميم سازي هاي كلان كشور، بخش كشاورزي با وجود امتياز بالاي نظري، در عمل از جايگاه ويژه اي برخوردار نبوده است. عدم توجه به جايگاه بخش كشاورزي و جمعيت روستايي در تصميم سازي در خصوص مسائل مرتبط با اين نواحي كشور، موجبات تشديد فقر و مهاجرت به شهرها را فراهم نموده است.
نبود زيرساخت هاي فيزيكي و اجتماعي مناسب، عدم تشكيل سرمايه انساني و فيزيكي، آينده توليد بخش كشاورزي را با تهديد جدي مواجه نموده و بيم آن مي رود در آينده اي نه چندان دور با روستاهاي خالي از سكنه يا مملو از افراد سالمند مواجه شويم. عدم توجه به شرايط مورد نياز بخش كشاورزي در حفظ و تربيت نيروي انساني ماهر و نيز سرمايه فيزيكي لازم و تحقيقات كشاورزي جهت ارتقاي سطح زير كشت، فقر روستايي را تعميق نموده و نابرابري منطقه اي را به عنوان يكي از موانع توسعه پايدار تشديد خواهد نمود.
فقر روستايي چگونه به وجود مي آيد؟
ويژگي هاي بي شمار اقتصادي و اجتماعي کشورها به علاوه برخي تاثيرهاي بيروني در ايجاد فقر و دائمي نمودن آن نقش دارند:
- بي ثباتي سياسي و جنگ داخلي
- تبعيض قائل شدن بر اساس جنسيت، سن، نژاد، قوم، مذهب و يا طبقه
- تعريف غير شفاف حقوق مالکيت و يا اجراي غير منصفانه حقوق در خصوص زمين کشاورزي و يا ديگر منابع طبيعي
- تمرکز بالاي مالکان زمين و موافقتنامه هاي اجاره غيرمتقارن
- سياستمداران فاسد و بوروکراسي فاسد رانت جويانه
- سياست هاي اقتصادي که فقراي روستايي را در فرآيند توسعه مورد تبعيض قرار داده و يا آنها را مستثني مي کند و بر ساير فرآيندهاي ايجاد فقر تاکيد مي کند
- رشد سريع و زياد خانواده ها با نسبت وابستگي بالا
- نقص هاي بازار که موجب تمرکز بالاي زمين و ديگر دارايي ها شده و سياست هاي عمومي را ناکارآمد مي کند
- شوک هاي بيروني که موجب تغييرات در وضع طبيعت (براي مثال تغييرات جوي) و شرايط اقتصاد بين الملل مي شود.
انحراف در اقتصاد ملي و سياست هاي اقتصادي مي تواند به واسطه محروميت فقراي روستايي از منافع توسعه و تشديد اثر ساير فرآيندهاي ايجاد فقر موجبات فقر روستايي را فراهم آورد. انحرافات سياستي که عموما عليه فقراي روستايي عمل مي کنند عبارتند از:
- انحراف در سرمايه گذاري عمومي زيربنايي و تامين شبکه تامين اجتماعي و تمرکز بر شهرها
- ماليات ضمني بر توليدات روستايي به واسطه آنچه اصطلاحا حمايت از قيمت ها ناميده مي شود و بالاتر از واقع برآورد کردن نرخ ارز
- ماليات مستقيم صادرات کشاورزي و يارانه هاي وارداتي
- يارانه دهي به تکنولوژي هاي سرمايه بر
- ترجيح صادرات محصولات کشاورزي بر توليدات غذايي
- انحراف در پشتيباني از مالکان بزرگ و توليدکنندگان تجاري بر حسب حقوق مالکيت زمين و مالکيت موقت (اجاره)، خدمات گسترده عمومي و دسترسي به اعتبارات يارانه اي.
سياست ها مي توانند تاثيرات کوتاه مدت و بلند مدت بر فقراي روستايي داشته باشند. اين آثار به ويژه در زمينه برنامه هاي تعديل ساختاري که بسياري از کشورهاي در حال توسعه براي بازگرداندن ثبات اقتصاد کلان و گسترش ظرفيت اقتصادي جهت افزايش توليد، اشتغال و درآمدها اجرا نموده اند، قابل توجه مي باشند.
سياست ها براي کاهش فقر روستايي
براي طراحي سياست هايي که شانس ياري رساني کارآمد به فقراي روستايي داشته باشند، سياست ها بايد بر چهار گروه اصلي متمرکز باشند:
- مالکان کوچک زمين که روي زمين شان کشت و کار مي کنند
- مستاجران بدون زمين که روي زمين ديگران کشت و کار مي کنند
- کارگران بدون زمين که وابسته به استخدام بلندمدت يا موقتي در بخش کشاورزي يا بخش هاي غيرکشاورزي مي باشند
- زنان که مي توانند بخشي از هر يک از سه گروه قبلي باشند.
همه گروه هاي فوق از مديريت اقتصاد کلان مناسب که به کنترل تورم و قيمت هاي غير يارانه اي کمک مي کند، منتفع خواهند شد؛ چرا که اين امر رشد اقتصادي را به واسطه سرمايه گذاري خصوصي و بازارهاي رقابتي تسهيل مي نمايد. بديهي است که قوانين غير منصفانه و اجراي ضعيف قوانين موجود، مستثني نمودن فقرا در تصميم سازي و فساد فراگير در بخش عمومي همان قدر که براي رشد کلي اقتصاد يک کشور مضر است در رفاه فقرا نيز تاثيرات منفي به جاي مي گذارد.
دستيابي به رشد اقتصادي به واسطه به کارگيري تکنولوژي هاي جديد يکي از مهم ترين روش ها براي کاهش فقر روستايي است. با اين حال اثر برخي تلاش ها در خصوص فقراي روستايي بستگي به شرايط اوليه، ساختار نهادهاي مرتبط و انگيزه ها دارد. تحقيقات نشان مي دهد که رکود کشاورزي به فقراي روستايي آفريقاي شمالي به واسطه ايجاد قحطي و قيمت هاي بالاکه توانايي آنها را براي خريد غذا و يافتن کار کاهش مي دهد، آسيب مي رساند. در مقابل تجربه انقلاب سبز نشان داد که رشد سريع کشاورزي، بخش هايي از آفريقاي جنوبي را در کاهش فقر روستايي متفاوت ساخت. محققان دريافتند که توليد بالاتر محصولات کشاورزي تعداد فقراي روستايي و شدت فقر روستايي را کاهش مي دهد. اما اين آثار تنها در صورت تحقق شرايط ذيل قوي خواهد بود:
- زمين و بازارهاي سرمايه نبايد به واسطه تمرکز بالاي مالکان بر منابع طبيعي (زمين هاي کشاورزي) منحرف شوند. اين انحرافات مي تواند به شکل قراردادهاي غيرمنصفانه اجاره و سرکوبي در بازار سرمايه (محدوديت دسترسي به منابع مالي) بروز نمايد.
- سياست عمومي قيمت گذاري، ماليات ها و نرخ ارز نبايد به کشاورزي هزينه تحميل کرده و يا جابه جايي نيروي کار را تشويق کند.
- سرمايه گذاري در آموزش پايه و بهداشت و درمان بالابوده و به صورت کارآمد مورد استفاده قرار گيرد. سواد کشاورزان و بهداشت مناسب تاثير بسزايي بر بهره وري کشاورزان دارد.
- حمايت بخش عمومي از تحقيقات کشاورزي قوي بوده و در دسترس کشاورزان خرد قرار دادن نتايج حاصله کارآمد است.
- سرمايه فيزيکي مانند سيستم آبياري و دسترسي به راه ها در شرايط مناسبي باشد.
- شبکه تامين اجتماعي و مساعدت اجتماعي براي افراد شديدا فقير به ويژه کارگران موقتي و بدون زمين و زنان روستايي به صورت برنامه هاي کاري عمومي، تامين مالي خرد و يارانه غذايي در دسترس باشد.
- فقراي روستايي به طور مستقيم در شناسايي، طراحي و اجراي برنامه ها جهت اطمينان از استفاده کارآمد از منابع و توزيع متساوي منافع درگير شوند.
از آنجا که فقراي روستايي از گروه هاي متفاوتي تشکيل مي شوند، ما نياز داريم تا بفهميم که تغييرات اقتصاد کلان و سياست ها چگونه مي توانند آنها را تحت تاثير قرار دهند. سه مسير اصلي كه سياست هاي اقتصادي بر فقراي روستايي تاثير مي گذارند، عبارتند از بازارها، زيربناها (از جمله خدمات عمومي) و پرداخت هاي انتقالي.
بازارهايي كه فقراي روستايي در آن سهيم هستند توليدات آنها، نهاده ها (نيروي كار و سرمايه) و منابع مالي (از منابع رسمي يا غير رسمي). برخي ويژگي هاي مهم اين بازارها مي تواند بر شرايط نواحي روستايي تاثير بگذارد.
زيربناهايي كه به طور مستقيم بر بهره وري بخش روستايي و كيفيت زندگي فقراي روستايي تاثير مي گذارند شامل زيربناهاي اقتصادي (حمل ونقل، ارتباطات، آبياري) و زيربناهاي اجتماعي (آموزش، بهداشت و درمان، آب آشاميدني و فاضلاب) مي باشد. با فرض اين كه بسياري از عناصر زيربنايي يك كشور به وسيله منابع مالي عمومي فراهم مي شود، سطح مخارج، كارايي هزينه (سودمند بودن هزينه ها)، كيفيت خدمات و دسترسي فقرا به زيربناها و خدمات عمومي تاثير مهمي بر سرمايه انساني و بهره وري در نواحي روستايي دارد.
پرداخت هاي انتقالي كه مي توانند خصوصي يا عمومي باشند، بيمه اي را در مقابل شوك هاي اقتصادي پيش بيني شده و پيش بيني نشده فراهم مي كند. اغلب فقراي روستايي وابسته به پرداخت هاي انتقالي خصوصي مابين خانوارها، فاميل ها و ساير گروه هاي خويشاوندي مي باشند. پرداخت انتقالي عمومي مي تواند به صورت باز توزيع برخي دارايي ها مانند زمين، اشتغال در پروژه هاي بخش عمومي و يارانه هاي هدفمند نهاده ها و برخي توليدات دريافت شود.
اين پرداخت هاي انتقالي بسته به چگونگي استفاده از آنها و ابزارهاي سياستي مي تواند پرداخت هاي انتقالي خصوصي را تكميل و يا جايگزين آن شود. اما اين كانال هاي ارتباطي (بازارها، زيربناها و پرداخت هاي انتقالي) به دليل اين كه هر گروه، ارتباط كاملامتفاوتي با اقتصاد دارد، به يك نحو بر فقراي روستايي تاثير نمي گذارند.
اجزاي سياستي كليدي مورد نياز براي كاهش دادن فقر روستايي
به هنگام ترسيم حرفه اي يك سياست براي كاهش فقر روستايي چه عناصري به عنوان عناصر كليدي تلقي مي شوند؟
بازارهاي رقابتي، ثبات اقتصاد كلان و سرمايه گذاري عمومي در زيربناهاي فيزيكي و اجتماعي به طور گسترده اي به عنوان مهم ترين ملزومات رشد اقتصادي پايدار و كاهش فقر شناخته مي شوند. به علاوه، اولين شرط يك استراتژي براي كاهش فقر روستايي فراهم نمودن محيط لازم و منابع براي آنهايي است كه در بخش روستايي قرار داشته و درگير توليد كشاورزي و نظام توزيع مي باشند.
ساير اجزاي سياستي براي استراتژي هاي ملي شامل دولت، بخش خصوصي و جامعه مدني، براي كاهش فقر روستايي عبارتند از:
- جمع آوري اطلاعات. فقراي روستايي با مشكلات بسياري روبه رو هستند و گروه هاي همگني نمي باشند. بنابراين بايد براي جمع آوري اطلاعات درباره مشكلات به خصوص كه بتوانند به طور مناسب هدف گيري شوند، تلاش نمود.
- تمركز بر ايجاد دارايي. دولت بايد ارزيابي كند كه چه دارايي هايي براي به دست آوردن درآمد بيشتر مورد نياز فقرا است. اين دارايي هاي مي توانند زمين كشاورزي و يا منابع ديگر، دسترسي به منابع مالي و يا بهبود آموزش و بهداشت باشد. تكيه بر نيروي كار بدون تمركز بر ايجاد دارايي ها تنها عامل مهم استمرار فقر است.
- حق برخورداري از زمين و آب. برنامه هاي گسترده اصلاحات ارضي شامل واگذاري زمين، توزيع مجدد زمين و قراردادهاي اجاره منصفانه و لازم الاجرا، براي كاهش فقر روستايي حياتي هستند. اين امر مي تواند منجر به كارايي در توليد مالكان خرد و مستاجران شده و استانداردهاي زندگي آنها را افزايش دهد.
- بهداشت و درمان اوليه و سواد خواندن و نوشتن. فقراي روستايي نيازمند ايجاد و تقويت سرمايه انساني خود مي باشند تا بتوانند از فقر نجات يافته و در اقتصاد و جامعه نقش بيشتري ايفا كنند. بهداشت و درمان اوليه (واكسيناسيون، فراهم كردن آب پاكيزه و برنامه ريزي خانوار) و آموزش (سواد خواندن و نوشتن، تحصيل و آموزش فني) به ويژه براي زنان و كودكان از عوامل اساسي به شمار رفته و بايد با هزينه قابل قبولي در دسترس باشد.
- مشاركت محلي. زيربناها و خدمات به همراه بهداشت و آموزش مي تواند در صورتي كه گروه هاي هدف در تصميم سازي در خصوص طرح ها، اجرا، نظارت و پاسخگويي درگير شوند، به نحو بهتري تامين مالي و پشتيباني شود.
- فراهم كردن زيرساخت ها. فقراي روستايي در صورتي كه مقدار و كيفيت برخي بخش هاي كليدي زيربناهاي فيزيكي (آبياري، حمل ونقل و ارتباطات) و خدمات حمايتي (تحقيق و توسعه) كافي نباشد، نمي توانند از منابع خود به نحو احسن استفاده كنند. زيربناها و خدمات فيزيكي و اجتماعي مي توانند در صورتي كه گروه هاي هدف در طراحي، اجرا و نظارت بر طرح ها به علاوه مطمئن ساختن آنها از پاسخگويي مقامات مسوول دولتي در قبال طرح ها، درگير شوند، به نحو احسن تامين مالي شده و پشتيباني شوند به اين مفهوم كه به لحاظ هزينه كارآمد بوده و از كيفيت قابل قبولي برخوردار خواهند بود.
- اعتبارات هدفمند. منابع اعتباري رسمي و غيررسمي براي فقراي روستايي بسيار پرهزينه بوده و يا غير قابل دسترسي هستند. برنامه هاي اعتبار روستايي هدفمند بخش عمومي، به ويژه اگر يارانه اي باشند، غير فقرا را بيشتر از فقرا منتفع مي كند. فقرا اعتباري مي خواهند كه با شرايط قابل قبول و زماني كه به آن نياز دارند در دسترس باشد. تجربه هاي اخير برنامه هاي اعتباري كه در آنها فقرا به نحو فعالي در تصميم سازي وام دهي مقيد به پاسخگويي و مشاركت داشته اند، در رسيدن به گروه هاي هدف با هزينه قابل قبول موفق بوده اند.
- امور عام المنفعه. بخش بزرگ و فزاينده اي از فقراي روستايي وابسته به نيروي كار بي تجربه خود مي باشند؛ چراكه آنها يا دارايي ديگري به جز نيروي كار خود ندارند يا دارايي هاي اندكي مانند مقدار محدودي زمين و حيوانات خانگي دارند. برنامه هاي عام المنفعه قابل انعطاف مي تواند به طور قابل توجهي به فقراي بدون زمين كشاورزي كمك كرده و از عميق تر شدن فقر جلوگيري نمايد.
- اين برنامه ها اگر به نحو اثربخشي اجرا شوند، مي توانند قدرت چانه زني فقراي روستايي را در نواحي روستايي تقويت كنند.
- برنامه هاي تمركز زدايي غذايي. برخي از فقراي روستايي شامل افراد و خانوارها، اغلب اوقات از تغذيه نامناسب آسيب مي بينند.
آنها بسته به شرايط شان به انواع مختلفي از حمايت ها نيازمند هستند. اين حمايت ها مي تواند شامل برنامه هاي غذايي تكميلي، حمايت غذايي در مدارس، مراكز بهداشت و درمان و پرداخت هاي انتقالي نقدي باشد. برنامه هاي تمركز زدايي و هدفمند غذايي به نحو مناسبي اثرگذار هستند.
بسم الله الرحمن الرحيم
مهاجرت بي رويه يك بيماري اجتماعي است كه عامل بسياري از نابسامانيهاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي است كه در كشور ما نيز در طول سالهاي گذشته وجود داشته و متاسفانه بعد از انقلاب به دلايل متعدد تشديد گرديده است .

اگر این بهشت راه خوبی میداشت( وربن)
مسئله مهاجرت به چند صورت در جامعه اتفاق مي افتد :
1) مهاجرت از روستا به شهر
2) مهاجرت از شهر به روستا
3) مهاجرت از روستا به روستا
4) مهاجرت از شهر هاي كوچك به شهر هاي بزرگ
در حال حاضر آنچه براي جامعه ما مسئله است مسئله مهاجرت از روستا به شهرها و مهاجرت از شهر هاي كوچك به شهر هاي بزرگ است . البته در جامعه رشد و توسعه جامعه بصورت طبيعي مهاجرت متعادل يا منطقي و اجتناب ناپذير است.
عوامل به وجود آورنده مهاجرت :
1) عوامل اقتصادي
2) عوامل اجتماعي
3) عوامل فرهنگي و سياسي
4) عوامل ديگر
عوامل اقتصادي :
كمبود در آمد مالي روستائيان كه هيچ رابطه متعادلي با هزينه يك زندگي ساده را ندارد و اين مسئله با تورم روز افزون موجود و به تزايد است بخصوص اينكه اين مسئله هر چه روستا از شهر دورتر باشد حالت حادتري پيدا مي كند چرا كه در آمد ها كمتر و هزينه ها به لحاظ كرايه حمل و نقل ، دوري واحيانا بد بودن يا نبودن راه ارتباطي و نارسائي هاي ديگر افزايش مي يابد .
تفاوت در آمد يك روستايي با در آمد يك شهر وند كه در بعضي از روستاها جوابگوي نيازهاي اصلي و ضروري آنها باشد ولي چون نوعا مهاجرين از قشر جوان هستند هر جوان براي تضمين آينده خود و رسيدن به آرزوهاي ذهني شديدا احساس نياز به تامين در آمد بيشتر دارد و مي بيند كه به راحتي در شهر ها مي توان با شغلهاي واسطه گري يا خدماتي در آمدي چند برابر داشت ، لذا عامل تشويقي و محرك قوي خواهد داشت كه مهاجرت نماميد و يك نفر از يك خانواده شهري در آمد خوبي كسب نمايد و بتواند با همه اعضا خانواده زندگي نسبتا راحتي داشته باشد.
البته هميشه مهاجرت از روستا به شهر ها به لحاظ فقر نيست و در بعضي از موارد افرادي نيز كه در روستا صاحب ثروت مي شوند ، محيط روستا را براي خود تنگ ديده اموال خود را فروخته براي يك زندگي با رفاه وامكانات بيشتر به شهر ها مي آيند.
عوامل اجتماعي :
يكي از تفاوتهاي محيط شهري نسبت به روستايي اختلاف زياد خدمات شهري مانند بهداشت، درمان ، آموزش و تاسيساتي مانند آب و برق و گاز و .... و مراكز تفريحي و غيره است .
وجود جاذبه هاي شهري مانند پاركهاي زيبا و تفريحي وامكانات اياب و ذهاب ، ساختمانهاي شكيل و وجود مغازه هاي رنگارنگ از جمله پوشاكي ، خوراكي و لوازم خانگي و غيره به مقدار زياد در كنار يكديگر و از طرفي روح تنوع طلبي جوانان را سيراب كرده كه با محيط سرد و آرام روستا كه ندرتا اينچنين امكاناتي وجود دارد موثر در رشد مهاجرت مي شود.
بازگشت يك جوان روستايي مهاجرت كرده به روستا به همراه لباسهاي جديد و حرف زدن بهتر و تعريفهاي جذاب و اتفاقات نهيج ذهن را براي مهاجرت به شهر ها مساعد مي سازد.
مقايسه كار سخت كشاورزي و دامداري در روستا با كارهاي آسان و متنوع در شهر ها
عوامل فرهنگي :
نارسائيهاي موجود در نظام آموزشي روستايي از جمله عوامل موثر در تشويق جوانان به آمدن به شهر ها بودن و بطور طبيعي پر از كسب مدارك تحصيلي مانند دبيرستان و هنرستان و دانشگاهي چون براي اين جوان در روستا هيچ گونه امكان كاري كه مناسب با تحصيلاتش باشد نيست ناچارا به شهر آمده و اين جوان الگوي سايرين در روستا شده و مهاجرت را تشديد مي كند.
راه حل هايي جهت جلوگيري از مهاجرت :
نظام بخشيدن به وضعيت اقتصادي روستائيان و تشكيل يك مجموعه كامل از نيروها و امكانات روستائيان در امر كشاورزي و دامپروري
مهاركردن تورم و جمع آوري نقدينگي موجود در شهر ها و هدايت در امر توسعه روستاها ، حركت وسيع و برنامه ريزي شده در دريافت ماليات هاي بحق از بخش هاي كاذب جامعه ، تحول بخشيدن به نظام آموزشي روستائيان .
تجربه مدیریت روستایی در ایران شامل دو بخش است . بخش اول تا دوره اصلاحات ارضی که با مدیریت مالک بوده است و بدون ارزش گذاری اخلاقی خوب یا بد، کارکرد نسبتا قابل قبولی داشت. اما بخش دوم که پس از اصلاحات ارضی قابل مشاهده است و با ورود دولت به روستاها مطرح می شود و آن مدیریتی دولتی است.
آیامیشودبااین راه روستارامدیریت کرد
روستای( وربن) اگرراه بهتری داشت شایدکسی مهاجرت نمیکرد
این مدیریت که بحث ما را تشکیل می دهد همواره با چندین مشکل مواجه بوده است. البته لازم به ذکر است این مدیریت مسائل پشت پرده ای نیز دنبال می کرده است که باعث عدم توجه وافی به پیش زمینه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و... در اجرای صحیح این مدیریت در روستاها شده است. از مسائل پشت پرده می توان به اهتمام دولت و بوروکراسی دولتی برای ورود به روستاها و تحکیم پایه های سیاسی خود نام برد و دیگری تبدیل روستاییان به مصرف کنندگان تولیدات مصرفی چه غربی و چه داخلی و در یک معنا ورود در نظام جهانی سرمایه داری.اما مشکلات این مدیریت عبارتند از:
1- تمرکز گرایی و عدم واگذاری امور مختلف به مردم که ریشه در گذشته های تاریخی و پا به پای حکومت های تمرکز گرا از 2500 سال پیش تا حال وجود داشته و این روحیه، همیشه باعث جدایی مردم از حکومت بوده است.
2- برنامه ریزی بخشی به صورتی که هر بخش یا سازمانی برای خود برنامه ای خاص داشته و عدم هماهنگی این سازمان ها با هم که مشکلات زیادی از لحاظ تداخل وظایف و عملکرد ها به وجود می آورد.
3- نبود متولی مشخص برای مدیریت و برنامه ریزی توسعه روستایی
پا به پای این مشکلات عوامل تشدید کننده ای مثل درآمد نفتی که 95 درصد بودجه کشور را تشکیل می دهد که این خود عاملی مهم در عدم نیاز دولت به مردم است همچنین مصرف انبوه و تبلیغات گسترده به منظور مصرف انبوه در شرایطی که تولی انبوه نداریم بعلاوه عدم وجود عزم راسخ دولت برای تحقق توسعه روستایی در کشور از مسائلی است که گریبان گیر مدیریت روستایی کشور است.
در چنین وضعی چندین راهکار قابل پیشنهاد است:
1- با فرض پذیرش تمرکزگرایی و بروکراسی سازمانی گسترده و نگاه به حداقل دخالت مردم مخصوصاً در تصمیم گیری، در این صورت باید یک نظام برنامه ریزی قوی و با تکیه بر برنامه ریزی منطقه ای و آمایش سرزمینی وارد عمل شده و وظایف همه سازمان های درگیر با روستا را یکپارچه نماید. یعنی برنامه ریزی از بالا و ارشادی صورت گیرد و در این برنامه ریزی یا وظایف همه سازمان های مرتبط با روستا یا به یک سازمان سپرده شود و یا هماهنگی های لازم در مرکز نظام برنامه ریزی انجام گیرد. شبیه چیزی که در کشورهای کمونیستی اجرا می شود.
البته برای فرض فوق انتقاداتی نیز وارد است . این که این نوع مدیریت در 40 سال فعالیت خود جواب نداده است. ولی جواب این است که این راهکار هم به درستی اجرا نشده است.
2- فرض دوم این است که ما از حداقل دخالت دولت در برنامه ریزی ها استفاده نماییم به این صورت که ساختار متمرکز اداری و سیاسی و حتی الامکان اقتصادی را نیز را تعدیل نموده و هر استانی برای خود برنامه ریزی داشته باشد یعنی ما در این نوع برنامه ریزی امور مختلف را خرد کرده و برخی از امور ملی و نظامی را به دولت مرکزی و امور مربوط به اقتصادی، اجتماعی، برنامه ریزی و... به حیطه نظارت استان ها واگذار نماییم. مالیات ها و درآمدهای هر استانی در همان استان مورد استفاده قرار گیرد و در آمدهای ملی و نفتی نیز در امور زیربنایی ، تولیدی و غیره صرف و سرمایه گذاری گردد و حتی در صورت لزوم بخشی از این در آمد نیز به استان ها تعلق گیرد. این راهکار مستلزم اعتماد به مردم و داشتن دغدغه واقعی توسعه و واگذاری امور به مردم است.
در این راهبرد می توانیم کلیه وظایف ادارات روستا را به یک ارگان واگذار نماییم. شبیه چیزی که در روستاهای هند جاری است که کلیه امور روستا را به عهده انجمن ده می باشد.
3- راهکار سوم این است که ما از الگوی مدیریت روستایی قبل از اصلاحات ارضی استفاده نماییم. قبل از اصلاحات ارضی اداره روستا به صورت رعیت، مالک و دولت بوده است. و در این این الگوی سه جانبه روستایی فقط با مالک در ارتباط بوده است. پس بنابراین دولت برنامه ریزی های کلی را انجام دهد و در سطح مالک یک تشکل، انجمن یا هرچیز دیگر که بر اساس مشارکت و انتخاب مردمی باشد جای اورا بگیرد و در حکم مالک قبل از اصلاحات ارضی به مدیریت همه جانبه روستا بپردازد و روستاییان به جای مراجعه به سازمان های مختلف به آن جا مراجعه نمایند. سازمانهای مختلف و ارگان های مربوط با روستا نیز به همین جا ختم شوند. این تشکل در هیات یک هماهنگ کننده سازمان های مختلف مرتبط با روستا عمل کرده و فعالیت های همه آن ها به اینجا ختم شود. بعلاوه این سازمان اولویت ها ، طرحها، برنامه ها و خواسته های روستاییان را نیز به تشکیلات بالاتر منعکس کرده و یک مشارکت از پایین گسترش می یابد. این راهکار نیازمند مشارکت مردم و تا حدودی گذشت بعضی از دستگاه ها از جزئی از وظایف خود است.
|
رام کنندگان حيوانات سيرک براي مطيع کردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي کنند.زماني که حيوان هنوز بچه است، يکي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي کند نمي تواند خود را از بند خلاص کند اندک اندک اين عقيده که تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فکرش شکل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،کافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها کردن خود تلاشي نخواهد کرد پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شکننده اي بسته شده است ، اما از آنجا که از بچگي قدرت تنه درخت را باور کرده ايم، به خود جرات تلاش کردن نمي دهيم،........
|
|
راز موفقيت
مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفّقيت چيست؟ سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفّقيت را به تو بگويم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت.
|
|
شکست طلايي
|

روستا بهشتی پایدار(وربن)(اشکور)
در ايران به عنوان يكي از مراكز اوليه و مهم تمدن بشري، برنامه ريزي و توسعه به مفهوم كلي و عمومي آن سابقه زيادي دارد. هدف هاي استراتژي توسعه روستايي، ايران متکي بر اصلهاي زير است:
1- کاهش شدت جريان مهاجرت روستاييان به شهر، بنحوي که مهاجرت روستايي رابطه معقول و متعادلي با توسعه خدمات، صنعت و کشاورزي پديد آورد.
2- تمرکز يافشرده کردن جمعيت در محيط روستايي، جهت پديد آوردن مراکز روستايي بزرگتر تا روستاييان بتوانند تحت پوشش شبکه خدمات قرار گرفته و در عين حال پوشش کافي جمعيتي براي استقرار صنايع در محيط روستايي فراهم آيد.
3- انتظام بخشيدن به زراعت و دامداري در محيط روستا
4- تقويت کردن و تنوع بخشيدن به اشتغال غير کشاورزي در محيط روستا
5- توسعه تعاوني هاي زراعي و دامداري در ميان روستاييان
6- توسعه اراضي اشباع در چارچوب نظام تعاوني جهت بالا بردن ميزان توليد (آسايش،1380)
بنابراين بايد براي رسيدن به توسعه روستايي، خصوصا توسعه پايدار روستايي توجه به تعريف و اهداف توسعه و همچنين بكار گيري استراتژيهايي كه براي توسعه روستايي در ايران درنظرگرفته شده لازم است.
- ضرورت توسعه روستايي در کشور
چنانکه مي دانيم اقتصاد کشور هاي جهان سوم از جمله کشور ما اغلب بر توليدات کشاورزي متکي است و فعاليتهاي کشاورزي هم، غالبا در روستاها انجام مي شود. لذا از يک طرف به خاطر بهبود بخشيدن به روشهاي سنتي توليدات کشاورزي و بهره برداري بهينه از زمين و منابع توليد و توزيع محصولات کشاورزي و از سوي ديگر تخفيف گرسنگي و محو فقر و از طرف ديگر به منظور نو سازي اجتماعي و فرهنگي روستاها که خود منبعث از توجه به مسائل انساني و ضرورت هاي سياسي است، موضوع توسعه روستايي و اهميت آن آشکار مي گردد. براي همين هم هست که گفته اند مشکلات آينده جهان سوم اعم از بيکاري، فقر، کمبود درآمد، گرسنگي، کمبود توليد و غيره بايد در روستاها حل و فصل گردد. بنابراين توسعه روستايي به خاطر حل مشکلات مزبور و مخصوصا برآوردن نيازهاي اساسي مردم روستايي از اهميت و اولويت خاصي برخوردار است. بطور کلي ضرورت توجه به توسعه روستايي ناشي از عوامل زير است:
1- توسعه کشاورزي
2- توزيع بهينه جمعيت
3- استفاده از ظرفيت هاي توليدي
4- بازسازي ظرفيت هاي توليدي
5- بازسازي اقتصاد کشور
6- عدالت اجتماعي، رفع فقر و محدوديتهاي اجتماعي.
توسعه با شرايطي همراه است كه عبارتند از:
1- ميزان زياد و پايدار پس اندازهاي داخلي
2- سرمايه گذاري بخش عمده اي از آن پس اندازها در صنايعي که به جاي فناوريهاي کار اندوز از فناوريهاي کاربر بهره ميگيرند
3- ميزان نسبتاً كم رشد جمعيت
ضرورت و اهميت توسعه روستايي در ايران با توجه به جايگاه، اهميت و نقش جامعه روستايي و مسائل و مشكلاتي كه اين جامعه با آن مواجهه است و همچنين با توجه به شرايط كشور كاملا روشن و آشكار است. طبق آخرين سرشماري جمعيت ايران در سال 1385، حدود 5 /31 درصد از جمعيت کشور که معادل 22227771 نفر است، در محيط روستايي زندگي مي کنند (مرکز آمار ايران 1385 ، سرشماري نفوس و مسكن). هر چند که از ابتداي قرن اخير بويژه از ميانه اين قرن به تدريج از سهم جمعيت روستايي کاسته شده و شهرنشيني گسترش يافته اما با توجه به آمار ارائه شده هنوز يک سوم جمعيت ايران در روستاها زندگي مي کنند.
توسعه يك ناحيه روستايي بايد در چارچوب كلي سياستهاي ملي طراحي گردد (oddershede،2007). چراكه اين مسئله نشانگر پيوستگي توسعه روستايي و توسعه ملي است. از سويي چون روستاها کانون توليدات زراعي هستند تاکيد بر دانش روز، يکپارچه شدن اراضي، بالا بردن بهره وري و راندمان هيچ منافاتي با يکديگر ندارد. و با اين رويکرد، مي توانيم غذاي مردم را که يکي از مسائل اساسي کشور است، تامين نماييم. تکيه بر واردات مواد غذايي، که قيمت آن در نوسان است و ممکن است که هر لحظه گرانتر شود، عاقلانه نيست و با توجه به حذف حمايت ها و يارانه هاي توليدي و صادراتي ساير کشورهاي توليد کننده محصولات مواد غذايي که طبق آموزه هاي سازمان تجارت جهاني صورت مي پذيرد، واردات مواد غذايي در آينده باعث افزايش رشد منفي تراز پرداخت هاي کشور خواهد شد و در نتيجه قيمت محصو لات غذايي گران تر مي شود. که تحمل اين امر بسيار مشکل است. «مايکل تودارو » در کتاب توسعه اقتصادي در جهان سوم، ابعاد و اهميت توسعه روستايي و نقش آن در توسعه ملي را بدين صورت بيان مي کند:
"توسعه کشاورزي و توسعه روستايي محور اصلي توسعه ملي است، وي معتقد است که توسعه و رشد بخش کشاورزي به عنوان موتور و محرکه اصلي توسعه روستايي است و علت آن را اشتغال بيش از 80 درصد جمعيت روستايي جهان سوم بطور مستقيم و غير مستقيم در فعاليتهاي کشاورزي مي داند. در نظر تودارو توسعه ملي، وابسته به توسعه روستايي است چرا که ريشه تمامي مشکلات و مسائل عقب ماندگي مثل فقر، نابرابري در حال رشد، رشد سريع جمعيت و بيکاري فزاينده در مناطق روستايي قرار دارد".
«جان رابينسون»، «آنتوان داکوره» نيز همچون تودارو توسعه روستايي را شرط توسعه ملي مي دانند و براي اين منظور تاکيد خاصي بر رشد بخش کشاورزي دارند. رابينسون توليد مواد غذايي را به عنوان ضروريترين وسيله براي قطع وابستگي سياسي مي داند و مي گويد:« نوعي تعاوني يا مالکيت جمعي زمين و وسايل توليد ضروري است تا شرايطي را فراهم آورد که مدرنيزاسيون بتواند بدون قطبي شدن ثروت و فقر که امروزه سراسر جهان دچار آن است صورت گيرد.» تز توسعه کشاورزي و روستايي در دهه 1980 فرايند غالب بر توسعه جهان سوم بود.
نظريه ديگري که امروزه مطرح است نظريه «ميسرا» در باب توسعه روستايي است. ميسرا بر دو جنبهاي بودن توسعه شديداً مي تازد و معتقد است كه توسعه شهري، روستايي، صنعتي و کشاورزي و ... بايد با در نظر گرفتن شرايط در اولويت قرار گيرند و تاکيد صرف بر هر يک از آنها باعث انحراف مسير توسعه خواهد شد. ميسرا معتقد به الگوي مراکز رشد به عنوان مطلوب ترين راهبرد توسعه روستايي است و با تأکيد بر توسعه روستايي متکي بر بنيان قوي صنعتي که همزمان توسط دولت و مردم انجام مي شود الگوي توسعه خويش را بنيان مي گذارد و اصلاحات ارضي در روستاها را امري ضروري مي داند.
سرنوشت اغلب کشورهاي جهان در هر دوره از تاريخ به سرنوشت روستاها بستگي داشته است. يکي از خصيصه هاي بارز روستا آن است که تامين کننده غذاي بشر است و مي تواند بدون تکيه به شهر، به حيات خود ادامه دهد. در حاليکه شهر بدون روستا و بهره گيري از منابع آن محکوم به نابودي است. جمله زيباي سقراط كه ميگويد: ((نظامي مي تواند بر آتن حکومت کند که بتواند غذاي مردم آن را تامين نمايد)) مويد مطالب فوق الذکر است. بر اين اساس، در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران آمده است که بخش کشاورزي محور توسعه تلقي شده و اهداف اين بخش را در راستاي توسعه اقتصادي، در بسيج کليه امکانات ملي و همه بخشهاي اقتصادي به منظور نيل به خود کفايي در توليد کالاهاي اساسي کشاورزي، تقويت توان اقتصادي روستاها و احياي آن به عنوان منبع و جايگاه اصلي توليد بيان داشته است ( آسايش، 1379، 52).
- نقش توسعه روستايي در توسعه ملي
نقش توليدي روستا جهت حصول به امنيت غذايي، مساعدت به بخش صنعت و نيز نقش صادرات غير نفتي روستا در توليد ناخالص کشور و ايجاد فرصت هاي شغلي در ابعاد مکاني از جمله آثار مناطق روستايي در توسعه ملي کشور است. در سال هاي اخير نيز توسعه صنعت گردشگري روستايي بويژه در کشورهاي توسعه يافته، عامل اساسي در فرايند توسعه روستايي و تحقق اهداف توسعه ملي بوده است. نقش توسعه روستايي در توسعه ملي را در 4 بخش كلي زير مي توان بررسي كرد.
- بعد اقتصادي
نواحي روستايي بويژه از طريق توليدات كشاورزي و صنايع دستي نقش مهمي در اقتصاد ملي دارند. رشد بالاي بخش كشاورزي در سالهاي اخير نشان دهنده وجود ظرفيت هاي بالقوه زياد اين بخش براي افزايش توليد و توسعه بيشتر است. اين همه دستاوردهاي بخش كشاورزي براي اقتصاد ملي در شرايطي است كه سهم اين بخش از كل منابع سرمايه گذاري شده دولت در 30 سال گذشته همواره كمتر از 6 درصد بوده است. در واقع بخش كشاورزي با حداقل سرمايه گذاري ريالي و ارزي، بالاترين نقش را در اقتصاد ملي داشته است. بنابراين، نقش مهم نواحي روستايي در اقتصاد ملي بويژه از طريق توليدات كشاورزي ايجاب مي كند كه براي تدوام و افزايش اين نقش، مخصوصا در زمينه امنيت غذايي پايدار، نواحي روستايي به عنوان عرصه مهم اين فعاليت مورد توجه بيشتر قرار گيرد( رضواني، 1383، 6).
- بعد اجتماعي
در بعد اجتماعي سکونت بيش از 31 درصد جمعيت کشور در مناطق روستايي، همچنين وجود توانمنديهاي فرهنگي، يادمان هاي تاريخي، ساختارهاي اجتماعي متنوع و کارآمد، نوع و شيوه زندگي منحصر به فرد روستايي با خصلتهايي چون خودکفايي و توانمندي، قادرند ضمن ايجاد ثبات اجتماعي و فرهنگي و منطقه اي، در تحقق فرايند توسعه ملي کشور در بعد اجتماعي و فرهنگي مساعدت نمايند.
- بعد زيست محيطي
قوانين كشاورزي و زيست محيطي تاثير زيادي بر توسعه نواحي روستايي دارد( Deunert، 2006). بنابراين نقش زيست محيطي روستا در تحقق اهداف توسعه ملي با قابليت هاي مناطق روستايي در جهت مقابله با بيابانزايي و خطرات ناشي از خشکسالي ها، مقابله با فرسايش و تخريب خاک، حفظ و نگهداري منابع طبيعي و نيز ميکرو اقليم ها، معنا مي يابد.بدين ترتيب اگر توسعه را به معناي تعامل بهنجار نظام هاي اکولوژيکي، اقتصادي و اجتماعي بدانيم، در آنصورت روستاومناطق روستايي نقش اساسي در تحقق توسعه پايدار کشور ايفا مي نمايند(طاهرخاني ، 1384، 235).
- بعد سياسي و امنيتي
ملاحظات امنيتي و سياسي از ديگر نكاتي است كه تاثير و نقش توسعه روستايي را در توسعه ملي نمايان مي سازد. به لحاظ امنيتي بهبود وضع زندگي روستاييان و نيز تثبيت جمعيت فضاها و نقاط روستايي بويژه در فضاهاي خاص مانند سرحدات مرزي، حواشي دشت كوير، دشت لوت و مناطق شرقي و جنوبشرقي كشور نقش موثري در حفظ امنيت كشور خواهد داشت. توسعه نيافتگي مناطق مرزي، تاثيرات زيادي بر روند توسعه كشور مي گذارد و چالشهاي اساسي در برابر آن قرار مي دهد. توسعه نيافتگي در مناطق مرزي كشور، امنيت اين مناطق را تهديد مي كندو ناامني مناطق مرزي ناامني را به داخل كشور منتقل مي سازد كه اين امر به نوبه خود چالشهاي بزرگي را در برابر توسعه ملي مي گذارد( رضواني، 1383، 8).
- راهکارهاي توسعه روستايي در ايران
به منظور دستيابي به اهداف توسعه روستايي، سياستهاي کلان توسعه روستايي را مي توان در موارد ذيل خلاصه کرد:
-جامع نگري و ايجاد هماهنگي در نظام برنامه ريزي توسعه
-اصلاح ساختار مديريتي روستا و ايجاد مديريت واحد در توسعه روستايي
-ارتقاء شاخص هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي
-نهادينه کردن مشارکت روستائيان در تصميم گيري، اجرا، نظارت و ارزشيابي
-رشد و توسعه فعاليت هاي کشاورزي با تاکيد بر امنيت غذايي
-توسعه فعاليت هاي صنعتي باتاکيد بر توليدات کشاورزي و منابع طبيعي
-تنوع بخشيدن به فعاليت هاي اقتصادي در روستاها
-اصلاح نظام هاي بهره برداري و تغيير نظام توليد معيشتي به نظام توليد تجاري
-اصلاح ساختار کالبدي و بهبود محيط زيست روستايي
-گسترش فعاليت هاي خدماتي و بهبود زيرساختها
-حفظ محيط زيست منابع طبيعي در حوزه هاي روستايي
-ارتقاء ضريب امنيت زندگي روستاييان در مقابل سوانح طبيعي(قطب، 1379).
روی سخنم باتمام کسانی است که نگران آینده خود وفرزندان خود هستند.بیائید کمی راجع به این ضربالمثل قدیمی فکر کنیم که میگوید: کس نخاردپشت من جز ناخن انگشت من.راستی مابرای آینده خود واطرافیانمان چه کرده ایم.چه میزان دوراندیشی برای بهبود آینده اطرافیان داشته ایم.آیا اصلا برای ما مهّم است که دیگران چگونه زندگی میکنند؟روی سخنم با همولایتیهای من است.برای خودم هیچ دلواپسی ندارم زیرابه اندازه کافی خوب زندگی کرده ام.وبه اندازه کافی درآمد دارم که بتوانم زندگی ام را تاپایان بدون دلهره به سرببرم.امّا من نیز مانند همه مردم اطرافیانی دارم که در این بحران اقتصادی نیاز به حمایت فکری واقتصادی دارند.همه ما فرزندانی داریم که نیاز به حمایت دارند.باید زندگی کنند.باید در آمد داشته باشند.باید آرامش فکری داشته باشند.باید امید به آینده برای فرزندان خود ایجاد کنیم.باید محیط امنی برای فرزندانمان ایجاد کنیم تا در پناه آرامش فکری به زندگی خود ادامه بدهند.به نظر شما برای بدست آوردن این خواسته ابتدائی چه کاری باید انجام داد؟بازهم روی سخنم با همولایتی های من است.ما همه همدیگررا میشناسیم. از کمّ وکیف زندگی هم خبر داریم.میدانیم که وضع رندگی ما چگونه است.

منظره ای ازروستای(وربن)
امّا اصل مطلب.طبق تجربیاّت سالهای طولانی کار به راهکارهائی رسیده ام که ترجیح میدهم آن را واگویه کنم تادیگران نیز
پیرامون آن اندیشه کنند.
امروز ما فرزندانی داریم ویا آشنایانی داریم که نیاز مبرم به کار دارند ونیاز به در آمدی دارند که بتوانند در سایه آن زندگی کنند.چند نفر از ما میتوانیم به خودمان به قبولانیم که برای آینده خود ویا نزدیکان خود کاری کرده ایم که باعث بر طرف کردن بخشی از مشکلات دیگران شده ایم.
ببنید ما نمی توانیم منتظر باشیم تا فرصت شغلی دلخواه مارا ایجاد کنند وبعد به ما به گویند حالا بفر مائید سر کار.در جامعه کنونی که بحران بیکاری بیداد میکندوهمه کشورهارا به زانو در آور ده است این خواسته اصلأ منطقی به نظر نمی رسد.همه افراد جامعه هم چنین توانائی را ندارند تا به تنهائی اقدام به ایجاد شغلی کنند.زیراایجاد یک کار معمولی نیاز به سرمایه گذاری حداقّل 300000000ريال را میطلبد که در توان بسیاری از مردم نیست.پس چه باید کرد؟ راه حلّ این کار یا یکی از این راه حلّ ها سر مایه گذاری جمعی است.یعنی همه افرادیک فامیل یا یک منطقه در یک کار سازنده شرکت کنند وخود در مورد آینده وشغل خویش تصمیم بگیرند.
افرادی را که من میشناسم ودر این مقال مدّنظرم هستند هرکدام دارای دارائیهائی پراکنده هستند که به تنهائی چاره هیچ مشکلی را نمی کند.یعنی با این مبالغ کم اصلأنمیشود کاری کرد.مثلأفردی دارای 50000000ريال پول است ،بااین مبلغ چه کاری میشود کرد.بیشتر مردم یااز سر خیر خواهی ویا هر نیّت دیگر به دیگران قرض میدهند یا در بانکها به بهانه قرعه کشی سپرده گذاری می کنند.ویا برای روز مبادا آن را در خانه نگه میدارند.بهر حال این داشته آنهارا به جائی نمیرساند.همین افراد در خانه فرزندانی دارند که در بدر بدنبال کار میگردند ونمی یابند.ما در میان خود افرادی را با تخصّصهای مختلف وداشته های کم یا زیاد سراغ داریم.
اگر چندین نفر در یک جمعی در قالب یک شرکت گرد آیند وهرکس به فراخور دارائی اش سرمایه ای بگذارد آنوقت میشود برای چند نفر شغل ایجاد کرد وسر مایه گذار هم از باز ده پولی که گذاشته است بهره مند شود.
|
مثال: دوروستا در یکی از استانهای ایران را در نظر میگیریم. این دوروستا مانند اکثر روستاهای ایران از دوقشر جمعیتی بر خوردار هستند.گروهی که به دنبال کار به شهرهای دور ونزدیک کوچیده اند ودر آنجا ماندگار شده اند.وگروهی که در روستا مانده اند.این هردوگروه به هم نیاز مند هستند.زیرا بدلایل مختلف به هم وابسته هستند.افرادی از این دوروستا شغل مستمر دارند که شامل باز نشستگی میشود.بسیاری از این افراد پس از باز نشستگی به روستا برمیگردند.اینها نیز دارا ئیهائی دارند که چندان کار ساز نیست.فرض براین است که این دوروستا 100خانوار در شهر جمعیت دارند و25خانوار در روستاهستند.من بطور متوسّط در نظر میگیرم که از هر خانوار دونفر در این سرمایه گذاری شریک شوند.وهرنفر نیز مبلغ 20000000ريال سرمایه گذاری کنند.در آن صورت سرمایه ای معادل 40000000000ريال خواهند داشت.بااین مبلغ میشود برای 20الی30نفر شغل مناسب ایجاد کرد. |
باتوجه به مثال ساده بالامیشود این فکر را در جامعه پیاده کرد .امّا مشکلاتی در فراروی این کار وجود دارد وآن عدم اعتماد افراد به یکدیگر است.به نظر من میشود که باجلساتی که به بهانه های مختلف در میان مردم تشکیل میشود پیرامون این مسئله صحبت کرد.آگاهی دادن درست به مردم پیرامون مزایا ومعایب این کار ومشورت ونظر خواهی از دیگران باعث میشود تا دیگران به اعتماد برسند .البتّه هر کاری در ابتدا با چالشهائی مواجه میشود که اجتناب نا پذیر است.راهکارهای بسیاری را میشود برای به اعتماد رسیدن افراد پیشنهادکرد.اگر باور داشته باشیم که هر کدام از ما برای کار خود وسرمایه خود بیشتر ارزش قلئل هستیم وبرای ارتقاء آن بیشتر تلاش میکنیم ،باید به پذیریم که این نوع سر مایه گذاری هم به نفع ما وهم به نفع جامعه ای که در آن زندگی می کنیم میباشد.
|
بازهم یک مثال: چه عاملی باعث میشود تا مردم علی رغم ریسک پذیری بسیار بالا درشرکتهای هرمی سرمایه گذاری کنند؟ بطور یقین برای کسب در آمد وتأمین بخشی از مایحتاج روز مره زندگی تن به چنین کاری میدهند. مردم برای کسب در آمد، پول خود را به کسانی می سپارند که حتّی در این سر زمین نیز نیستند.شرکتهائی مانند:گلد کوئیست ویا پیرشین گلف وهمچنین شرکت پالینور .عدم آگاهی مردم برای سرمایه گذاری درست ودانستن روش کشاندن مردم به سوی سرمایه گذاریها کاذب وبه اصطلاح زود بازده باعث رونق بازار شرکتهای هرمی میشود. |
چرا ما به غریبه ها اعتماد داریم امّا به خودی ها اعتماد نمیکنیم؟بانگاهی گذرا به جوامع سرمایه داری در مییابیم که آنان باتکاء به داشته های جمعی توانسته اند به رشد اقتصادی بالا برسند.به همین دلیل شرکتها وتراستها وکارتلها شکل میگیرند.درنهایت امر سرمایه داران به این نیز قناعت نکرده وبه تجارت جهانی روی میآورند.اگر سرمایه گذاری در قالب شرکتهای رسمی وقانونی صورت بگیرد وافرادی متخصّص آن را اداره کنند وهر سرمایه گذاری در آنجا نماینده ای داشته باشد بالطبع میتواند از کمّ وکیف سرمایه گذاری خود باخبر باشد.
|
باز میگردیم به روستای مورد مثال خودمان: در این دوروستا آب وزمین به قدر کفایت موجود است.امّا پول کافی که بشود امکانات آنرا بهینه کرد وجود ندارد.اگرپول ازقبل گفته شده تدارک دیده شد آنوقت کاری آغاز میشود.در این روستا ها رودخانه کوچکی جریان دارد که آب آن بیشتر هرز میرود.بدلیل خوش آب وهوابودن منطقه مستعّد پرورش بسیاری از آبزیان هست. یک مجموعه پرورش ماهیان سردابی ویا تأسیس سالن پرورش قارچهای خوراکی ویا پروار بندی گاو وگوسفند وتولید علوفه دامی.امکان همه این موارد در روستاهای مورد مثال ما وجود دارد. |
بیشترین سودی را که بانکها در قبال سپرده ها پرداخت میکنند،1.5%ماهیانه است که برای سرمایه های کوچک ،قابل ملاحظه نیست.اما سرمایه گذاری در بخش پرورش آبزیان ویا دام وطیور،سودی بالغ بر6% راعایدسرمایه گذار میکند.مضاف براینکه میتواند از نیروی کار خود سر مایه گذاران نیز سود ببرد.دغدغه شغل نسل آینده مارا وامیدارد تا به فکر راه های تازه وعملی کار آفرینی باشیم.
اگر باعقل ومنطق بیندیشیم ،در مییابیم که سپردن سرمایه زندگی به دست بیگانگانی که نمی شناسیم درست نیست.آنهم به بهانه سودی آنی وریسکی که در از دست دادن سرمایه وجود دارد.باید راهکارهای گرد امدن پیرامون یکدیگر را بیاموزیم.بایدراه های اعتماد کردن را پیدا کنیم .
آموزش پرورش ماهی قزل آل
مقدمه
ماهیها ردهای از پستانداران هستند که خود به دو زیر رده ماهیهای غضروفی و استخوانی تقسیم میشوند. برخی از ماهیها ساکن آبهای شیرین و برخی ساکن آبهای شور هستند. ماهیهای ساکن آبهای شیرین دارای راستههای متعدد هستند. یکی از راستهها ، راسته آزاد ماهی شکلان (Salmoni formes) است و تیره آزاد ماهیان که قزلآلا جزء آن است، یکی از تیرههای این راسته است.ماهی بعنوان سالمترین ماده غذایی و همچنین مطرح ترین منبع فسفر برای افراد خانواده، این روزها بازار گرمی دارد. پرورش ماهی قزل آلا اگر چه نیازمند صرف هزینه نسبتا بالایی است، اما درآمد حاصله از آن میتواند در عرض چند دوره پرورش ماهی این هزینه را جبران کند.
بدلیل شرایط آب وهوای خوب در روستا های اشکور وبدیل داشتن رود های دارای آب خوب (صاف وزلال)موقعیّت مناسبی برای پرورش ماهیان سردابی به خصوص ماهی قزل آلا در این منطقه وجود دارد.به همین دلیل این پست را اختصاص داده ام به آموزش تولید ماهی قزل آلا .
امید وارم که این یادداشت راهکاری باشد برای بهتر زیستن در روستاهای اشکور.

خصوصیات تیره آزاد ماهیان Salmonidae
ماهیان ماده این تیره فاقد مجرای تخمبر هستند و تخم پس از رسیدگی در حفره شکمی افتاده و سپس از مجرای تناسلی به خارج هدایت میشود. از اینرو میتوان با کشیدن دست در زیر شکم ماهی مولد رسیده، تخمها را به آسانی از بدن آن خارج نمود. ماهیان این خانواده در آبهای سرد با اکسیژن فراوان زندگی میکنند و در پاییز و زمستان تخم ریزی میکنند.
در میان آنها ، نژادهای مختلف بر حسب شرایط محلی ایجاد شدهاند که از نظر شکل بدن و نحوه زندگی باهم متفاوت هستند و به همین جهت شناسایی آنها به دلیل تنوع زیادشان مشکل است. ماهیان این خانواده یعنی قزل آلا و ماهی آزاد از نظر اقتصادی بسیار باارزش و دارای گوشتی لذیذ هستند.
مشخصات قزل آلا
ماهی قزل آلا دارای بدنی فشرده و باله دمی آن نسبت به ماهی آزاد بزرگتر است. ساقه دمی آن مرتفع ، سر کند و قسمت خارجی باله دمی تقریبا صاف است. تعداد فلس بین باله چربی و خط جانبی 19 - 14 عدد و بطور متوسط حدود 16 عدد میباشد. تعداد خارهای اولین کمان آبشش بین 5 - 2 عدد است که به شکل شمشیر بوده و در پایین به شکل دکمه درآمدهاند. حداکثر طول بدن ماهی قزل آلا 140 سانتیمتر و وزن آن تقریبا به 5 کیلوگرم میرسد.
نحوه زندگی
ماهیان قزل آلا به هنگام ورود به رودخانه جهت جفتگیری و تخم ریزی لباس عروسی زیبایی به تن میکنند. تخم ریزی آنها بین ماههای بهمن و اسفند است. تعداد تخمها حدود 10 هزار عدد است که تقریبا برای هر کیلوگرم و وزن بدن ماهی ماده 1500 عدد تخم برآورد میشود. بیشتر ماهیان بالغ نر و ماده بعد از تخم ریزی زنده مانده و در سال بعد برای تخم ریزی مجددا وارد آب رودخانه میشوند.
لارو این ماهی بوسیله نوارهای تیره رنگ با نقطههای قرمز زیاد مشخص میشوند. بچه ماهیان 5 - 1 سال در آب شیرین زندگی میکنند که در شمال اروپا این مدت به 5 سال میرسد. هنگامی که طول آنها به 25 - 15 سانتیمتر رسید وارد آب شده و بیشتر در ساحل دریا بسر میبرند.
قزل آلا رنگین کمان
این ماهی دارای یک نوار پهن به صورت رنگین کمان در هر طرف بدن است. دوره تخم ریزی از ماههای آخر زمستان تا اواخر بهار و تعداد تخمها بین 5 - 1 هزار عدد است. امروزه ماهی قزل آلای رنگین کمان به صورت ماهی شماره یک اکثر کارگاههای تکثیر و پرورش ماهیان سرد آبی در بیشتر نقاط جهان درآمده است. از خصوصیاتی که این ماهی را مورد توجه قرار داده، سازش آن با شرایط پرورش متراکم است. از طرف دیگر این ماهی در انتخاب غذا زیاد سختگیر نیست و از سرعت رشد خوبی نیز برخوردار است.
ماهی قزل آلای دریاچه خزر
رنگ بدن این ماهی نقرهای است و در پهلوها ، لکههای ستارهای شکل دیده میشوند. تعداد فلس بین باله چربی و خط جانبی 19 - 11 عدد است. قد متوسط 77 سانتیمتر و وزن 5 کیلوگرم است این ماهی که در قسمتهای کرانه شمالی ایران زندگی میکند در اواخر پاییز و اوایل زمستان ، جهت تخم ریزی وارد رودخانههای ورودی به دریاچه خزر میشود.
مواد غذایی این ماهی را در سنین پایین لارو حشرات و بچه ماهیان و در سنین بالا انواع ماهیان تشکیل میدهند. این ماهی از ماهیان باارزش این دریاچه است. صید بیرویه ، مسدود شدن راههای مهاجرت به سبب ساختن پلها ، در نظر نگرفتن راه مهاجرت ماهی و آلودگی آبها عواملی هستند که نسل ماهیان را به خطر انداختهاند.
قزل آلای دریاچه شمالی
دو گونه از این ماهیها وجود دارد که هر کدام روش زندگی خاص خود را دارد نوع شمالیتر آن ، گونه مهاجران میباشد. آنها از آبهای شیرین مهاجرت کرده تا در آبهای آزاد تغذیه کنند و ادامه زندگی بدهند اما برای تولید مثل به رودخانه محل تولد خود باز میگردند. انواع جنوبیتر آن از گونه مهاجر خود کوچکتر بوده و تمام عمر خود را در دریاچهای کوهستانی میگذرانند.
قزل آلای پوزهدار
نوعی ماهی کشیده و لاغر با بالههای براق است که در مناطقی ساحلی که کف شنی دارند زندگی میکند. گونههای مختلف همگی دارای پوزههای گوشهداری هستند که از آنها برای حفاری ماسه و قرار گرفتن در آن استفاده میکنند. این ماهی هم به این خاطر به این اسم نامگذاری شده است. طول این ماهیها به 60 سانتیمتر میرسد. این ماهی یک نوع ماهی شب خیز است که شبها از بی مهرگان تغذیه میکند و در طول روز در سوراخی در میان گل و ماسه بسر میبرد. قزل آلای پوزهدار در بعضی مناطق به صورت تجاری صید میشوند
.
بهار دیر وقتی است که از راه رسیده است.بابهار دگرگونیهائی به وجود آمده وهمه چیز نو میشود.این حسن بزرگ بهار است .امّا در روستاهای ما چه خبر؟امسال نعمات خداوند در قالب برفی سفید رنگ امّا بی موقع برسر روستاها فرو ریخت.

یک خانه روستائی در وربن
این همان برفی است که همه را غافلگیر کرد
این برف برای خیلی از مردم نعمت بود وبرای گروهی زحمت .در هر کار طبیعت حکمتی وجود دارد که خدای بزرگ برای مخلوقاتش به ودیعه گذاشته است.برف وباران.سیل وطوفان
،هرکدام مأموریّتی دارند در جهت تکامل طبیعت.انسان میتواند با کنترل این مظاهر طبیعی از دست آوردهای مثبت آن نهایت استفاده را ببرد.انسان هوشمند قادر به کنترل بیشتر تحوّلات طبیعی میباشد.در بیشتر کشور
های جهان برف به معنای واقعی کلمه نعمت است.زیرا آنان پیشتر برای مهار وتبعات آن چاره ای اندیشیده اند.امّا امسال در روستاهای اشکور چه گذشت؟ در گام اوّل پس از بارش برف راه های نیم بند روستاها مسدود
گردید.بیشتر مردم که دام دار هستند دچار کم علوفگی برای دامهایشان شدند.دام بیعلوفه هم یعنی هیچ.یعنی زحمتی بیهوده .یعنی اتلاف وقت وهزینه گزاف.امسال به یمن همین برف که برای خیلی ها نعمت بود
دامداران منطقه به اجبار (کولش)ساقه کوبیده شده برنج را هر کیلو به قیمتی گران تر از..... خریداری کرده وبه خورد دامی دادند که گوشتش این اندازه نمی ارزد.رانندگان منطقه که الحق خداوند عمرشان را زیاد کند
سنگ تمام گذاشته وعلوفه دامهای روستائیان را تأمین کردند.امّا علوفه داران پائین دست تا توانستند پوشالهای بنجل چندسال مانده خورا به خلق اله فروختند ،آنهم به قیمتی که خود می خواستند.دراین وانفسای برف
روستائی ماندو مقداری بدهی ودامی لاغر که زمانی طولانی باید سپری شود تا به وزنی مطلوب برسد.امّا چراچنین شد؟چرا این نعمت بزرگ خداوند عدهّ ای از همولایتیهای مارا زمین گیر کرد؟اگر اندکی منصفانه به
منطقه نگاه کنیم به چرائی این پرسشهای بی جواب پی میبریم.روستاهای ما راه مواصلاتی درستی ندارند.بهتر بگویم خیلی از روستاها اصلأ راه ندارند.روستائی بدلیل عدم وجود راه وگرانی حمل و نقل خودرا به کمترین
مقدار خرید راضی میکند.زیرا در اواخر تابستان که زمان خرید علوفه برای دام است،کرایه حمل علوفه بیشتر از قیمت آن است. روستائی فقیر جرأت ولخرجی راندارد.خودرا به خدا میسپارد وامید وار است همه چیز
آنگونه باشد که او میخواهد.امّا خدای رحمان که مخلوقاتش فقط روستائیان نیستند.او بندگان دیگری نیز دارد .مسئولین هم که روستائیان را جز در مواقع خاصّی نمی بینند،چون گرفتاریهایشان در شهر بیشتر است.
شکر خدا گوشت که از قارّه اقیانوسیّه میرسد ولبنیات مارک اوروپا هم کم نیست. چه نیاز به گوشت ولبنیات غیر بهداشتی روستاهای ما.روستائی هم برود ودر شهر کار کند وآسوده و بدون دغدغه راه ودام و علوفه و
هزار جور گرفتاری دیگر کار کند .البته اگر وقتی برایش پیش آمد سری به روستای زادگاهش بزند وفاتحه ای برای اموات و آسودگی روستایش بخواند.
باصدای خروس از رختخواب برخواست.این شروع یک روز در وربن است. به سوی چشمه میرود. چشمه چندان از خانه دور نیست.هوا هنوز تاریک است.نسیم خنکی میوزد که خواب را از چشمها میزداید. آستین را بالا میزند .بسم اله میگوید ودست در آب فرومیکند.سردی آب باقی مانده خواب را از اودور میکند. وضو میگیردوتکبیر گویان به سوی خانه می آید.نماز صبح را مانند هر روز به جا می آورد .فرزندان را بیدار میکند تا نماز صبح را به جا آورند. به سوی طویله گاوها میرود تا آنهارا بدوشد.پس از دوشیدن گاوها وبعد از آنکه گوساله ها باقی مانده شیر گاوهارا میخورند ، گاوهارا را برای چرا به بیرون ده هدایت میکند.افراد منزل در کنار یکدیگر صبحانه را که محصول دست خودشان است صرف میکنند. وظیفه امروز هر کدام از فرزندان را تعیین می کند .دودختر خانواده میروند تا در مزرعه پرورش گل گاوزبان ،گل این گیاهان داروئی ارزشمند را جمع آوری کنند.گل گاوزبان از منابع ارزشمند در آمدی خانوار در روستاهای منطقه اشکورات محسوب می شود.مادر که صبحانه فرزندان را به آنها داده است مأمور میشود تا برای آبیاری باغ برود.این کار تخصّصی مادر است .زیرا مادر می پندارد فرزندان چندان به محصولات باغ اهمیّت نمیدهند.او یکی از فرزندانش را مأمور میکند که به سرچشمه نهر آب کشاورزی برود وبرای کمک به آبیاری باغها توسط مادر بشتابد.دیگران برای بقیّه کارها به همراه وی به جای دیگری میروند.بعضی از باغها که در سایه مداوم قرار دارند ،باید درکنار درختان نهر های کوچک ایجاد شود تاراحت تر بتوانند آب بخورند.او به کمک فرزندان برای درختان مکانهائی برای آبیاری ایجاد میکند.آفتاب به میانه آسمان میرسد.همه به سوی خانه رهسپار میشوند.همه از انجام وظایف خود راضی هستند .نهار در فضائی به صداقت روستا صرف میشود وپس از آن نیز هرکس راهی کار دیگری می شود که پدر یا مادر به آنها محوّل کرده است.بعد از ظهر نیز با کار سپری میشود.شب همه در خانه کنار هم نشسته اند.خسته امّا خوش حال .این شادی حاصل زندگی روستائی است.کار بدون آنکه اندیشه کنی که فردا آنرا از دست خواهی داد.در روستا برای هر روز وهرکس به فراخور کاری هست. همیشه همین گونه است.از سپیده صبح تاغروب آفتاب ،همه در روستا کار میکنند.کسی در این اندیشه نیست که وقت را به بطالت بگذراند. زیرا هرکس کاری را انجام میدهد که از آن خودش است .پدر که در هرم قدرت خانه قرار دارد کار هارا مدیریّت میکند ودیگران تمام اوامر پدر را انجام میدهند .همه میدانند که بقای خانواده به کار دلسوزانه بستگی دارد.اندیشه اینکه امروز را به گونه ای سپری کنند که به بطالت بگذرد در کسی وجود ندارد.با وجود کار سخت وطاقت فرسا کسی از آنچه که انجام می دهد شکایتی ندارد.این تفریح روستائی است. در زمانی که اندک فرصتی بدست میآورد با همسایگانش به گفتگو میپردازد واگر همسایه کمکی نیاز داشت دریغ نمیکند.والبتّه در بعضی از این روزها نیز برخورد های لفظی بین اهالی بوجود می آید که خود دلیلی میشود برای سرگرمی دیگران .زیرا در روستا نزاع لفظی هم نوعی سرگرمی است.قهرو آشتی روستائی هم مداوم امّا بی ریشه است.زیرا نزاع برسر هرچیزی که باشد زود به آشتی بدل میشود.همه چیز دست بدست هم میدهد تا زندگی روستائی را علی رغم سختیها ومشقّاتش زیبا ودوست داشتنی وقابل تحمّل کند.اگر بشود این پاره های بهشت را سر پا نگه داشت.

زندگی در وربن هرروز صبح از کنار این چشمه آغاز میشود
برای دیدوبازدید عید به منزل یکی از اقوام نزدیک به منزل آنهارفتیم .مانند همه اینگونه بازدید ها ازهر دری سخن به میان آمد.یکی از اقوام گفت که برای یاد آوری دوران کودکی ،به یکی از روستاهای اطراف اصفهان رفتیم.در گذشته روستای بزرگی بود.روستائی که از هر نظر خود کفا بود.می گفت ما با ذهنیّت گذشته وارد محدوده روستا شدیم.امّا از شادابی وطراوت گذشته اثری ندیدیم.پس از پرسه زدن های فراوان به خانه ای رسیدیم که پیرزنی در جلوی آن خانه نشسته بود .سلام گفتیم .پیرزن سر بلند کرد وجواب گفت.پرسیدم مادرجان دیگران کجا هستند .او گفت همسرم کمی پائین تر از اینجا مشغول آبیاری زمین است.گفتم دیگران کجا هستند.نگاهی حاکی از تعجّب به من انداخت وگفت دیگرانی وجود ندارند. گفتم یعنی چه؟گفت همه رفته اند.همه رفته اند.گفتم یعنی فقط شما دونفر در این روستا زندگی میکنید؟ آهی کشید وگفت ما دوتا وخدا.........گفتم فرزندی ندارید که به شما سر بزند یاشمارابا خود ببرد.گفت آنها همینقدر که بتوانند شکم خودرا سیر کنند ما خوشحال میشویم.باهمسفران مشورت کردم وبا موافقت همه آنروز وآنشب را مهمان پیرزن وهمسرش شدیم.آنها از دوران شکوفائی روستاشان قصّه ها گفتند .وما تنها شنیدیم بی آنکه کاری از دست ما برآید.وصبح با کامی تلخ راهی خانه شدیم .....با خود اندیشیدم اگر برای یکی از آن دونفر اتّفاقی حادث شود،آندیگری چه خواهد کرد؟
آیا این سرنوشت تلخ همه روستاهای مانیست؟
من خیلی دوست دارم تا در دل انگیز ترین فصل طبیعت اززیبائیهای بهار بنویسم تاملالی درکسی به وجود نیاید .امّاهروقت که به فرجام روستا مینگرم چاره ای نمی بینم جزآنکه همانی را بنویسم که وجود دارد.درمورد زیبائیهای روستا میشود هزاران کتاب تألیف کردوصدها دیوان شعرسرود.میشود روزها وروزها دروصف دیدنیهای روستاها حرف زدوآنهمه دلفریبیهایشرا ستود،امّا اینهمه نمیتواند پوشش مناسبی بر غم از دست رفتن روستاها باشد.اگر روستائی کویری به علّت مدفون شدن در زیر شن های روان تخلیه میشود ،چاره ای نیست .گرچه دانش وفّن آوریهای نوین علمی برای مهار شنهای روان نیز چاره ای اندیشیده است.امّا تخلیه روستاهای سرسبز سرزمین ما بسیار تلخ وغمبار است.روستاهائی که با اندک توجّه به بعضی مسا ئل قابل حّل میتوانند قابل سکونت ودوباره زیستن باشند.
درفرصت کمی که در تعطیلات عید داشتم به سفری کوتاه رفتم تادیداری تازه کنم از سرزمین مادری ام که آن همه دوستش دارم.امّا گویا تقدیر چنین است که من تنها ناظر تلخ کامیهای زادگاهم باشم.ما عادت به خود فریبی داریم .شاید با این خود فریبیها میخواهیم از بار رنج جانکاهی که گریبان مارا گرفته است بکاهیم.همیشه اززیبائیهای روستا میگوئیم ومینویسیم.امّا براستی آیا روستا زیباست؟آیافقر زیباست ؟آیا نبود امکانات زیباست؟آیا نداشتن بدیهی ترین امکان زیست،ریباست؟پس بگذارید تا تابلوئی از تلخیهای روستا برای شما ترسیم کنم.عید زمان تعطیلات مردم شهرنشین است.آنها پس از یک دوره کاری برای استفاده از روزهای تعطیل عازم مکانهائی در بیرون شهر میروند.وخیلی وقتها نیز سری به روستاهای دور ونزدیک میزنند.روستائی ها از دور یا نزدیک نظاره گر مردمی میشوند که سوار بر ماشینها ئی گرانقیمت ولباسها ئی گرانقیمت تر در کناره های روستا اطراق کرده اند وبه تفریح واستراحت میپردازند.روستا ئی خودرا با آنها مقایسه میکندومی اندیشد که چرا آنها دارند واوندارد.امّا این اتّفاق در روستاهای دوردست نمی افتد.در آنجاها زندگی شکل دیگری دارد.امسال تعداد زیادی از مردمان روستا های ما برای دیدن والدین وبستگان خود به روستا رفته اند.بگذریم ازاینکه باچه مشقّتی به روستا رفته اند.امّا به هرزحمتی رفته اند.به جائی که راه درستی ندارد.برق نیم بندی دارد. خط تلفن نیم بند تری دارد.درمانگاه یا حتّی خانه بهداشتی ندارد.روستائی چه دلخوشی میتواند داشته باشد.چگونه میتواند خودرا راضی کند در جائی زندگی کند که هیچ رفاهی را برای روستائی به همراه ندارد.نسل جدید روستا برای دوری گزیدن از سرنوشت پیشینیان خود به شهرهای دور ونزدیک روی آورده اند به امید اینکه بتوانند بهتر از روستا ومرفّه تر از پیش زندگی کنند .امّاخیلی زود در مییابند که بدنبال سرابی موهوم به ناکجا آبادی رفته اند که هیچ تعلّق خاطر یا سنخیّتی با آنجا ندارند.امّا دیگر دیر شده است چون آنان از اینجا رانده وآزآنجا مانده شده اند.دیگر چاره ای ندارند جز آنکه راه به اجبار انتخاب شده خودرا تا آخر ادامه بدهند.به همین دلیل وبه هر بهانه ای خودرا با مشقّتهای بسیار به روستا میرسانند تا از اقوام دیداری کنند.امّا این رفت و آمدها آنهارا دچار دردسرهائی میکند که همه راازرفت وآمد به روستا پشیمان میکند.امسال عید موقع بازگشت مردم از روستا برف بارید وهمه برفگیرشدند .یعنی نتوانستند به موقع به شهرشون برگردند.آخر راه نیم بند روستا که با یک کم برف بند میآید که راه نیست.خوب چه باید کرد .آیا همین نداشتن راه مناسب دسترسی به شهر باعث نخواهد شد تا آن چند باز مانده روستائی نیز جلای وطن کنند وبه شهر به کوچند.راستی آیا ما فقط روستارا برای چندروز استراحت میخواهیم؟آیا نمیدانیم که روستای خالی از سکنه مانند خانه خالی است وبه زودی خراب میشود؟مانباید شاهد فنای روستاهای زیبای وطنمان باشیم .بیائیم کمی منصفانه به وضع موجود درروستا بنگریم.نگذاریم آبادیهای چندین صدساله به همین آسانی نابود شود.انسان مدرن بدنبال راهی است تا درصورت بروز مشکل در زمین ،در فضا سکنی گزیند.ماهم باید دراندیشه زندگی دوباره در روستا باشیم.زیرا هیچ کس در هیچ شرایطی نمیتواند سرزمین مادری خودرا که در آنجا نشوونما یافته است از یاد ببرد.
روستای وربن در جنوبی ترین ناحیه استان گیلان واقع شده است.
(نمائی ازروستای وربن وخانه پدری)
مرتفع ترین منطقه در گیلان است.آب وهوای کوهستانی بسیار خوبی دارد.مناظربکروچشم نواز
که بیننده رامجذوب خود میسازد.باغهای فندق وگلزارهای گل گاوزبان ومراتع وجنگلهای سرسبز
به همراه چشمه های جوشان آبسردکه هرآدم دوستدار طبیعت راوامیداردتالختی به نظاره به
ایستد. قصددارم تاشمارابه سفری سواربراسب خیال ببرم.

درحتی در انتظار جوانه زدن در روستای وربن
سفر به وربن
ساعت ۴بامدادیک روزبهاری درماه خرداداست.ازچندروزپیش باراننده جیپ سواری که به روستا میرود
هماهنک کرده ام که مراباخودش به روستاببرد.آدم خوش قولی است وبه موقع می آید.پس ازسوار
کردن مسافران که دوبرابرظرفیت ماشین است وباری بیشتراز مسافران به پمپ بنزین میرویم.
راننده بایدبه اندازه رفت وبرگشت دریک مسیر ۲۰۰کیلومتری کوهستانی بنزین ذخیره کند.
زیرادرتمامی آن منطقه پمپ بنزین وجود ندارد.۴عددظرف ۲۰لیتری بنزین نیز به مجموع بارومسافرافزوده
میشود.راننده به خواست مسافران مارابه یک میدان تره بار درهمان نزدیکی می برد.مسافران به فراخور
جیب خودتره بارودیگرچیزهای موجود دربازاررامیخرند.واین نیزبه دیگر چیزهاافزوده میشود.
هوای شهرقزوین گرم است.مسافران به سختی درکنارهم ویاپیش پای هم می نشینند.دونفرهم در
بیرون ماشین به سقف ماشین می چسبند.اعتراض راننده راه به جائی نمی برد.زیرا این تنها ماشین
آنروزوشاید چند روز آینده باشد.چندروستا تنها یک ماشین دارند.همه کاردارند.همه بایدبروند.فرداهم مثل
امروز است. این ازدهام آدم راه دیگری ندارد.راننده چاره رادررفتن می بیند.راه میافتد.ماشین سنگین
است.مسافران درهم فشرده شده اند.باخروج ماشین از شهر قزوین هجوم گردوخاک به داخل ماشین
آغاز میشود.
همیشه آغازسفرباترس توئم میباشد.زیرا کسی نمیداندکه در پایان سفرچه چیزی انتظاراورامیکشد.
امااین سفرسخت است وطاقت فرسا.ولی میرویم چون روستاانتظارمارامیکشد.
اولین روستایاشهرک بعدازقزوین (اسماعیل )آباداست.بعدازگذرازاین روستاسربالائی های تند کوه های
مشرف به قزوین آغاز میشود.خانمها بلند صلوات می فرستند.بعضیهازیرلب دعاهائی راکه بلدندزمزمه
میکنند.فاصله بین شهر قزوین وگردنه کوه کومسارپراست از سربالائیهای تندو پیچهای خطرناک.
اماراننده آدم واردی است.بالای گردنه وروبرو بطرف روستاپیچ وتابهای تندجاده پیدااست.ترسی پنهانی
دردل همه لانه کرده است.خستکی راه وتکانهای شدیدماشین توان جنبیدن را ازهمه گرفته است.
هرکدام از مسافرین بارها از این راه رفته اند.امامثل همیشه فکر میکنندکه این آخرین باری است که از این
راه میروند.ماشین که از گردنه سرازیر میشود گوئی سبکتر شده است.ترس سرازیری جاده درپیچ وتاب
زیبای رود خانه شاهرودگم میشود.سرعت ماشین بیشتر شده است.گوئی ماشین نیز مانند سرنشینان
خوددوست دارد که زودتربرسد.حالادیگر چهره های پیشترشسته شده شهری در گردو غبار جاده کدر
شده است.۲ساعت اززمان حرکت ماشین گذشته است.تنها۴۰کیلومترازسفر۱۰۰کیلومتری ما سپری
شده است.ماشین ماآرام پیچهاوشیب تند جاده راپشت سرمیگذاردوبه کناره رودخانه شاهرودمیرسد.
راننده درکناررودنکه میدارد.اماآنان که راه راپیشازاین نیزرفته اندمی گویندکه کناره سردرودبهتراست.
فاصله شاهرودتاسردرودراهی نیست.راه اندکی هموارترشده است.نگاه مسافران زنده ترشده است.
کنارسردرودتوقف میکنیم.دست وروئی میشوئیم.کمی صحبت ازهردروصبهانه ای مختصرامابااشتها
صرف میشود.مسافران سوارمیشوندوماشین راه سربالائی سردرودبه روستای نوده راپیش میگیرد.
جاده درهمه جاپهن است.ولی درنگهداری آن کوتاهی شده است.این راه مکان عبورتمام روستاهای این
اطراف است.روستاها نسبتابزرگ هستند.جمعیت زیادی دارند.اما عدمدسترسی آسان باعث شده است
تاراه شهررادرپیش بکیرند.اگردست اندرکاران سیاست اقتصادی کشورتنهاکوشه چشمی به این ناحیه
داشته باشندمیتوان امیدواربودکه پس ازاین ازمهاجرت خیل عظیمی ازجمعیت جلوگیری بشود.
روستاهای این ناحیه استعدادخوبی برای کار آفرینی دارند.اگردرشهرهاباهزینه کردن ۲۰یا۳۰میلیون تومان
یک شغل ایجادمیکننددراینجامیشودتنهابا۵میلیون تومان یک شغل خوب درست کرد.
ماشین به سختی وباتکانهای شدید پیچ های تندراه راطی میکند.چهره مسافران خسته وافسرده است.
اینک ۳ساعت است که درراه هستیم.این مشکل همیشگی این مردم است.به روستای نوده میرسیم.
روستای بزرگ وپرجمعیتی است.امادردبیدرمان مهاجرتهای کورگریبان این مردم رانیز گرفته است!!!!!!
راه خودرابه سمت گردنه بلندلیال وزدرپیش میگیریم.لیال وزسرداست وزیبا.استعداد دامپروری درخشانی
دارد.مردمانی سخت کوش که اگر گوشه چشمی ازناحیه مسئولین به منطقه بشود.هم جایگاه کار
حاصل شده است وهم مکانی برای سیاحت روستائیان شهرنشین!!!!!!!
ماشین کندوسنگین بالا میرود.مسافران همیشگی این راه میدانندکه کی به بالای گردنه لیال وز می
رسند.بعضی ازآنهاچشمهای خودرابسته اند.اماهمه می دانندکه کسی خواب نیست.آرام آرام به بالای
گردنه لیال وزرسیده ایم.بوی خوش ولایت به مشام میرسد.گرچه هنوزتامقصدراه درازی درپیش است.
پائین گردنه دشت وسیعی است که مکان چرای دامهای روستائیان منطقه میباشد.نیاوک نام این دشت
است.ازاینجاجاده بسیار سخت ودشوارترمیشود.زیرادیگربعدازاینجاکسی صلاح ندانسته است که وقت
گرانبهای خودراصرف تسطیح راه بنماید.همین طورکه ازپیچ هاوشیبهاعبورمیکنیم گله های گوسفندو
بزهای اهالی رادرچرامی بینیم.بادصدای پارس سگهای گله وصدای نیلبک چوپانانرابه گوش میرساند.
مسافران حالا آرامتر شده اند.زیرامیدانندکه به زودی خواهندرسید.به دشت سرسبزنیاوک رسیدیم.
ازاینجاتاکومنی راه درازی نیست.ولی راه همچنان ناهمواراست.گوئی ناهمواری راه همزاد همیشگی
روستاهای فقیروبدوراز تمدن شهری میباشد.به دره کوچک اما باصفای هفت چشمه رسیده ایم.
آدم دلش نمی آیدکه از این آب نخورد.هرچندکه تشنه نباشد.بااندکی دیگرتحمل رنج وسختی به کومنی
میرسیم.کومنی روستای بزرکی است که عمده مردمانش به شهرهای هم جوار کوچیده اندتالقمه نانی
راکه درروستااز آنان دریغ شده است درآنجابدست آورند.بیشترمردم کومنی مارا میشناسندوماهم بیشتر
آنهارامیشناسیم.همانطورکه درمیان ماشین فله ای نشسته ایم برای بعضیهادست وبرای بعضی دیگرسر
میجنبانیم.وبه احترام بعضی نیزراننده می ایستدتا عرض ادب نمائیم.کومنی رابا تمام خاطرات آشنایش
ترک میکنیم.روستای بعدی مسیرراهمان گیلرکش است .هرچقدرکه به روستانزدیک میشویم تعداد
آشنایان نیز بیشتر میشود.وما علی رغم خستگی مفرط ناشی ازسفرسخت مجبوریم بیشتر سر
بجنبانیم وبیشترازآن دست تکان بدهیم.راه لحظه به لحظه سخت ترمیشود.زیراهرچقدرکه به ده نزدیکتر
میشویم ازتمدن شهری بیشتر فاصله میگیریم.وهمین فاصله تعیین کننده راه شهری وروستائی میباشد.
حرکت مابه سمت وربن ادامه دارد.از کنارروستای گیلرکش عبورمیکنیم.راهمان رابه طرف روستای کوچک
امازیبای( سرده دره )ادامه میدهیم.هرچقدرکه به جلومیرویم شباهتهابه سرزمین مادری بیشترمیشود.
تنها ۱۰کیلومترتامقصدمانده است.واین ۱۰کیلومتریعنی برزخ؟!واگرنبودکشش روحی سرزمین مادری شاید
درنیمه راه بازمیگشتیم.صدای پارس سگهابه مامی فهماندکه درنزدینی روستای (هفت بند)هستیم.
سگهای گله این روستامعروفند.ومابتپارس سگهامی خندیم.هرقدربه جلومی رویم برسختی راه افزوده
میشود.امابایدرفت.ومامیرویم.تادقایقی دیگربه گردنه (مالم خانی)میرسیم.سرگردنه روستای زیبایم دیده
میشود.ومن ازته دلم میخندم و بغضی گلویمرامیفشارد.ساعت باقی مانده ازسفروربن درجلوی دیدکان ما
است.دیگرسرازیری تندبه نظرنمی آید.پیچ خطرناک معنی خودراازدست میدهد.(اینی)درتیررس نگاه
ماست .اما آنجاراندیده میگذریم.وپس ازسفری سخت به وربن میرسیم.
ویک سئوال:هزینه ساخت یک جاده چقدراست؟

شروع زمستان دروربن وسورتله
یلدا هم گذشت.شب یلدا، شب دراز قصه های مادر بزرگ برای خواباندن بچه های کنجکاو ،که می خواستند بدانند ،آخر قصه چه میشود ،به صبح رسید.
دیگر مادر بزرگها در شب یلدا حوصله قصه گوئی ندارند.زیرا حضور تلوزیون جای مادر بزرگ را گرفته است. آدمهای قصه مادر بزرگ ،جان گرفته اند وراه میروند .کبوتران نامه بر قصه تبدیل به پرندگان آهنین بالی شده اند که فراتر از صوت که نه ،فراتر از سرعت نور میپرند.مادر بزرگ هرچه قدر رنگ ولعاب قصه اش را افزایش بدهد به حدی نخواهد شد که زن روبوتی را از میدان بدر کند.عمق نگاه قصه مادر بزرگ چاهی است که امیر ارسلان برای نجات فرخ لقا در آن فرو رفت.اما زن روبوتی با پرنده آهنین بال خود در کسری از ثانیه کائنات را در می نوردد.چوب جاروی قصه مادر بزرگ در برابر شمشیر لیزری فاتحان فضا رنگ می بازد. زندان هفت در قصه مادربزرگ، به زندان غیر قابل نفوذ آلکاتراز بدل شده است.دیگر چشمی به دهان مادر بزرگ دوخته نیست که باحیرت منتظر ادامه قصه باشد.اصلا دیگر قصه ای نیست.کودک یلدای دیشب ،دلخور از شلوغی خانه که نتوانست ادامه گودزیلا را به بیند،باقهر برای تخلیه خشم فروخورده اش از خانه خارج شد.دیگر درشب یلدا وشبهای از پی آن کرسی مادر بزرگ مأمن وپناهگاه بزهکاری بچه های بازیگوش نیست،که از ترس تنبیه خودرا در زیر آن مخفی کنند.
آه،مادر بزرگ بیچاره .دیگر کسی به قصه هایت گوش نمیدهد.نورچشمیهایت چشم وگوش به قصه های دیگری دارند.اما کاش بار دیگر تورا می دیدند ومی شنیدند.چه لذتی را از دست داده اند وقتی که دیگر یلدا معنی خودرا از دست داده است.کاش بار دیگر مجال تجربه یلدا آنگونه که در گذشته بود درک میشد.افسوس که فاتحان قلبهای کودکان دیروز خاموشندواغواگران ذهن کودکان امروز پرصدا.
بنام خدا
نامه های زیر بخشی از درددلهای روستائیان ور بن وسورتله است که خطاب به مسئولین محترم اداره آب وفاضلاب وجهاد کشاورزی وهمچنین به بخشداری محترم رحیم آباد نوشته اند.
بنظر میرسد که مردم قانع روستائی توقّع چندانی از مسئولین محترم ندارند.امّا به نظر حقیر همانگونه که بار ها در این صفحات یاد آوری نموده ام روستاها به توّجه بیشتری نیاز دارند.اگر مسئولین محترم بذل توجّهی بنمایند قطعأ نتایج دلخواه که مورد رضایت خداوند هم هست حاصل خواهد شد.
نامه زیر برای اداره آب وفاضلاب شهرستان رحیم آباد ارسال شده است.

واین نامه نیز برای اداره محترم جهاد کشاورزی شهرستان رحیم آباد میباشد.

واین نیز صورت جلسه ای برای معرفّی نمایندگان وربن وسورتله.
امید واریم که این آقایان بتوانند با کمک مسئولین محترم بخشداری گامهای شایان توجّهی در جهت رفع موانع ومشکلات روستا بر دارند.

با آرزوی توفیق برای همه خدمتگذاران
۲۷/۲/۱۳۸۸
سلیمی
آخ که چقدردلم ازدست نداشتن یه جادّه خوب دست رسی، به روستایمان پر است.آرزودارم برای یک بار هم که شده بتونم با خیال راحت سوار یه ماشین راحت بشم وبزنم به کوه ودشت وبرم یه دل سیر تو مناطق خودمون بگردم. امّا نه، دوست دارم برم یه سری به پدر ومادرم بزنم.ولی مگه میشه؟ کی می تونه بره تو جادّه هائی سفر کنه که از ترس تا پای سکته پیش بره.اما مردم ما چه میکنند؟ هنوزهم درقرن فراتر از اتم،قرن دهکده کوچک جهانی،هستند جاهائی که اگه در زمستون کسی شون مریض شد یا باید بمیره یا باید پدر مریضی رو در بیاره.کدام مریض میتونه سوار جیپ های روسی بشه تا خودش روبه مریضخونه برسونه .باور کنید اون هیتلر بیچاره هم از هیبت نخراشیده همین جیپ ها ی روسی خودش رو کشت.شاید توقرنی که ما زندگی میکنیم یه کم عجیب باشه که بشنویم تو فلان روستا حتّی جیپ روسی هم به سختی رفت وآ مد میکنه .امّا من از شما دعوت میکنم تا شنیده هاتونو به دیده بدل کنید وببنید که تو روستاهای ما حتّی این جیپ های زبان بسته هم به سختی رفت و آمد می کنند.اگه باور نمی کنید خودتون تشریف بیارین وببینین که مسافر ناچاره در بهترین فصل سال نصف راه رو پیاده بره.توبعضی شهرامون اگه چرخ یه ماشین آن چنانی تو چاله بره ،علیه شهردار شکایت می کنند.امّاتو روستاهای ما اگه همین جیپ زبان بسته چپ کنه وکسی رو بکشه کسی نیست بگه حاجی خرتو به چند.انگاری روستائیها تنها به این دلیل به دنیا اومدن که موقع انتخابات رأی بدن.

این تصویرگویای فقر راه های روستائی را از http://baramkoh.blogfa.comبه امانت گرفته ام.این تنها گوشه کوچکی از آن بینهایت نداشته های روستاهای ما است.
زنبور عسل دروربن وسورتله
زنبورداری دروربن وسورتله ازجایگاه ویژه ای برخورداراست. درصورتی که آموزشهای لازم به افرادداده شود
این حرفه میتوانددرمنطقه حرفهای بسیاری برای کفتن داشته باشد.زیرا به علّت اقلیم آب وهوائی خاص
نیازبه غذای مصنوعی برای زنبورعسل نمی باشد.سبحان یک زنبور داراست.اوکارهای دیگری هم دارد،
اما علاقه به زنبورداری را کتمان نمیکند.او آموزشهای خوبی درزمینه زنبورداری دیده است.امّابه علت عدم
امکانات حمایتی ازسوی مسئولین نمیتواند تنها به این کار اکتفانماید.

زنبور عسل دروربن وسورتله
سبحان طی این سالها خیلی تلاش کرده است تااین حرفه را بصورت علمی درمنطقه جابیندازد.
امّامیگویدوقتی حمایت نمیشوی ،چه انتظاری داری که کسی دنبالت راه بیفته.سبحان خیلی دوست داردکارش را گسترش بدهد.اما همه چیز در روستاهای ما به جاده بستگی دارد.سبحان میگوید وقتی تولیدمیکنی اما راهی نداری تا محصولت را به بازار فروش برسانی چه گونه میتوانی امید وار باشی که محصولت سالم بدست مصرف کننده برسد.اماباوجود تمام سختیها سبحان همچنان درفکر گسترش زنبورداری میباشد.

(محلّ نگهداری زنبورهای عسل دروربن)
داستان زنبورعسل:
زنبورهای یک کندو شامل یک ملکه، چند صد زنبور نر ون چندین هزار زنبور کارگر می باشد. در تابستان و بهار که زنبورها فعالیت زیادی برای جمع آوری شیره دارند کندو ممکن است ۵-۷ کیلو زنبور داشته باشد و تعداد زنبورهای نر در این موقع زیادتر از هر موقع دیگر در کندو دیده شوند. هر یک از این دو نوع زنبور وظیفه خاصی دارند ولی منظوری که یک کندو تعقیب می نماید عبارت از بقای نسل و یا دفاع و نگهداری کندو می باشد و نظر انفرادی در بین نیست و هیچکدام از آنها در نتیجه سعی انفرادی قادر نیستند که برای مدت طولانی زنده بمانند و بنابراین هدف آنها به طور دسته جمعی انجام می گیرد.

(زنبورستان سبحان )
● ملکه
ملکه زنبور عسل بسادگی از کارگران و زنبور نر مشخص می شود. ملکه نسبتا درشت تر و درازتر از کارگران و درازتر از زنبوران نر است، ولی پهن تر از آنها نیست. از آنجا که شکم ملکه طویل و در سطح زیرین پهن است، طول بالهایش نسبت به بدن از بال کارگرها و زنبوران نر کوتاه تر است. نیش ملکه کمی خمیده است و نسبت به نیش کارگر دارای دندانه های کمتری است و فقط برای از بین بردن ملکه های رقیب به کار می رود.
حرکت ملکه در حالت عادی ملایم است ولی در مواقع احتیاج می تواند با سرعت حرکت کند. ملکه ای که جفتگیری کرده و در حالت تخم گذاری است روی شانه هایی قرار دارد که جوانترین نوزادان در آن زندگی می کنند. ملکه در این حالت، اغلب بوسیله عده ای محافظ احاطه شده است. سر محافظین اغلب به طرف ملکه می باشد. محافظان در این حالت، با شاخک های خود ملکه را آرایش می کنند و با دهان خود او را می لیسند یا غذا می دهند؛ بعلاوه مدفوعات وی را بیرون می برند.
امروزه کاملا واضح است تمام تخمهایی که در سلولها قرار دارد، بوسیله ملکه واحد کندو گذاشته می شود. این ملکه در جوانی در هوای آزاد با یک یا چند نر پشت سر هم جفتگیری و برای خود تا آخر عمر اسپرم ذخیره می کند. زنبورهای کارگر می توانند تعداد کمی تخم بگذارند ولی قادر به جفتگیری نیستند و معمولا در حالتی که ملکه کندو زنده است تخمگذاری برای آنها ممنوع است. نوزادانی که از تخم زنبوران کارگر بوجود می آیند به علت اینکه فکنده نیستند تبدیل به زنبورهای نر می شوند. چنین نرهایی معمولا از نرهای طبیعی که از ملکه بوجود می آیند، کوچکترند.
فصل پرورش نوزادان در شرایط آب و هوایی معتدل، به مقدار کم، از اواسط دیماه شروع شده مرتب توسعه می یابد؛ و اوایل اردیبهشت، به حداکثر خود می رسد.
در صورتیکه شرایط اجازه دهد، فعالیت تولید مثل آنها، به همین وضع، تا اواخر خرداد ماه ادامه پیدا می کند و از آن به بعد رو به نقصان می گذارد. در ماههای آبان و آذر فعالیت زاد و ولد بکلی متوقف می گردد. نژادهای مختلف زنبورعسل از این حیث دارای خصوصیات متفاوت هستند. هنگامی که تولید مثل کلنی در حداکثر توسعه خود می باشد، یک ملکه ممکن است ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ تخم در روز بگذارد.
اگر چه یک زنبور کارگر بتنهایی می تواند یکی دو هفته در قفس زنده بماند ولی هیچ زنبور کارگری مایل نیست که به حالت انفرادی زندگی کند و در اولین فرصت، به یک کلنی می پیوندد. زنبورهای کارگر اغلب بوسیله بو، ارتعاشات صوتی، دید و حرارت به هم جذب شده به صورت دسته در می آیند. زنبورهای یک کندو وقتی که فاقد ملکه نیز باشند از هم پراکنده نمی شوند و باز هم تقسیم کار در بین آنها حکمفرما می باشد. عده ای به صورت دسته جمعی در کندو می مانند و عده قلیلی برای آنها غذا می آورند.
با اینکه ملکه در بهم آمدن افراد یک کلنی تاثیر عمده ندارد ولی برای بقای کلنی نهایت ضرورت را دارد.
الف) پرورش ملکه:
در یک کلنی زنبور عسل، پرورش ملکه ممکن است به یکی از علل زیر صورت گیرد:
۱) نشاندن ملکه جدید به جای ملکه ای که به علت نا معلوم معدوم شده است.
۲) تعویض ملکه ای که پیر شده ولی هنوز مایل است فعالیت داشته باشد.
۳) برای ازدیاد کلنی یا بچه بیرون کردن.
در هر یک از حالات فوق، کارگزاران موقعی اقدام به ساختن خانه ملکه و پرورش آن می کنند که ماده بخصوص جلوگیری کننده به آنها نرسد.
در حالت اول، چندین ملکه در خانه های اضطراری که با تغییر شکل خانه کارگران ساخته شده، پرورش داده می شوند. در این خانه ها اغلب یک لارو یا ندرتا یک تخم قرار دارد. چگونگی انتخاب این خانه ها و لاروها برای پرورش ملکه کاملا روشن نیست. در چنین خانه هایی، قسمت تحتانی سلول به خط وسط شانه موم منتهی می شود و بر عکس، خانه هایی که در شرایط عادی ساخته می شوند قسمت ضخیم سلول، بوسیله ساقه کوتاه مومی، به سطح یا لبه قاب چسبیده است. در این حالت، نوزاد بطرف پایین آویزان است.
در ابتدای ساختمان خانه اضطراری، سلول اصلی (سلول کارگر) بوسیله مایع بخصوصی که از غده زیر فکی کارگران ترشح می شود، انباشته شده، لارو داخل سلول اصلی در سطح آن شناور می شود. به این ترتیب، لارو وارد قسمت ویژه ای که برای پرورش ملکه ترتیب داده شده می گردد. لاروهایی که برای پرورش اضطراری ملکه انتخاب می شوند اغلب دو روزه هستند ولی لاروهای سه روزه هم می توان یافت. معمولا کارگران کوشش می کنند که در پرورش اضطراری ملکه از لاروهای مسن تر استفاده کنند. تجربه ثابت کرده است، لاروهایی که از سه روز بیشتر عمر داشته باشند برای پرورش ملکه مناسب نیستند و در آنها نقایصی یافت می شود.
در صورتی که لارو انتخاب شده برای پرورش ملکه دو روزه باشد، در حدود ۱۱ روز بعد، ملکه کامل از سلول خارج می شود و اگر شرایط هوایی مساعد باشد، در فاصله ۱۰ روز بعد جفت گیری کرده خود را برای تخم گذاری آماده می کند.
در این صورت، از وقتی که کندو ملکه ای را از دست می دهد تا هنگامی که ملکه تخمگذاری جانشین آن گردد حداقل سه هفته طول می کشد.
ملکه هایی که از لاروهای دو روزه یا کمتر به دست می آیند فرقی با ملکه معمولی که از طریق تخمگذاری مستقیم ملکه در خانه ملکه به دست می آیند ندارند. باید توجه داشت که در هر خانه ملکه بیش از یک بار ملکه پرورش داده نمی شود و پس از آن خانه منهدم می گردد. اندازه و شکل ظاهری سلولهای ملکه اغلب با هم تفاوت دارند. طول آنها در حدود ۵/۲ سانت است و قطرشان از قاعده به بعد تقلیل می یابد. و دهانه آن اغلب حدود یک سانتی متر است.
تعداد خانه های ملکه که در یک کلنی ساخته می شوند، کاملا متفاوت است و بستگی به نژاد و اندازه کلنی دارد. بطوری که اظهار می شود، نژادهای ایتالیایی و قفقازی کمتر از نژادهای دیگر برای بچه بیرون کردن خانه ملکه می سازند.
کلنی های نژادهای قبرسی، سوری و مصری گفته می شود که گاهی تا صد عدد ملکه در هر دفعه پرورش می دهند. اینکه می گویند، تعداد ملکه های پرورش داده شده در حالت تعویض ملکه کمتر از حالتی است که زنبورها بچه می کند، تقریبا حقیقت به نظر می رسد. در حالتی که کلنی بخواهد ملکه عوض کند، عده ملکه های تازه از ۲ تا ۳ تجاوز نمی کند ولی در بعضی موارد به تعداد بیشتر نیز مشاهده شده است.
خانه های ملکه همگی در یک لحظه ساخته نمی شود و لاروهایی که برای پرورش انتخاب می شوند ممکن است همگی در یک سن نباشند. نکته جالب این که همیشه اولین ملکه که از خانه خود بیرون می آید به عنوان ملکه کندو انتخاب نمی شود و چه بسا که ملکه های بعدی این سمت را به عهده بگیرند.
ب) به وجود آمدن افراد کارگر یا ملکه: زنبورهای کارگر و ملکه همگی ماده اند و از تخمهایی که تلقیح شده اند پدید می آیند. تنها وجود خانه ملکه و غذای مخصوص است که موجب پرورش ملکه یا کارگر می گردد. این وضعیت به زنبورداران اجازه می دهد که با انتقال (پیوند) لارو یا تخمهایی که در خانه های کارگر وجود دارند و خانه هایی که مصنوعا برای ملکه می سازند و در کندوهای بدون ملکه قرار می دهند، ملکه های زیادی پرورش دهند. در این صورت، واضح است که اختلاف بین ملکه و کارگر ژنتیکی نیست بلکه بسته به طرز پرورش و تغذیه است. سالها قبل ( درحدود ۱۸۸۸) پلانتا متذکر شد که زنبورهای پرستار، برای تغذیه نوزادان ملکه منحصرا از ترشحات دهان خود استفاده می کنند و حال آنکه در مورد نوزادان کارگر، پس از روز سوم، مقدار زیادی عسل به غذای آنها می افزایند.
مواد مترشحه بزاقی محتوی مقدار نسبتا زیاد پروتئین و اسیدهای چرب از نوع اسید ۱۰- هیدروکسی دسنوئیک می باشد که بوسیله غدد زیر فکی ترشح می شود.
متاسفانه تجزیه مواد غذایی که برای تغذیه لاروهای ملکه یا کارگران در سه روز اول به کار می رود بوسیله متخصصین مختلف نتایج متفاوتی داده است. به همین دلیل هیداک نتیجه گرفته است که مواد تشکیل دهنده غذای لاروی اغلب متغییر است.
اختلاف بین ملکه و کارگر در اختلاف مواد تشکیل دهنده غذای لارو نیست بلکه به علت تفاوت در میزان مصرف آن بوسیله لارهای ملکه می باشد. هیداک متذکر می شود که تمام لاروها در سه روز اول زندگی خود، به مقدار مساوی و به حد وفور از غذای لاروی بهرمند می شوند ولی از روز سوم به بعد، لاروهایی که برای ملکه شدن پرورش داده می شوند به همان ترتیب سابق، تغذیه می شوند و حال آنکه از میزان جیره غذایی لاروهای کارگر به مقدار معتنابهی کسر می شود. در این صورت، سرعت رشد آنها در سه روز اول مساوی است ولی از آن به بعد، لاروهای ملکه بسرعت رشد می کنند و نشو و نمای لاروهای کارگر کند می شود.
کثرت مواد غذایی برای ملکه چنان است که حتی بعد از بسته شدن خانه هنوز مدتی از آن استفاده می کند؛ در حالی که لاروهای کارگر بعد از بسته شدن سلولها اصلا غذایی در خانه ندارند و یا مقدار آن بسیار ناچیز است. در اثر نبودن غذای کافی، تخمدانها در مرحله لاروی بدون رشد می مانند و در نتیجه هرمونهایی که باید از آن ترشح شده موجب صفات ثانوی ملکه می گردند، هرگز ترشح نمی گردند.
ج ) ملکه باکره:
وقتی که لارو ملکه به رشد کافی رسید، زنبوران کارگر خانه آنها را با ورقه نازکی موم می بندند. وقتی لارو غذای خود را به اتمام رسانید، بوسیله رشته های ابریشمی که از غده های سینه ای ترشح می شود پیله نازکی در داخل سلول خود می سازد و در حالتی که سرش پایین است به خواب یا به حالت استراحت می رود. سپس تبدیل به شفیره شده، بعد به حشره بالغ مبدل می گردد. وقتی ملکه می خواهد خارج گردد ابتدا بوسیله آرواره های خود، پیله و پوشش مومی سلول خود را قطع می کند بطوریکه بتواند از سلول خارج گردد. وقتی خارج شد سلول و بقایای آن فورا بوسیله زنبوران کارگر تمیز میگردد.
زمانیکه کلنی آماده بچه دادن باشد، معمولا زنبورهای کارگر برای مدتی مانع خارج شدن ملکه جوان از سلول می گردند(این مدت ممکن است چند ساعت و حتی یک روز باشد) و او را از روزنه ای که در قسمت خارجی سلول تعبیه کرده بود تغذیه می کنند. هنگامی که ملکه مادر بوسیله عده ای از زنبوران از کندو خارج شد، یا اینکه ملکه باکره دیگری که قبلا اجازه خروج یافته است با عده ای بیرون آمد، به این ملکه اجازه می دهند که خارج شود و دسته دیگری از زنبوران را با خود ببرد. این عمل ممکن است چندین بار تکرار گردد و سپس در صورتیکه ملکه مادر هنوز در کندو مانده باشد، معمولا ملکه تازه با او به جنگ پرداخته پس از نابود کردن آن، خود به اداره کندو میپردازد.
![]()
من و تو
زمانی که من چشم به جهان گشود م خود را در یک اتاق چهار گوش قدیمی یافتم.منطقه ای در65 کیلومتری قزوین که در شمال شرقی قزوین می باشد.منطقه ای بزرگ به نام الموت. بسیار وسیع
و کوهستانی سرسبز وزیبا ودر شهرکی به نا م معلم کلایه کنونی ودر همسا یگی انان روستا هایی
به نامهای:
وربن، اوان، زواردشت ودر قسمت شمالی شمس کلایه و گازر خان می با شد
اری من اینگونه خود را یافتم که دستهایم بر روی خشت دیوارگلی خشک شده که تکیه گاهی برای
بلند شدنم بود. روی دوپای خود با حا لت نا متعالی ایستادم وبه پهلو نگا ه کردم مادرم رادیدم که به
صورت غریزی برایم اشنا و مهربان بود. چیزی متوجه نمی شودم احساس می کردم در خلاء
هستم.
به بالانگاه کردم سقف را دیدم وخیره شدم به نور لامپ. دیدم که پرتوی زیبا داشت ونظرم ر ا
به سوی خودجلب کرد که با بازو نیم بسته کردن چشمانم پرتو نور لامپ را واضح تر می دیدم
با این پرتوهای نور بازی می کردم .
ناگهان صدای اشنا وبرای من نا مفهوم که فقط توجه ام به ان صدای اشنا جلب شد که ناگهان
دستها یم از دیوار کنده شد وبه پشت به زمین خوردم، احساس درد چندانی نداشتم ولی به گریه
افتادم .در حین گریه کردن دوباره به سقف نگاه کردم که ناگهان پرتوهای لامپ جلوه ای زیباتر
داشت. چون با اشک چشمانم منشوری درست شده بود و انعکاس نور را درقرینیه دیدگاهیم
می شکست. ولی این بارسیمای رنگین تر داشت.بی درنگ ساکت شدم و نیروی مرا از زمین کند
دستهای مادرم بود.که مرابه سوی خود خواند ومرا در اغوش فشرد .
بوسه ای برگونه ام زد و چشم در چشم او دوختم لبخندی زدم و لبخندی بر لبانش جاری شد
زمزمه ای ارامش دهنده ورامش دهنده من بس گهواره ای بر روی پاهایش سواری می خوردم
و به چپ و راست می رفت ومرا به گلستانی به اغمائ می برد. سکوت وجودم راگرفت و روح از
بدنم به صورت نیمه خفته در امد،و سیاهی بر روی چشمانم وسکوت بروی لبانم نشست.
نمی دانم کی وچگونه بیدار شدم.
این بار چشمه نوری که بالا سرم بود جلوه ای نداشت
به شیشیه روبروی اتاقم خیره شدم که درخت سرو داخل حیاط از پشت شیشیه تجلی من شده بود
نسیمی که می وزید به درخت می خورد وآن را به رقص وادار می کرد واین رقص زیبا
و ملایم مرا مجبور به تما شای خود می کرد واز من چهره ای مصمّم می ساخت.
آری این گونه خود را پنداشتم .در واقع باید بگویم ای دوست این گونه خود را پنداشتیم .کیستیم ،
چرا به دنیا امدیم چرابر روی دو پا حرکت می کنیم
حالا شما هم مثل من دوران کودکی ومحبت مادرانه رابه یاد دارید
ودر ذهن شما مطمئناً عبور می کند که
چطور عاشقانه ما را بزرگ می کردند مانند هزاران مادران این کره خا کی........
حالا چرا این همه زیبایی را به یک باره نابود می کنیم
همه این حرفها برای این بود که به یک کلمه زیبا برسیم. انسان .
چون انسانیم میتوانیم اینگونه عمل کنیم
اری انسانیم چون می توانیم هر چیزی را درست کنیم و به وجود آوریم تا به هدفمان برسیم
و یا بلاعکس نابود کنیم به خواسته خود برسیم
این خواسته تیرو ترکش را به وجود می اورد.وانسان را، انسان نابود می کند
مگر ما بر روی این کره خاکی گوهری با ارزش تر از انسان سراغ داریم که این گونه برروی
یکدیگر شمشیر نفرت می کشیم وبرای یکدیگر تصمیم زندگی می گیریم ومی گوید :
فلان انسان با کدام نژاد با کدام دین و ایین زنده بماند وفلان انسان کشته شود. در واقع برای یکدیگرتصمیم عمر می گیریم .
مثلاَ"؛
چه حسی به شمادست می دهد وقتی که قاطعانه روبروی شما با ستاند و بگویند:من تا دو ویا
سه روز دیگرتورا می کشم .
پس چرا انسانها به جمله ای که در کتاب اسمانی بشریت وهمه مخلوقات معقول، به الله نمیرسند
به الله ای که در قران می فرما ید:
«{ما انسان را به بهترین نحو آ فریدیم ودر پایین ترین حد قرار دادیم}»
در این عمر کوتا هی که با قیست بییاید کنارهم و برای هم زندگی کنیم واراستگی
را دردل این دنیا به یادگاربگذاریم و چشم بر این دنیا ببندیم بلکه تولدی دیگرداشته باشیم
به قول شاعر :
این قافله عمر عجب می گذرد * دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری * پیش آرپیاله را که شب میگذرد
نویسنده :محسن ناصری ۱۷/۳/۱۳۸۸


